شاد بودن

شاد بودن 

 

 

 

کتاب 155:

شاد بودن (راهی به سوی اطمینان و آرامش خاطر بیشتر)

اندرو ماتیوس

فرخ بافنده

روانشناسی – استرالیایی

انتشارات کتاب گوهریان

260 صفحه

 

 

 

  

تازگی‏ها اخلاقم عوض شده است. دیگر آنقدرها رمان و داستان کوتاه بهم نمی‏چسبد. چرایش را هم می‏دانم و هم نمی‏دانم. احساس می‏کنم به نقطه عطفی رسیده‏ام که باید خودم را کنکاش کنم، عیب و ایرادهای اخلاقی‏ام را بیابم و به دنبال روش‏های رفع آنها بگردم. این است که این روزها بدجوری انتشارات جیحون به پاتوقم تبدیل شده است. معتقدم کتاب هم مانند غذا باید با توجه به احتیاجاتت انتخاب شود نه این که چون خوب است حتما بخوانیش یا بخوریش. باید روحت بطلبد، بدنت بخواهد.

این است که خیلی به خودم سخت نمی‏گیرم که فلان رمان را نخوانده‏ام و فلان کتاب که نوبل گرفته جا مانده است.

این روزها بیشتر کمبود رمان را با ایران صدا پر می‏کنم.

رفته بودم انتشارات جیحون و حس کردم کتاب خوبی باید باشد و واقعا کتاب خوبی بود.

کتاب از شش فصل تشکیل شده است. فصل اول در مورد الگوهایی است که برای خودمان ایجاد می‏کنیم و تاثیری که این الگوها بر زندگی‏مان می‏گذارند. عصاره فصل دو همان است که "در دم زندگی کن". فصل سوم از تاثیر افکار غالب بر زندگی می‏گوید، فصل چهارم، درباره مزایای هدف داشتن در زندگی و راه‏های بهینه برای رسیدن به هدف است. فصل پنجم، درباره یادگیری از طبیعت است این که قوانین طبیعی بر زندگی ما هم حکمفرماست و اگر به آنها دقت کنیم هم راحت‏تر مسیر رسیدن به هدف را طی می‏کنیم و هم این که نتایج بهتری می‏گیریم (من این بخش را خیلی دوست داشتم. به نظرم بسیار امیدوار کننده و آرامش‏بخش است و علاوه بر آن درک انسان را برای تحمل شرایط مختلف بالا می‏برد) و فصل آخر که در دو صفحه می‏گوید از همین امروز شروع کن.

نویسنده استرالیایی کتاب آقای اندرو ماتیوس در بسیاری از جاها از زندگی خودش گفته و تجربیات خودش را منتقل کرده است. ایشان یک سایت هم دارد که تمام کارهایی که انجام داده‏اند، کتاب‏ها، سخنرانی‏ها و کاریکاتورهایشان را در آن معرفی کرده‏اند.

 

http://www.andrewmatthews.com/

 

در انتهای صفحه اصلی نیز قسمتی هست که به شما یک دوره آموزشی رایگان برای شادتر بودن را پیشنهاد می‏کند. بعد از ثبت‏نام به مدت یک هفته هر روز برایتان یک ای‏میل می‏فرستد و هر روز یکی از راه‏های شادتر بودن را توضیح می‏دهد. می‏توانید قبل از خرید کتاب، این دوره را امتحان کنید و در صورتی که خوشتان آمد به سراغ کتاب‏ها بروید.

 

{      رفتارهایی که نشان‏دهنده داشتن تصویر ضعیفی از خودمان است:

·         حسادت

·         اظهارنظرهای منفی درباره‏ی خودمان

·         عدم‏موفقیت در تعریف کردن از کسی

·         نپذیرفتن تعریف‏های دیگران از خودمان

·         نیازهای خود را به حساب نیاوردن

·         تقاضا نکردن چیزی که می‏خواهیم

·         محروم کردن بی‏دلیل خودمان از راحتی و تجملات

·         عدم‏موفقیت در ابراز محبت

·         انتقاد از دیگران

·         مقایسه‏ی خود با دیگران

·         مریض شدن مداوم

در زیر کارهایی پیشنهاد می‏شود که می‏توانی انجام دهی تا در راه تقویت خودت استوارتر گام نهی و ثابت‏قدم شوی:

·         تعریف و تمجیدها را بپذیر.

