بادبادك ها (4)

بادبادك ها

 

 

کتاب 83:

بادبادک‏ها

رومن گاری

ماه‏منیر مینوی

داستان‏های فرانسوی

انتشارات توس، چاپ نخست، 1380

336 صفحه

 

یه جای داستان افسران آلمانی قصد ترور هیتلر رو دارند که با شکست مواجه می‏شن. بعد از این ماجرا صحبت‏های یک ژنرال آلمانی خالی از لطف نیست:

۞می‏دانید شکست ما مدیون کمبود اعتمادمان به کوچک‏ها و حقیرهاست*. ما افسران برجسته، در سطح بالا، بین خودمان محصوریم. جرات نکردیم به چند گروهبان یا استوار ساده اعتماد کنیم، و در این باره دچار اشتباه بزرگی شدیم. اگر از میان ... نگوییم "مادون‏ها"، بگوییم "زیردستان" به کسی اعتماد کرده بودیم، شاید بمب به نحو شایسته تنظیم می‏شد و کار را درست انجام می‏داد. ما خواستیم کار را بین خودمان تمام کنیم: همیشه همان روحیه قدیمی طبقاتی سر جای خود باقی‏ست. بمب ما به قدر کافی دموکرات نبود.

*: به نظرم منظورش همون خ.س و خ.ا.ش.ا.که

 این هم قابل توجه ه.و.ل.و.ک.ا.س.ت:

۞گوش کن لودوی کوچکم. نازی‏ها دارند با استخوان یهودی‏ها صابون می‏سازند. در چنین زمانی نگرانی پاکیزه ماندن ... می‏دانی، مارتینی خواننده، در برابر یک سالن پر از آلمانی‏ها روی صحنه رفته، دستش را به علامت سلام نازی بالا برده است. آلمانی‏ها دست زده اند. آن وقت مارتینی دستش را باز هم بالاتر برده و گفته است:"تا اینجا در نجاست فرو رفته‏ایم."

 

از پشت جلد کتاب:

۞طنز پرده‏در گاری در این رمان بستری یافته است برای عمیق‏ترین و متنوع‏ترین مفاهیم و تصاویر دردآور یا شادی‏بخش انسان در قالب یک خانواده‏ی فرانسوی:

"آمبرواز به لحاظ جسمانی هیچ شباهتی به یک آدم صلح‏دوست نداشت. خطوط چهره‏اش درشت، خشن و با اراده، و موهایش خاکستری و کوتاه بود. اما سبیل‏های بلندی داشت، از آن نوع که به "سبیل گلو" معروف است، چرا که فرانسوی‏ها –خدا را شکر- هنوز هم با خاطرات تاریخ خود پیوند دارند ولو این که به میانجی پشم‏هایشان باشد."

بادبادك ها (3)

بادبادك ها

کتاب 83:

بادبادک‏ها

رومن گاری

ماه‏منیر مینوی

داستان‏های فرانسوی

انتشارات توس، چاپ نخست، 1380

336 صفحه

 

 

۞باید از افراط کردن در هوشیاری و سلامت عقل اجتناب کرد: زندگی گاه زیباترین سهم خود را در این راه از دست می‏دهد.

 

من نمی‏‏فهمم چرا یه همچین اشتباه فاحش و واضحی باید توی یک کتاب باشه اونم نه تنها توی یک صفحه بلکه توی یک پاراگراف، پرتغال با دو جور املا نوشته بشه!

صفحه 203: (شوهرش برای او املاک وسیعی در پرتقال به ارث گذاشته است)

و دقیقا 4 خط پایین‏تر در همان پاراگراف:(... از پرتغال برگشت)

 شاید مثل بچه‏هایی که دیکته می‏نویسن و وقتی املای درست کلمه‏ای رو نمی‏دونن، هر دو جورش رو می‏نویسن تا لااقل فقط یک نمره ازشون کم شه!!!

