پدر و دختر

پدر و دختر

 

 

کتاب 158:

پدر و دختر

هری اچ. هریسون. جی آر

الهام آرام‏نیا، شمس‏الدین حسینی

روانشناسی

نشر درّ دانش بهمن

318 صفحه

 

 

 

 

 

برای انجام کاری رفته بودم پیش یکی از دوستان قدیمی. در بین صحبت‏ها، بحث به جایی کشید که گفتند به زودی پدر خواهند شد. کمی بعد صحبت از کتاب خواندن‏های من شد و من کتاب کوچکی را که اخیرا در کیفم می‏گذارم، نشان‏شان دادم. کتاب کوچکی است به اسم "چند مشکل ساده خانم‏ها". بلافاصله گفتند که چون در خانواده بیشتر پسر داشته‏اند از وقتی جنسیت بچه را متوجه شده‏اند ترسی ایشان را فرا گرفته که حال چگونه می‏شود یک دختر را بزرگ کرد. بهتر است یکی از این کتاب‏ها برای دخترش بخرد!!! اما من که تقریبا دو سوم کتاب را خوانده بودم، مطمئن بودم حالا حالاها این کتاب دردی را دوا نمی‏کند. این بود که خودم دست به کار شدم و کتاب پدر و دختر را برایشان خریدم.

معلوم است که برای یک پدر نمونه بودن به خیلی بیشتر از اینها نیاز است. اما به نظر من این کتاب با جملات کوتاه توانسته است مانند همانند یک چراغ چمک‏زن حدود مسیر درست نشان دهد.

برای پدرهای اکنون و آینده داشتنش، خواندنش و هر از گاهی تورقش، پشنهاد می‏شود.

 

از پیشگفتار نویسنده:

{      با وجود علاقه‏ی بین مادر و دختر و پایه‏ی محکمی که ارتباط آن دو با هم دارد، من متوجه این  نیاز شده‏ام و معتقدم وجود پدری قوی و بامحبت برای هر دختری ضروری است. بنابراین با تشویق چند تن از دوستانم، با پدرانی که صاحب دختری موفق بودند مصاحبه کردم. پدرانی که دخترانشان برجسته، قهرمانان ورزشی، هنرمندان بااستعداد یا اشخاص موفق جامعه بودند. این دختران در نقششان به عنوان همسر و دوست نیز موفق بودند.

همه‏ی مردانی که با آنها گفتگو کردم، به یک موضوع اذعان داشتند و آن این که حضورشان در زندگی در زندگی دخترانشان بسیار تاثیرگذار و مهم بوده است. این کتاب در واقع کتاب آنهاست و من فقط آنچه را آنها گفته‏اند، نوشته‏ام.

 

و این هم بخش‏هایی از کتاب

(خیلی دلیل روشنی برای این انتخاب‏ها ندارم. بعضی برایم عجیب بوده، برخی جالب و برخی هم سوال‏برانگیز):

{      اگر نوع لباس پوشدنش را برای بیرون رفتن از خانه نمی‏پسندی، او را به اتاقش برگردان تا ظاهرش را عوض کند. آرام ولی قاطع باش.

{      به او آموزش بده راهنمایی استفاده از هر وسیله‏ای را به دقت بخواند.

{      هر هفته او را به اماکن مذهبی ببر. ممکن است اشتیاقی نشان ندهد اما پس از هجده‏سالگی این پیام در او جذب خواهد شد.

{      به او اطمینان بده اگر در جریان ورزش صدمه ببیند، خوب خواهد شد. مادرش را نیز از این بابت مطمئن کن.

{      به او بیاموز چطور بازنده‏ای سربلند باشد.

{      فرصت‏هایی برای به دست آوردن پول ایجاد کن. از سنین اولیه، حتی بچه‏ای کوچک هم می‏تواند اتاقش را تمیز کند، لباس‏هایش را مرتب کند و به گل‏ها آب بدهد.

{      به او پول توجیبی مشخص بده. افزایش پول امکان‏پذیر است اما باید برای به دست آوردن آن تلاش کند.

{      به او آموزش بده بتواند قبض‏های برق، تلفن، آب و گاز را بخواند.

{      وقتی تازه گواهینامه گرفته، در مورد تعداد دوستانی که سوار اتومبلیش می‏کند محدودیت قایل نشو.

