كيمياگر

كيمياگر

 

 

 

کتاب سخنگو ۲:

کتاب ۱۲۹

کیمیاگر

پائولو کوئلیو

آرش حجازی

به روایت و موسیقی محسن نامجو

بر اساس کتاب کیمیاگر، انتشارات کاروان،1379

303 دقیقه

 

 

 

 

به مناسبت ممنوع شدن كتاب‏هاي پائولو كوئليو در ايران

 

™      ... و چوپان‏ها مثل دریانوردها و خرده‏فروش‏های دوره‏گرد همواره شهری را می‏شناسند که در آن کسی زندگی می‏کند که می‏تواند کاری کند تا شادی تنها سفر کردن در جهان را از بین ببرد.

™      اگر من یک بخشی از افسانه‏ی شخصی‏ت باشم یک روزی برمی‏گردی.

™      خدا آینده‏ای رو نشان می‏دهد که فقط برای عوض شدن نوشته شده است.

™       خیانت ضربه‏ای است که انتظارش را نداری.

 

+ پائولو کوئلیو (2)

1)      در ساحل رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم

2)      کیمیاگر

 

روزينيا، قايق من

روزينيا، قايق من

کتاب 112:

روزینیا، قایق من

ژوزه مائوره ده واسکونسلوس

قاسم صنعوی

داستان‏های برزیلی

انتشارات راه مانا، چاپ اول، 1387

312 صفحه

‏خیلی پیش از این که نوشتن تو این وبلاگ رو شروع کنم، کتاب درخت زیبای من رو خونده بودم. دلم می‏خواست دوباره می‏خوندمش تا بتونم ازش بنویسم اما خب همیشه انقدر کتاب نخونده هست که جایی برای دوباره خوندن کتاب‏های قدیمی نمی‏مونه. به جز ابله محله یادم نمی‏یاد کتابی رو دوبار خونده باشم. چند وقت پیش سعی کردم دایی جان ناپلئون رو دوباره بخونم، نشد!

خیلی خوشحالم که از ژوزه یه کتاب دیگه خوندم و خوشحالتر از این که هنوز سه تا کتاب دیگه هم دارم ازش که نخوندم.

این کتاب ادامه‏ی داستان همون زه زه کوچولوئه که حالا بزرگ شده و اومده کنار رودخونه برای خودش زندگی می‏کنه و قایقی داره که باهاش حرف می‏زنه.

داستان این طور شروع می‏شه:

۞ماجرا همیشه به همین شکل به پایان می‏رسید: زه اوروکو لبخند می‏زد، چون از فکرش می‏گذشت که زندگی خیلی زیباست.

اینقدر از شروع داستان لذت بردم که وصف‏ناشدنیه. مثل این که تو یه هوای خوب ریه‏هاتو آروم آروم از هوای پاک و تمیز پر کنی، مثل این که یه خوراکی خوشمزه رو آروم آروم بخوری تا تموم نشه و مزه‏ش زیر دندونت بمونه، مثل خیلی وقتا....

۞... در ساحل نشستند که خشک بشوند.

"ژیری بل!"

سیاه کوچولو دقیق شد.

"مادرینیا فلور این جا با کسی ازدواج کرده؟"

"نه آقا"

"مگر از زه‏اوروکو صاحب پسری نشده؟"

"این مال خیلی پیشه... اما حالا دیگه..."

خنده‏ای از سر شیطنت کرد.

"خوب، حالا دیگر؟"

"قبلا خیلی ازدواج می‏کرد. اما حالا دیگه خیلی وقته که ازدواج نمی‏کنه..."

۞عادت باعث تضعیف احساس‏ها می‏شود.

۞کار ما نیست که تصمیم بگیریم که چه کسانی قدیس هستند...

+ ژوزه مائوره ده واسکونسلوس (1)

1) روزینیا، قایق من