کاش این وبلاگ یه روزی اینقدر معتبر بشه که انتشاراتی‏ها موقع چاپ کتاب‏ها بهای بیشتری به ویراستاری بدن!

 

بادبادك ها (2)

بادبادك ها

 

 

کتاب 83:

بادبادک‏ها

رومن گاری

ماه‏منیر مینوی

داستان‏های فرانسوی

انتشارات توس، چاپ نخست، 1380

336 صفحه

 

 

 

 

۞یقین داشتم که او را نگه خواهم داشت، حتی تصورش را هم نمی‏کردم که تا چه حد این دلیل اطمینان من مسخره می‏نماید. در این اعتمادی که به مردانگی خود داشتم، تمام "افتخارات" ساده هیجده سالگیم در این خلاصه می‏شد که صدای ناله‏ی او را در لحظه‏ی هم‏آغوشی بشنوم، پیش خودم تصور کنم که این فقط منم که می‏توانم چنین لذتی به او بدهم؛ و هیچ‏کس بهتر از این نمی‏تواند. این شاید آخرین بلاهت‏های دوران بلوغم بود.

 

۞آشپزخانه بی‏آتش مثل یک زن ناقص‏الخلقه است. این آتش است که پدر همه‏ی ما آشپزهای فرانسوی است. حالا دیگر بعضی‏ها با الکتریسیته کار می‏کنند. به اضافه این که اجاق برقی‏شان به دقیقه‏شمار خودکار مجهز است. مثل این است که انسان به هنگام عشق‏بازی، به ساعتش نگاه کند تا بداند در چه لحظه‏ای باید لذت ببرد.

 

+ بادبادكها (۱) 

 

بادبادك ها

بادبادك ها

 

 

 

کتاب 83:

بادبادک‏ها

رومن گاری

ماه‏منیر مینوی

داستان‏های فرانسوی

انتشارات توس، چاپ نخست، 1380

336 صفحه

 

 

 

 

بادبادک‏ها؛ قصه‏ی عشق یک پسربچه‏ی فرانسوی به یک دختر لهستانی‏ست که جنگ جهانی دوم بین آنها فاصله می‏اندازد و پسر به همراه عمویش تبدیل به یک مبارز می‏شود.

۞اول باید زنده ماند، باید کسان خود را نجات داد. به چه قیمت؟ به قیمت از دست دادن همه چیز، حتی شرافت.

حکایت این روزهای خیلی از ماهاست! اول باید زنده ماند. زبان سرخ سر سبز می‏دهد بر باد. اگه زنده نباشی سرسبزی هم نخواهد بود. باید ترمز کرد، فکر کرد، راه جدید پیدا کرد و از نو شروع کرد. بی‏کله و بی‏ترمز ادامه دادن یعنی نابودی تو، نابودی هدفت.

 

۞گاه بهترین وسیله برای فراموشی، دیدار دوباره است.

۞آدم وقتی پیر می‏شود، کمتر شانس عدم موفقیت دارد. زیرا فرصت ندارد، باید راحت زندگی کند و به آنچه قبلا از دست داده است قانع باشد. این چیزی است که "آرامش روح" می‏نامند. اما وقتی که هنوز بیش از شانزده سال نداری و می‏توانی همه کوشش خود را بکنی و در هیچ چیز موفق نشوی، این چیزی است که به آن "آینده داشتن" می‏گویند.

۞برای امیدوارم بودن نیاز به این هست که انسان تنها نباشد و تمام قوانین اجتماع بزرگ بشری، از همین ضرورت آغاز می‏شود.

 

۞خود کلمه‏ی "نخستین عشق" مفهومش این است که می‏بایست پایان یابد.

من یه زمان خیلی باهاش مبارزه کردم اما نهایتا تسلیم شدم. اگه شما تا به حال تسلیم نشدید به سعی‏ و تلاشتون ادامه بدید.

 

ادامه دارد ...