{      به او آموزش بده چطور در برابر فشار همسالان "نه" بگوید.

{      در خانه منتظرش باش. اينكه پدرش در خانه منتظرش است و به او سلام و خوشامدگويي مي‏گويد، تاثير زيادي بر تصميم‏گيري‏اش خواهد گذاشت.

{      به ياد داشته باش قلب هر دختري مي‏شكند. كار خاصي براي اين شرايط نمي‏تواني انجام بدهي.

{      مسافت‏هاي طولاني را با او قدم بزن. اگر فقط به صحبت‏هايش گوش كني، او نهايتا هر آنچه در ذهنش است به تو مي‏گويد.

{      بگذار با پيامدهاي اعمالش روبه‏رو شود. آن‏ها بهترين معلمانش هستند. اگر او در حال تقلب كردن يا انجام كار خلافي گير بيفتد و تو براي نجاتش اقدام كني، هيچ نمي‏آموزد.

{      به او يادآوري كن آن‏قدر كار نكند تا از توان بيفتد.

{      به او آموزش بده به شدت به هيچ‏چيزي وابسته نشود.

{      درباره اين كه مي‏خواهد در بزرگسالي چه‏كاره شود، با او صحبت كن. پيوسته اين عقيده را در او تقويت كن كه هرچيزي امكان‏پذير است.

{      به او بالا رفتن از درخت را بياموز.

 

+ هری اچ. هریسون. جی آر (1)

1)      پدر و دختر

  

شاد بودن

شاد بودن 

 

 

 

کتاب 155:

شاد بودن (راهی به سوی اطمینان و آرامش خاطر بیشتر)

اندرو ماتیوس

فرخ بافنده

روانشناسی – استرالیایی

انتشارات کتاب گوهریان

260 صفحه

 

 

 

  

تازگی‏ها اخلاقم عوض شده است. دیگر آنقدرها رمان و داستان کوتاه بهم نمی‏چسبد. چرایش را هم می‏دانم و هم نمی‏دانم. احساس می‏کنم به نقطه عطفی رسیده‏ام که باید خودم را کنکاش کنم، عیب و ایرادهای اخلاقی‏ام را بیابم و به دنبال روش‏های رفع آنها بگردم. این است که این روزها بدجوری انتشارات جیحون به پاتوقم تبدیل شده است. معتقدم کتاب هم مانند غذا باید با توجه به احتیاجاتت انتخاب شود نه این که چون خوب است حتما بخوانیش یا بخوریش. باید روحت بطلبد، بدنت بخواهد.

این است که خیلی به خودم سخت نمی‏گیرم که فلان رمان را نخوانده‏ام و فلان کتاب که نوبل گرفته جا مانده است.

این روزها بیشتر کمبود رمان را با ایران صدا پر می‏کنم.

رفته بودم انتشارات جیحون و حس کردم کتاب خوبی باید باشد و واقعا کتاب خوبی بود.

کتاب از شش فصل تشکیل شده است. فصل اول در مورد الگوهایی است که برای خودمان ایجاد می‏کنیم و تاثیری که این الگوها بر زندگی‏مان می‏گذارند. عصاره فصل دو همان است که "در دم زندگی کن". فصل سوم از تاثیر افکار غالب بر زندگی می‏گوید، فصل چهارم، درباره مزایای هدف داشتن در زندگی و راه‏های بهینه برای رسیدن به هدف است. فصل پنجم، درباره یادگیری از طبیعت است این که قوانین طبیعی بر زندگی ما هم حکمفرماست و اگر به آنها دقت کنیم هم راحت‏تر مسیر رسیدن به هدف را طی می‏کنیم و هم این که نتایج بهتری می‏گیریم (من این بخش را خیلی دوست داشتم. به نظرم بسیار امیدوار کننده و آرامش‏بخش است و علاوه بر آن درک انسان را برای تحمل شرایط مختلف بالا می‏برد) و فصل آخر که در دو صفحه می‏گوید از همین امروز شروع کن.

نویسنده استرالیایی کتاب آقای اندرو ماتیوس در بسیاری از جاها از زندگی خودش گفته و تجربیات خودش را منتقل کرده است. ایشان یک سایت هم دارد که تمام کارهایی که انجام داده‏اند، کتاب‏ها، سخنرانی‏ها و کاریکاتورهایشان را در آن معرفی کرده‏اند.