·         تعریف کن.

·         همیشه درباره‏ی خودت خوب حرف بزن.

·         از خودت ستایش کن.

·         خودت را از رفتارت جدا کن.

·         با جسمت خوب رفتار کن.

·         بگذار آدم‏ها بدانند که انتظار داری چطور با تو رفتار کنند

·         دور و بر آدم‏های خوب باش.

·         سعی کن بدون احساس عذاب وجدان لذت ببری.

·         از تلقین استفاده کن.

·         کتاب‏هایی بخوان که به تو الهام و ایده می‏دهند.

·         همیشه در ذهنت چیزی را که می‏خواهی باشی تصور کن، نه چیزی را که هستی. در این صورت، ناگزیر به سوی افکار غالب خودت کشیده می‏شوی.

 

 

+ اندرو ماتیوس (1)

1)      شاد بودن

 


 

خريد اين كتاب در جيحون

 

ماجراي يك مسافر

 

داستان کوتاه 2:

ماجرای یک مسافر

ایتالو کالوینو

(مترجم نامعلوم است)

داستان‏های کوتاه ایتالیایی

از سایت ایران صدا

 

 

ایتالو کالوینو در این داستان اثبات کرده است که نویسنده واقعی از کوچکترین اتفاقات، زیباترین داستان‏ها را خلق می‏کند. کوچکترین ظرایف نیز از دید او پنهان نمانده است. او در این داستان کوتاه، ماجرای مردی را نقل می‏کند که یک شب تا صبح در قطار است تا به مقصدش رم برسد. چگونگی انتخاب جا در قطار، عکس‏العمل‏هایش نسبت به باقی مسافران، محاسبات سریع و پیش‏بینی رفتارهای دیگران، این حس‏ها به قدری برام آشناست که با خودم فکر کردم یعنی تمام افکار من را خوانده است. شاید این رفتارها و احساسات را تمام کسانی که زیاد سفر می‏کنند دارند اما خواندن یا شنیدنش از زبان ایتالو کالوینو بسی لذت‏بخش است:

 

{      ... آن شب کوپه درجه دو هم نسبتا خالی و اوضاع و احوال هم مساعد بود. "فدریکو وی" کوپه‏ای خالی را انتخاب کرد که روی چرخ‏ها قرار نداشت ولی خیلی هم در داخل واگن نبود. چون می‏دانست اغلب کسی که با عجله سوار قطار می‏شود، به اولین کوپه‏ها توجهی ندارد. دفاع از جایی که نیاز داری تا در حین سفر دراز بکشی و بخوابی، مستلزم به کارگیری پیش‏ پا افتاده‏ترین ابزارهای روانشناسانه است. فدریکو از آنها سررشته داشت و همه‏شان را به کار می‏گرفت. به عنوان مثال پرده‏های در را کشید. حرکتی که در آن ساعت از روز حتی می‏توانست مبالغه‏آمیز به نظر برسد ولی درست هدفی روانشناسانه را نشانه می‏رفت. مسافری که با پرده‏های کشیده‏شده مواجه می‏شود ذاتا همیشه مردد است و ترجیح می‏دهد کوپه‏ای پیدا کند که دو سه نفر در آن هستند و درش هم باز است. فدریکو، کیف، بارانی و روزنامه‏ها را روی صندلی‏های مقابل و کناری‏اش پخش کرد. حرکت ابتدایی و سوءاستفاده‏ای بیش نبود و ظاهرا بی‏فایده به نظر می‏رسید. ولی همین کار هم به درد می‏خورد. نه این که او بخواهد نشان بدهد آن صندلی‏ها اشغالند، نه! چنین کلکی با وجدان مدنی و اخلاق صادقانه‏ی او جور در نمی‏آمد. برایش کافی بود حالتی ایجاد کند که بگوید جا در کوپه تنگ است و باعث دلسردی شود تا فقط تاثیری سریع و ساده بر جای بگذارد.

 

{      قطار خود را در تاریکی رها کرد و جزیی از همان بی‏پروایی‏ای شد که فدریکو تا آن هنگام در درون خود احساس کرده بود. گویی در مسیر حرکت قطار رهایی از تنش‏ها، فدریکو را سبکبال‏تر می‏کرد. این رهایی ترانه‏ای را در ذهنش تداعی کرد و او شروع کرد به زمزه‏ی آن. آقایی داخل کوپه آمد و فدریکو ساکت شد. گفت "جای کسیه؟" نشست.

