آناكارنينا

کتاب 96:
آناکارنینا
لئونیکالایویچ تولستوی
محمدعلی شیرازی
داستانهای روسی
انتشارات ساحل*، مرداد 48
224 صفحه
*توش نوشته ساحل، چاپخانه فیروز و پشتش نوشته اردیبهشت.
{احتمالا اونایی که مثل من قدیمیترن و سنی ازشون گذشته ;) خوب یادشون مییاد که یه زمانی طرحی که روی جلد کتاب، یه پوستر بود یا کوبلن یا فرش یا نقاشی که توی خیلی از خونهها بود. اونوقتها تنوع اینقدر کم بود که همهی خونهها شبیه هم بود.}
چند وقت پیش فکر کردم: اینقدر خودم رو درگیر رمانهای معاصر و امروزی کردم که تقریبا هیچ کدوم از شاهکارهای دنیا رو نخوندم. از طرف دیگه فهرست "1001 کتابی که باید پیش از مرگ خواند" توسط آمازون منتشر شده و جیره کتاب هم 220 تا که به فارسی ترجمه شده فهرست کرده، باعث شد تا برم سراغ این سبک کتابها. بخت هم با من یار بود و یکی از دوستان یه نسخه خیلی قدیمی از آناکارنینا (چاپ 40 سال پیش) رو به من امانت دادن و همین طور جنگ و صلح (چاپ 49 سال پیش).
اکیدا به همه پدرها و مادرها سفارش میکنم امکان این رو برای بچههاشون فراهم کنن که در نوجوانی شاهکارهای دنیا رو بخونن. چون با وجود جذابیتهای بسیاری که آناکارنینا برای من داشت اما به خاطر تغییر بسیار زیاد فرهنگ، باورها، تفکرات و سبک زندگی یه جاهایی به نظر خیلی امل و قدیمی مییاد و به نظرم اصلا خوب نیست که از ارزش این کتابها کم بشه چون به موقع خونده نشدن.
حتی نوع ترجمه چون سبک حرف زدن و ادبیات ما هم تغییر کرده باعث شد که تا وقتی بهش عادت کنم کلی به نظرم خندهدار بیاد:
خانوادههای خوشبخت، شبیه یکدیگر میباشند. ولی برعکس، خانوادههای بدبخت، جز به خود، به خانواده دیگری شباهت ندارند..!
بخانوادۀ "اوبلونسکی" بدبختی غیر مترقبهئی روی داد و آن خانواده را سخت متوحش ساخت که در نتیجه، دوستی و محبت در میان افراد آن خانواده بکینه و دشمنی مبدل گردید. سبب این پیشآمد، آگاهی زوجه "ابلونسکی" از وجود رابطهء نامشروع بین شوهر او و پرستار فرانسوی بود که چند روز پیش او را از خانه بیرون کردند و مشارالیها اظهار داشت که ادامه زندگی با یکچنین شوهر خیانتکاری، میسر نیست.
سعی کردم تمام نکات نگارشی را رعایت کنم و مثل اصل کتاب بنویسم.
نکته مهم دیگهای که به نظرم میاد اینه که در این کتاب هم مثل خیلی از کتابهای دیگه و در واقع مثل زندگی واقعی اگه مردها خیانت کنن هیچ اشکالی نداره و بالاخره به خوبی و خوشی تموم میشه. اما اگر زنی این کار رو کرد اینقدر در زندگی اجتماعی سرخورده و بدبخت میشه که آخرش باید خودش رو بکشه.
من روناك ياريان هستم. متولد 25/تير/61. چند ساليه از كتابهايي كه ميخونم پراكنده مي نويسم. يه روز تصميم گرفتم اينجا بنويسم تا كساني كه دوست دارند هم بخونند. از روي دست خانم مرضيه برومند يه تقلب هم كردم. هر مطلب، به اسم يه كتابه.