 

http://www.andrewmatthews.com/

 

در انتهای صفحه اصلی نیز قسمتی هست که به شما یک دوره آموزشی رایگان برای شادتر بودن را پیشنهاد می‏کند. بعد از ثبت‏نام به مدت یک هفته هر روز برایتان یک ای‏میل می‏فرستد و هر روز یکی از راه‏های شادتر بودن را توضیح می‏دهد. می‏توانید قبل از خرید کتاب، این دوره را امتحان کنید و در صورتی که خوشتان آمد به سراغ کتاب‏ها بروید.

 

{      رفتارهایی که نشان‏دهنده داشتن تصویر ضعیفی از خودمان است:

·         حسادت

·         اظهارنظرهای منفی درباره‏ی خودمان

·         عدم‏موفقیت در تعریف کردن از کسی

·         نپذیرفتن تعریف‏های دیگران از خودمان

·         نیازهای خود را به حساب نیاوردن

·         تقاضا نکردن چیزی که می‏خواهیم

·         محروم کردن بی‏دلیل خودمان از راحتی و تجملات

·         عدم‏موفقیت در ابراز محبت

·         انتقاد از دیگران

·         مقایسه‏ی خود با دیگران

·         مریض شدن مداوم

در زیر کارهایی پیشنهاد می‏شود که می‏توانی انجام دهی تا در راه تقویت خودت استوارتر گام نهی و ثابت‏قدم شوی:

·         تعریف و تمجیدها را بپذیر.

·         تعریف کن.

·         همیشه درباره‏ی خودت خوب حرف بزن.

·         از خودت ستایش کن.

·         خودت را از رفتارت جدا کن.

·         با جسمت خوب رفتار کن.

·         بگذار آدم‏ها بدانند که انتظار داری چطور با تو رفتار کنند

·         دور و بر آدم‏های خوب باش.

·         سعی کن بدون احساس عذاب وجدان لذت ببری.

·         از تلقین استفاده کن.

·         کتاب‏هایی بخوان که به تو الهام و ایده می‏دهند.

·         همیشه در ذهنت چیزی را که می‏خواهی باشی تصور کن، نه چیزی را که هستی. در این صورت، ناگزیر به سوی افکار غالب خودت کشیده می‏شوی.

 

 

+ اندرو ماتیوس (1)

1)      شاد بودن

 


 

خريد اين كتاب در جيحون

 

حكايت عشق و خوشبختي

حكايت عشق و خوشبختي

 

 

 

 

کتاب 148:

حکایت عشق و خوشبختی

مارک فیشر

شهرزاد همامی

داستان‏های فرانسه و کانادایی (روانشناسی)*

نشر افکار، چاپ اول، 1387

140 صفحه

 

 

 

 

 

شخصیت اصلی این کتاب زن جوانی است که با وجود این که به نظر می‏رسد در سن سی و دو سالگی چیزی کم ندارد اما احساس می‏کند که در زندگی هیچ پیشرفتی نمی‏کند و در حال درجازدن است. در یک ماجرای تصادف با مردی آشنا می‏شود که میلیونر است و ....

چارچوب کلی داستان شبیه همان حکایت دولت و فرزانگی است اما در این زمانه که سیاهی تمام دور و برمان را فرا گرفته به نظرم باید بارها و بارها خوانده شوند.

 

{      کتاب‏ها هم مثل هتل‏ها جاهایی هستند که نخبگان جهان را ملاقات می‏کنند...

{      ...مدت زیادی طول می‏کشید تا بفهمم شکست‏ها معمولا موقتی هستند. کارهایی را که موفق به انجام‏شان نمی‏شوم، زمینه‏ساز این هستند که به روش‏های بسیار درخشان دیگری به پایان برسند؛ این که شریکی را که از دست داده‏ام، به واقع شاید شریک خوبی نبوده است، که فقط به فکر خودش بوده و بنابراین بهتر و شاید حتی لازم بود علی‏رغم ضربه‏ای که وارد می‏آمد، راه‏مان از همدیگر جدا شود، چون رفتن فرصتی می‏داد تا با شریک جدید برخورد کنم که بتوانم با او دورتر و بالاتر پرواز کنم و موفقیت‏های چشمگیرتری به دست آورم...