فدریکو سریع حساب و کتابی ذهنی انجام داد. منطقی که فکر کنیم اگر کسی بخواهد درازکش سفر کند، بهتر است دو نفر در کوپه باشند. یکی این‏طرف دراز می‏کشد و دیگری آن طرف و هیچ‏کس دیگر جرات نمی‏کند مزاحم شود. ولی اگر نصف کوپه خالی بماند درست وقتی که اصلا انتظارش را هم نداری یک خانواده شش نفره با بچه سوار می‏شوند و مقصدشان هم سیراکوزاست و تو مجبوری بلند شوی. در نتیجه فدریکو خیلی خوب می‏دانست که با سوار شدن در یک قطار خلوت، عاقلانه‏ترین کار این است که در یک کوپه خالی جا نگیری بلکه در کوپه‏ای جا بگیری که یک مسافر دارد. ولی او هرگز این کار را نمی‏کرد. ترجیح می‏داد در این قمار تنهایی تا آخر پیش برود و حالا اگر نه به انتخاب خودش، سر و کله‏ی همسفری هم پیدا می‏شد، باز می‏توانست خودش را با امتیازات شرایط جدید تسلی دهد.

 

 

این داستان را در ایران‏صدا بشنوید

 

+ ایتالو کالوینو (1)

1)      ماجرای یک مسافر

 

ايران صدا

یادداشتی برای ایران صدا

 در طی چند سال گذشته یکی از بزرگترین دغدغه‏های من چگونگی انتخاب کتاب بوده است. در بچگی مادرم این وظیفه را به عهده کانون پرورش فکری کودک و نوجوان گذاشته بود. از شش ماهگی من را عضو این موسسه کرده بود و یکی از زیباترین خاطرات کودکی من، آمدن پست‏چی با یک بسته زردرنگ بود که هر بار دو تا سه کتاب برای من می‏آورد. در دوره نوجوانی اما این ماجرا متوقف شد.

خانواده مادرم وقتی که او 18 سالش بود جنگ‏زده شده بودند و ما هیچ کتابی از دوران جوانی و نوجوانی او نداشتیم. پدرم هم که جز کتاب‏های مطهری و دکتر شریعتی کتابی نداشت. تنها میراثی که مانده بود چند جلد کتاب صمد بهرنگی و احمد شاملو  از دایی‏ام بود که با ترس و لرز و یواشکی خوانده بودم و اکیدا منع شده بودم که کسی اینها را در خانه ما ببیند. چقدر الدوز و عروسک سخنگو را دوست داشتم. پشت جلد کتاب تبلیغ الدوز و کلاغ‏ها بود و من چقدر حسرت داشتنش را داشتم. ماهی سیاه کوچولو، کوراوغلو کچل حمزه، پریای شاملو (که هیچ‏وقت نفهیمدم چه بلایی سرش آمد) کتاب‏های نوجوانی من بودند.

کلاس پنجم، برای تولدم یکی از دوستان نه چندان نزدیک مادرم برای کتابی از نسرین ثامنی هدیه آورد. "عروس سیاه‏پوش". هنوز در حیرتم این چه جور هدیه‏ای بود!!! مادرم مقاومتی برای خواندن آن کتاب در آن سن و سال نکرد و من واقعا احساس می‏کنم این دومین لطف بزرگ او بعد از عضویت کانون در کودکی به من بود تا بتوانم در خواندن مسیر درستی را انتخاب کنم.

در دوره راهنمایی و دبیرستان مهمترین کتاب‏هایی که خواندم، دایی جان ناپلئون، ماشالله‏خان در دربار هارون‏الرشید از ایرج پزشک‏زاد و سینوهه و یک کتاب علمی-تخیلی به اسم جاذبه و جادو از ایزاک آسیموف بودند. این دوره من بدجوری افت تحصیلی داشتم و هر چه به کنکور نزدیک‏تر می‏شدم حساسیت مادرم هم به مطالعات پراکنده من بیشتر و قایمکی کتاب خواندن من هم بیشتر می‏شد.

دوره دانشگاه اما دوره‏ای بود که تحت تاثیر دوستان کتابی را شروع می‏کردم و اگر از آن خوشم می‏آمد مسلسل‏وار تمام کتاب‏های آن نویسنده را می‏خواندم. از وقتی شروع به نوشتن از کتاب‏هایی که می‏خوانم در وبلاگم کردم، چگونگی انتخاب کتاب بعدی برایم مساله‏ی مهم‏تری شد.

