چه كردند ناموران

 

 

کتاب 101:

چه کردند ناموران

کاوه میرعباسی

طنز فارسی

نشر افق، چاپ اول، 1388

174 صفحه

 

 

 

 

توی شناسنامه کتاب در قسمت موضوع نوشته شده:

موضوع: مشاهیر-سرگذشت‏نامه-لطفیه، هجو و طنز.

با عرض پوزش از نویسنده به نظر من این کتاب نه سرگذشت‏نامه بود، نه طنز، نه هجو و نه هیچ چیز دیگه. هرچند تا حدی می‏تونه آدم رو به خوندن ترغیب کنه.

به نظرم کاری بود شبییه "مولای درز فلسفه" از "اردلان عطارپور" اما کش آمده. البته هرچی فکر می‏کنم اون کتاب به نظرم خیلی بهتر بود. راستش ندارمش تا دوباره نگاهی بهش بندازم و مطمئن شم که واقعا بهتر بود یا به اقتضای سن که 7-8 سال پیش خوندمش به نظرم جالب اومده. نمی‏دونم سلیقه‏م عوض شده، بزرگ شدم (از اون بزرگ الکی‏ها) یا چی؟!!!!

کتاب به دو بخش تقسیم شده:

·         چه کردند ناموران

·         این مردمان خبیث (البته منظورش انگلیسی‏ها نیست!!!!)

از اسمش معلومه که بخش اول مربوط به آدم‏های مشهور و خوشنام و بخش دوم آدم‏های مشهور و بدنام است.

اگه بخوام روراست باشم خیلی‏هاش داستان‏های جالبی‏ان. اما اینقدر وسطشون شوخی‏های بی‏مزه! اومده که شما نه داستان رو می‏فهمی و نه خنده‏ات می‏گیره. بیشتر داستان‏هایی بودند که اغلب آدم‏ها از دونستن‏شون لذت می‏برن اما میزان طنزش اینقدر زیاده که بالاخره نمی‏فهمی اینجاش واقعی بود یا از تراوش‏های ذهن نویسنده. اگر نویسنده میزان طنز رو متعادل می‏کرد به نظرم به خصوص برای نوجوان‏ها کتاب بسیار مناسبی برای افزایش اطلاعات عمومی‏شان بود.

کتاب شامل داستان‏هایی‏ست از زندگی افرادی چون کنفوسیوس، ارشمیدس، مارکوپلو، لئوناردو داوینچی، ملکه الیزابت اول، مایاکوفسکی (کتاب لی‏لی و مایاکوفسکی که یادتونه؟) و یه سری آدم‏های خلافکار باحال مثل اون آقایی که تو فرانسه برج ایفل رو فروخت.

 

از پشت جلد:

۞"چه کردند ناموران"، 20 روایت طنز‏آمیز از سرگذشت انسان‏هایی است که برکت نبوغ و یا خباثت خود به شهرت رسیده‏اند. و از آن‏جا که نصف بیش‏تر مطالب این کتاب خالی‏بندی است، مطالعه‏ی آن حتی به کسانی که حوصله ندارند زندگینامه بخوانند، توصیه می‏شود.

 

«سرباز از شدت غضب، کبود شد و چون خیال می‏کرد ارشمیدس هم، مثل فیل، زنده و مرده‏اش صد تومن است و فرق فیل و فیلسوف را فقط در جثه‏شان می‏دانست، بی‏معطلی شمشیرش را بیرون کشید و سر از تن آن جلیل مبارک نفس جدا کرد و جنازه‏اش را (البته در دو قسمت) نزد مارسلوس برد. سردار فاتح همین که چشمش به جسد خونین ارشمیدس افتاد، بر سر سرباز خطاکار نعره زد: "آخر فیلسوف مرده به چه درد من می‏خوره؟" سرباز سادلانه جواب داد: "اصلا فیلسوف به چه دردی می‏خوره، قربان؟"

 

کاوه میرعباسی (1)

1)      چه کردند ناموران