(من هم خیلی وقت‏ها اینجوری خودم رو دلداری می‏دم)

 

{      هر روز برای تکامل و بهبود بخشیدن خودتان در کار بکوشید. مدام کارتان را عوض نکنید. به شغل‏تان وفادار باشید و مطمئن باشید به شما خیانت نخواهد کرد. حتی ذره‏ای از انرژی گران‏بهای ذهن‏تان را به نگرانی درباره‏ی این که در آینده چه رخ خواهد داد، هدر ندهید. قانون پابرجای جبران به نفع شما بازی خواهد کرد.

 

+ مارک فیشر (1)

1)      حکایت دولت و فرزانگی

2)      حکایت عشق و خوشبختی


*: من خودمم نفهميدم چجوري شد كه دو تا كتاب از يه نويسنده يكيش نوشته آمريكايي، يكي ديگه نوشته فرانسوي و كانادايي. تو وب هم خيلي نتونستم اطلاعات كسب كنم. فقط تو سايت آمازون نوشته مارك فيشر يك ميليونر كانادايي هستش.

ولي خب خيلي خنده‏داره كه تو شناسنامه كتاب، بر اساس اين كه از چه زباني ترجمه شده، مي‏نويسند كه كجاييه. چون يكيش از فرانسه ترجمه شده بود و يكيش از انگليسي...

خلاصه كه نيازمند راهنمايي سبزتان هستيم. اطلاعاتي كه برما بيافزاييد.

  

حكايت دولت و فرزانگي

 حكايت دولت و فرزانگي

 

 

 

کتاب 147:

حکایت دولت و فرزانگی

مارک فیشر

گیتی خوشدل

داستان‏های آمریکایی (روانشناسی)

نشر قطره، چاپ شصت و هشتم، 1387

116 صفحه

 

 

 

 

 

 

این کتاب و کتاب بعدی که خواهم نوشت از دستبردهای من به کتابخونه لیلاست. برداشتی که قبل از خوندن این کتاب از اسمش داشتم این بود که یک کتاب سنگین و فلسفی باشه. شاید به همین خاطر بود که خیلی طول کشید که برم سراغش. اما دقیقا برعکس. خیلی کتاب جذاب، روان و زیبایی‏ست. الان دیگه یادم نمی‏یاد کی خونده بودمش. به تازگی خیلی تنبل شدم. فاصله بین خوندن کتاب و ثبتش در وبلاگ خیلی زیاد شده. سعی می کنم خودم رو اصلاح کنم.

شاید بهترین توصیف از کتاب همین باشه که ناشر آمریکایی در پیشگفتار گفته:

«هر عصر و زمانه‏ای داستان‏های خاص خود را می‏طلبد؛ به ویژه ... داستان‏هایی که حقیقتی سودمند را تقویت می‏کنند. این کتاب کوچک، داستانی قوی و بکر، داستانی که یکی از سودمندترین حقایق را آشکار می‏سازد بر ما عرضه می‏کند: این حقیقت را که توانگری و وفور مالی، و یک زندگی نیک‏زیسته و سرشار از توفیق، هدف‏هایی هستند که اگر اصول کامیابی را دریابیم و به کار بندیم، همه ما می‏توانیم به آنها برسیم.»

 

این کتاب در مورد جوانی است هوشمند که به عنوان دستیار یک مدیر حسابداری در یک شرکت تبلیغاتی کوچک مشغول به کار است اما نه خوب پول در می‏آورد و نه از کارش لذت می‏برد. می‏خواهد نویسنده شود اما جسارتش را ندارد. سرانجام برای رهایی از مشکلات مالی به فکر عموی دولتمندش می‏افتد، شاید که بتواند اندرزی و یا بهتر از آن پولی از او بگیرد. عمویش را او به دنبال مردی می‏فرستد که خود را دولتمند آنی می‏نامد و باقی ماجرا...

 

{      اشخاصی که صبر می‏کنند تا اوضاع و شرایط عالی از راه برسد هرگز کاری را به انجام نمی‏رسانند. زمان مطلوب برای عمل همین حالاست.