اوایل یکی از راه‏هایی که به روش‏های موجود اضافه شده بود، کتاب‏هایی بود که در دیگر وبلاگ‏های کتاب توصیه می‏شد و تجربه نشان داده بود سلیقه نویسنده کتاب تا حد زیادی قابل قبول است. این بود که لیستی داشتم از این کتاب‏ها. بعد فهرست 1001 کتابی که قبل از مرگ باید خواند که سایت آمازون منتشر کرده، به مرجع مطمئنی برای انتخاب‏های من تبدیل شد. این فهرست اما کم‏کم خود به معضلی برای من بدل شد. فهرست آمازون پر است از کتاب‏هایی که در رده‏بندی رمان کلاسیک جای می‏گیرند. من که خیلی کم پیش آمده بود اینگونه کتاب‏ها بخوانم ناگاه به خود آمدم و گفتم مثلا اسم خودت را گذاشته‏ای کتابخوان و هنوز این همه کتاب از نویسندگان بزرگ دنیا بوده و نخواندی.

این شد که یک آناکارنینای چاپ قبل از انقلاب درست و حسابی پیدا کردم و شروع کردم به خواندن. تمامش کردم چون خیلی طولانی نبود، خواندنش خیلی سخت نبود، باید تمامش می‏کردم که حداقل یک کتاب کلاسیک درست حسابی خوانده باشم. چند ماه پیش هم کتاب زن سی ساله از انوره دو بالزاک رو خریدم. فکر کردم حالا که سی‏ساله هستم باید این کتاب را بخوانم. اما واقعیت این است که هنوز به نصف نرسیده و دیگر نتوانستم بخوانمش. خیلی چیزها عوض شده، خیلی از اصول اخلاقی به خصوص برای زنان تغییر کرده. نگرانی‏ها و دغدغه‏های آنان، امروزه حتی برخی اوقات مسخره به نظر می‏رسد. اما مطمئنم دلیلی هست که باید این آثار حتی امروز خوانده شوند.

چند سال پیش مشکلی پیش آمد که باید به یکی از متخصصان معروف مراجعه می‏کردم. مجبور شدم بین مریض (از این اصطلاحات جدید پزشک‏های امروزی) وقت بگیرم. و این یعنی اول وقت که دکتر می‏آیند بیایید و تا هر زمان که ما می‏گوییم منتظر باشید. به هر حال آن روز کتاب شوخی میلان کوندرا را با خودم برداشتم که در 5-6 ساعتی که معطل هستم کتاب بخوانم. از ساعت سه بعد از ظهر آنجا بودم تا ساعت 9 یا 10 شب. درست یادم نیست. مطب به شدت شلوغ بود و جایی برای نشستن نبود. ناچار روی پله‏های راهرو نشسته بودم. کتاب دستم بود و هر از گاهی ورقی می‏زدم اما هم حالم خوش نبود و هم شرایط بد بود و هم انتظاری نامعلوم بسیار سخت بود. این ماجرا باعث شد وقتی به خانه رسیدم کتاب به قفسه کتابخانه برود و تا امروز آن خاطره بد مانع از این شود که دوباره به دستش بگیرم.

اما شاید اگر یکی دیگر کتاب را برایمان بخواند راحت‏تر بشود بر این موانع غلبه کرد. در کنار این دلایل، کمبود وقت و این که با وجود این همه کتاب چطور و تا کی خواهیم توانست کتاب‏های مورد علاقه خود را بخوانیم، دلیل دیگری‏ست تا به کتاب‏های صوتی یا گویا روی بیاوریم. احتمالا اکثر شما بارها آن ای-میل را که سایت دانلود کتاب‏های صوتی را معرفی کرده، دریافت کرده‏اید. کاری‏ست ارزشمند در کنار اشکلاتی از قبیل این که اکثر خواننده‏های آن آماتور هستند، ضبط صدا در محیط‏های غیرحرفه‏ای و با تجهیزات معمولی انجام شده و ... اما همه‏جور کتابی هم در آن پیدا می‏شود. حتی کتاب‏هایی که ممنوع هستند.

