سلام, من اينجا هستم!
"سلام, من اينجا هستم! " نوشتهي "ويلي برين هلزت" ترجمهي "سپيده خليلي"

شيوهاي جديد براي آموزش مادران آينده, حال, گذشته – داستان پرسفر ماجراي من از نطفه تا تولد
واقعيت اينه که من خيلي از مامانهايي که دلشون قلنبهست خوشم ميياد. ظاهرا هم ميتونم ارتباط خوبي با نينيهايي که توش هست برقرار کنم. از جمله همين نارگلي خانوم وقتي تو دل ننهگلي بود ما کلي با هم رفيق بوديم و گل ميگفتيم و گل ميشنفتيم. اين بود که وقتي تو نمايشگاه کتاب اين رو ديدم در خريدش درنگ نکردم.
تو اين کتاب از زبون جنين مسايل ريز و درشت دوران بارداري با زبان شيرين مطرح شده.
بالاخره با هم کنار آمديم
چقدر خوب است که آدم راحت باشد! احساس ميکنم خيلي راحت و سرحال هستم. مامان هم همين طور, حالش خيلي بهتر است. آرامتر شده و کمتر عصبي ميشود. وقتي من و مامان عصبي نشويم, بابا هم خوش اخلاق و سرحال است. کش هميشه اين طوري باشد.
اين اواخر شبها وقتي مامان ميخواهد بخوابد و روي تخت دراز ميکشد, بابا من را ناز ميکند. البته از پشت ديوار خانهام. مامان ميگويد: چه کيفي دارد که آدم کوچولويي را زير قلبش حمل کند! بابا هم ميخندد و ميگويد: راست ميگويي, خيلي رويايي است! بعد بابا از مامان میخواهد که آرام دراز بکشد و حرف نزند, آن وقت او گوشش را به شکم مامان میچسباند تا صدای مرا بشنود.
کاش بابا میدانست که من صاحب دستگاه گردش خون مستقلی شدهام.
من روناك ياريان هستم. متولد 25/تير/61. چند ساليه از كتابهايي كه ميخونم پراكنده مي نويسم. يه روز تصميم گرفتم اينجا بنويسم تا كساني كه دوست دارند هم بخونند. از روي دست خانم مرضيه برومند يه تقلب هم كردم. هر مطلب، به اسم يه كتابه.