{      اشخاصی که در دست به خطر زدن تردید می‏کنند و از آن احتراز می‏جویند، زیرا همه امکانات را در اختیار ندارند، هرگز به جایی نمی‏رسند.

{      زندگی دقیقا به ما همان چیزی را می‏دهد که می‏خواهیم.

{      نبوغ یعنی به انجام رساندن آنچه از آن لذت می‏برید. این نبوغ راستین زندگی است.

{      باید هزاران بار این گل سرخ‏ها را بو کرده باشم و با این حال، هر بار تجربه تازه‏یی است. می‏دانی چرا؟ چون آموخته‏ام اکنون و اینجا زندگی می‏کنم، نه در گذشته یا آینده.

{      همواره به خاطر بیاور که در اوجی معین، دیگر ابری نیست. اگر زندگیت ابری است، به این دلیل است که روحت آنقدر که باید بالا نرفته است.

{      بعضی معتقدند که کتابها یکسر بی‏ارزشند. بر این اعتقادند که خودشان جهان را باز می‏سازند و چون از دانشی که در کتاب‏ها یافت می‏شود بهره‏یی نبرده‏اند، بدبختانه خطاهای نیاکان خود را تکرار می‏کنند. به این طریق وقت و ثروت هنگفتی را به هدر می‏دهند.

از سوی دیگر به تله اعتماد به هر آنچه کتاب‏ها می‏گویند نیفت. نگذار آنان که پیش از تو آمده‏اند به جای تو بیندیشند. فقط چیزی را نگه دار که فراسوی زمان است.

 

+ مارک فیشر (1)

1)      حکایت دولت و فرزانگی

 

قدرت صبر

قدرت صبر 

 

 

 

کتاب 146:

قدرت صبر

ام. جی. ریان

زهره زاهدی

روانشناسی

نشر میم، چاپ اول، 1390

295 صفحه

 

 

 

 

 

یه سر رفته بودم انتشارات جیحون. می‏خواستم کتاب "جهان مسطح است" رو بخرم. که خب نداشتن. اصلا فکر کنم اشتباهی هم رفته بودم. یعنی انتشارات جیحون جای اون کتاب نیست. به هر حال باعث شد چند تا از این کتاب‏ها بخرم. قدرت حافظه؛ قدرت تندخوانی؛ قدرت صبر و این چیزها.... این هم از کتاب قدرت صبر. واقعا خیلی بهتر از اون چیزی بود که فکر می کردم. مساله مهمی که وجود داره اینه که باید هر از چند گاهی مرور بشه تا تبدیل به عادت بشه.

 

{      ضرب‏المثل ایرلندی است به این مضمون: "وقتی عصبانی هستی بار را تو به دوش می‏کشی، در حالی که دیگری سبک می‏رقصد." هر چه صبورتر باشیم، کم‏تر عصبانی می‏شویم و سبک‏تر می‏رقصیم.

{      دوستی دارم که در عاشق شدن نابغه است. به خودش می‏گوید «عاشق‏پیشه محزون». به راحتی مردان را جذب می‏کند، عمیقا شیفته و مفتونشان می‏شود و سپس آنها را به خاطر داشتن نقصی اساسی ترک می‏کند: زیادی جوان است، زیادی قد کوتاه است یا به قدر کافی پول در نمی‏آورد. یک بار به من گفت نمی‏تواند با کسی که به تازگی آشنا شده بود ازدواج کند، چون او حوله‏ی خیس را کف حمام می‏انداخت! همیشه فکر می‏کردم بیشتر دلایلش احمقانه است، فقط همین. اما سرانجام در پشت آن دلایل متوجه واقعیت امر شدم: او آن مردان را آن‏قدر دوست نداشت که بتواند با نقایص‏شان بسازد. به هر دلیل، هیچ‏یک از آنها ظرفیت صبر او را برنمی‏انگیختند.

{      مردم می‏توانند تغییر کنند و تغییر هم می‏کنند، اما نه آن قدر که ما دلمان می‏خواهد. راز شادی در عشق شاید این باشد که نقاط ضعفی را که می‏توانند آزاردهنده باشند، تحسین کنیم... آنچه در صبوری در عشق آدم را مفتون می‏کند این است که وقتی دیگری را همان‏طور که هست می‏پذیریم، در واقع ظرفیت تغییر را در او افزایش می‏دهیم. علت این است که صبر، بهشت امنی از پذیرفته شدن را، برای دیگری ایجاد می‏کند، علی‏رغم همه کم و کسری‏هایش و در گرمای چنین پذیرشی است که فرد آن‏قدر احساس امنیت می‏کند که خطر رشد کردن را می‏پذیرد.