گنجینه ارزشمند دیگری که تاکنون ناشناخته مانده است، سایتی است متعلق به صدا و سیما به نام ایران صدا. پر است از کتاب‏های ارزشمندی که توسط استادان صداپیشگی خوانده و ضبط شده است. بسیاری از آنها نیز به صورت نمایشنامه‏های رادیویی درآمده و توسط استادان این کار کارگردانی شده‏اند. بزرگانی چون: بهروز رضوی، مریم نشیبا، علی عمرانی، مرحوم احمد آقالو، آشا محرابی، پیام دهکردی، صدرالدین شجره، میرطاهر مظلومی، فریبا متخصص و بسیاری دیگر نام و صدای آنان برای همه ما آشناست.

خوبی این مجموعه آن است که در همه زمینه‏ای و برای هر سن و سالی در آن کتاب پیدا می‏شود. از نویسندگان بسیار معروف خارجی چون آنتوان چخوف، ارنست همینگوی، ایتالو کالوینو، آگاتا کریستی، داستایوفسکی، تولستوی، ژوزه مائوره ده واسکونسلوس، ریچارد براتیگان، سلینجر، رولد دال و ... و نویسندگان ایرانی چون محمدعلی جمالزاده، بزرگ علوی، جلال آل‏احمد، هوشنگ مرادی‏کرمانی و ... از داستان‏های شاهنامه تا مجموعه قصه‏های رامونا.

علاوه بر کتاب شما می‏توانید اخبار، موسیقی‏ها و برنامه‏های رادیویی مورد علاقه خود را نیز دانلود کنید و یا از برنامه زنده آن استفاده کنید. گوناگونی آن بسیار است و موضوعاتی چون ورزش، پزشکی، مذهبی، اقتصاد، سیاست، زنان، تاریخ، هنر و ... را دربرمی‏گیرد.

برای این کار کافی است عضو سایت شوید و برنامه مورد علاقه خود را خریداری کنید. در مورد کتاب‏ها تقریبا می‏توانم بگویم به ازای هر نیم ساعت برنامه مبلغی حدود 200 تا 300 تومان باید بپردازید. بعد از پرداخت مبلغ، کتاب به فهرست خریدهای شما اضافه می‏شود و هر زمان که خواستید می‏توانید آن را بارها و بارها دانلود کنید.

به هرحال این سایت بسیار به من کمک کرد تا کتاب‏هایی را که به دلایل مختلف نتوانسته‏ام بخوانم، با اجراهای عالی و کیفیت خوب بشنوم.

http://iranseda.ir/

 

آقاي كشاورز ممنونم

چند روز پيش آقاي ناصر كشاورز لطف كرده بودند و در وبلاگ من پيامي گذاشته بودند. به دليل احساس ديني كه به ايشان دارم براي اين كه در زمينه كودك بسيار خوب كار مي‏كنند و من كمتر كتاب كودك معرفي كرده‏ام، پيام ايشان و پاسخ خودم را اينجا مي‏آورم تا از اين طريق از ايشان قدرداني كرده باشم:

ناصر كشاورز


سلام . ممنونم که شعرمو توی وبلاگتون معرفی کردین
ناصر کشاورز


 جناب آقاي كشاورز

سلام

اميدوارم كه خوب و سلامت باشيد. ممنون كه به وبلاگ من سر زديد. من علاقه خاصي به كتاب‏ها و اشعار شما دارم و معتقدم كه كارهاي شما و خانم شعبان‏نژاد در زمينه كتاب كودك بهترين‏ها هستند.
متاسفانه به دليل كم‏كاري خودم و مشغول بودن به كتاب بزرگسال خيلي فرصت معرفي كتاب كودك را نداشته‏ام اما هر زمان كه براي بچه‏هاي دور و برم كتاب بخرم دقت مي‏كنم كه كار شما يا خانم شعبان‏نژاد باشه. از كتاب‏هاي شما، خودم به خصوص مجموعه شيمو را خيلي دوست دارم و بارها براي بچه‏هاي مختلف خريده‏ام و با استقبال آنها هم روبرو شده و بسيار دوستش داشته‏اند.
سپاس كه در نبود بزرگاني چون احمد شاملو و منوچهر احترامي براي بچه‏ها شعرهاي خوب مي‏سراييد تا بچه‏هاي امروز هم مثل دوره‏ي ما با شنيدن شعرهاي خوب بخوابند.
با احترام - روناك ياريان