{      آنچه باعث تغییر می‏شود این است که به رفتارهای‏مان آگاه باشیم، بدون آن که خود را قضاوت کنیم. آگاهی به ما امکان یادگیری می‏دهد. به عبارت دیگر، راه پرورش صبر آن است که خود را در حال یادگیری ببینیم و هر وضعیت بی‏صبری را هم فرصتی برای رشد بدانیم.

{      صبر چیزی نیست که ما یا داریم، یا نداریم. بلکه تصمیمی است که می‏گیریم و انتخابی است که پی در پی انجام می‏دهیم و هر چه بیشتر صبر را یک تصمیم بدانیم، برای گرفتن آن تصمیم مختارتر خواهیم بود.

{      صبر زمانی به وجود می‏آید که ما به تصویر بزرگ چشم بدوزیم و لابلای جزئیات زندگی روزمره‏مان گیر نکنیم.

{      وقتی همه چیزهایی را که می‏خواستیم، با همان سرعتی که می‏خواستیم به دست می‏آوریم، اشتهامان را از دست می‏دهیم و دیگر هیچ چیز راضی‏مان نمی‏کند. این کسالت کسانی است که در ثروت زیاد به دنیا می‏آیند. هیچ‏چیز آنها را خوشحال نمی‏کند، چون همه‏چیز خیلی آسان به دستشان رسیده است. در روان انسان پدیده‏ای هست که باعث می‏شود تا برای به دست آوردن چیزی زحمت نکشیم، حقیقتا احساس رضایت نکنیم. بخشی از احساس خوشی که هنگام به دست آوردن خواسته‏ای به ما دست می‏دهد، به خاطر انتظاری است که برای آن کشیده‏ایم.

{      صبر آن چیزی است که در راننده پشت سرتان تحسین می‏کنید اما در راننده جلویی خیر!

 

 

+ ام. جی. ریان (1)

1)      قدرت صبر

 

زندگي‏هاي بسيار، استادان بسيار

 زندگي‏هاي بسيار، استادان بسيار

 

 

کتاب 143:

زندگی‏های بسیار، استادان بسیار

دکتر برایان ال. وایس

زهره زاهدی

روانشناسی (تناسخ‏درمانی)

انتشارات جیحون، چاپ ششم، 1385

229 صفحه

 

 

 

 

 

 

اصلا یادم نمی‏یاد چرا خریدمش. چی شد؟ طبق عادتم که می‏نویسم کی و کجا خریدم، نوشتم 4 آبان 88 از انتشارات جیحون. اما حتی این هم کمکی نکرد که یادم بیاد. کتاب رو تو بهار خوندم. چند وقت بعد از خوندنش فارسی و.ا.ن، یه قسمتی از اُپرا رو نشون داد که مهمان ویژه برنامه همین آقای دکتر بودند. منظور خاصی از گفتن این موضوع نداشتم. شاید فقط می‏خواستم بگم کتاب خیلی به روز و جدیده.

 

{      هیچ توضیح علمی برای آنچه اتفاق افتاد ندارم. ذهن آدمی بسیار ورای ادراک ماست. شاید کاترین تحت تاثیر هیپنوتیزم توانسته بود روی آن قسمت از ناخودآگاه ذهن که خاطرات واقعی زندگی‏های گذشته را در خود ذخیره می‏کند، تمرکز کند. شاید هم در آن چیزی نفوذ کرده بود که روانکاو، کارل یونگ، آن را ناخودآگاه جمعی نامیده است، منبع انرژی‏ای که ما را احاطه کرده و حاوی خاطرات جمیع نسل بشر است.

یه جا خوندم یا شنیدم که هر بچه‏ای که به دنیا می‏آید از اونجایی زندگی رو شروع می‏کنه که پدر و مادرش هستند. یعنی تمام تجربیات در آدم به طور نسل به نسل منتقل می‏شه.

 

{      در طول هفته، جزوه‏ای مربوط به سیر تطبیقی مذاهب، که واحدش را در سال‏های اول و دوم دانشگاه کلمبیا انتخاب کرده بودن، مطالعه کردم. در این جزوه منابع بسیاری مربوط به بازگشت به جسم چه در عهد عتیق و چه در عهد جدید وجود داشت. در سال 325 بعد از میلاد کنستانتین کبیر، امپراطور روم، به همراه مادرش هلنا، این منابع موجود در عهد عتیق را حذف کردند. در دومین اجلاس کنسول‏ها در قسطنطنیه، در سال 553 بعد از میلاد، این عمل تایید شد و اعلام شد که مفهوم بازگشت به جسم کفر محسوب می‏شود. ظاهرا گمان می‏کردند این مفهوم باعث می‏شود انسان‏ها دریابند که برای رستگاری فرصت زیادی دارند و این از اقتدار رو به رشد کلیسا بکاهد.

 

{      هفت مرحله وجود دارد...هفت مرحله که پیش از بازگشت باید از آنها بگذرید. یکی از آنها مرحله انتقال است. در آن‏جا منتظر می‏مانید. در آن مرحله تعیین می‏شود که برای زندگی بعد چه‏چیز را با خود بیاورید. همه شما... یک نقطه‏ضعف غالی خواهید داشت. شاید طمع باشد، یا شهوت، اما هر چه که باشد، باید دین خود را به آن افراد بپردازید. بعد باید در آن زندگی بر این نقطه‏ضعف فائق شوید. باید یاد بگیرید که بر طمع فائق شوید. اگر یاد نگیرید، در بازگشت دوباره، باید این صفت را همانند صفات دیگر با خود به زندگی بعد بیاورید. بارش سنگین‏تر خواهد شد. با هر زندگی که بگذرانید و در طی آن دیون‏تان را نپردازید، زندگی بعد مشکل‏تر خواهد شد. اگر بپردازید، زندگی آسان‏تری نصیب‏تان خواهد شد. به این ترتیب خودتان زندگی‏ای را که خواهید داشت، انتخاب می‏کنید. در مرحله‏ی بعد مسؤول آن زندگی‏ای خواهید بود که انتخاب کرده‏اید. خودتان انتخاب می‏کنید.

 

{      ...در این راه توصیه‏های عملی بسیار وجود داشت. ارزش صبر و خویشتنداری، عقل در تعادل طبیعت، ریشه‏کن ساختن ترس، و خصوصا ترس از مرگ، ضرورت یادگیری درباره اعتماد و بخشش، اهمیت آن که بیاموزیم نباید درباره دیگران قضاوت کرد و نباید به زندگی کسی خاتمه داد. محاسبه و استفاده از قدرت الهام، و شاید بیش از همه، آگاهی بی‏تردید بر این که ما فناناپذیر هستیم. ما ورای زندگی و مرگ، ورای فضا و زمان هستیم. ما همان خدایانیم و آنها ما هستند.

 

این یکی رو بیشتر از هه می‏خوام به خودم بگم:

{       بفهم که هیچ‏کس از دیگری برتر نیست. آن را احساس کن. کمک کردن به دیگران را تمرین کن. ما همه در یک قایق پارو می‏زنیم. اگر همه با هم پاروها را نکشیم، به طرز وحشتناکی تنها خواهیم ماند.

 

{      لزومی ندارد که همه تحت درمان گذشته‏درمانی قرار بگیرند یا به دیدن پیشگو یا مدیومT بروند. آنها که علائم ناتوان‏کننده یا ناراحت‏کننده دارند باید گذشته‏درمانی شوند. برای بقیه، باز نگه داشتن ذهن، مهم‏ترین وظیفه است. بدانید که زندگی بیش از آن چیزی است که چشم می‏بیند. زندگی ورای حواس پنجگانه‏ی ما ادامه دارد. پذیرای دانش و تجربیات جدید باشید. «وظیفه‏ی ما یادگیری و خداگونه شدن از طریق دانش است

 T: منظورش کسی‏ست که واسطه در برقراری ارتباط با ارواح است

 

+ برایان ال. وایس (1)

1)      زندگی‏های بسیار، استادان بسیار


این کتاب در آدینه بوک