پيكر زن همچون ميدان نبرد در جنگ بوسني

 

 

 کتاب 142:

پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی

ماتئی ویسنی‏یک

تینوش نظم‏جو

نمایشنامه فرانسوی

نشر نی، چاپ دوم، 1388

111 صفحه

 

 

 

 

از سری نمایشنامه‏های دور تا دور دنیا زیر نظر تینوش نظم‏جو، شماره‏ی 14، چاپ نشر نی.

 

یک نمایش در سی صحنه، مثل اسب‏های پشت پنجره در مورد جنگ و بیشتر در مورد پیامدهای جنگ برای زنان. یکی از دردناکترین کتاب‏هایی که تا به حال خوانده‏ام.

تمام صحنه‏ها، گفت و گوی میان یک زن روانشناس (کیت) است با یک زن که به خاطر تجاوزی که به او شده، باردار است (دورا).

نمایش اینگونه آغاز می‏شود:

L       کیت: در جنگ میان نژادها، پیکر زن میدان نبرد می‏شود. ما این پدیده را در اواخر قرن بیستم در اروپا مشاهده کردیم. آلت جنگجوی جدید همچون تیغ شمشیر شوالیه عصر قدیم که با خون دشمن آمیخته می‏شد امروز در شیون زن‏های تجاوزشده فرو می‏رود.

 

R       دورا: این بچه پدر نداره.

کیت: چرا، داره.

دورا: این بچه اسم نداره.

کیت: چرا، تو اسم خودت رو روش می‏ذاری.

دورا: اون هیچ‏وقت بچه من نمی‏شه. من نخواستمش. هیچ‏کی نخواستش. این بچه بی پدر و مادره. این بچه وجود نداره کیت!

کیت: چرا اون داره توی شکمت بزرگ می‏شه. مادرش، تویی.

دورا: پدرش کی؟ پدرش کی می‏شه؟ اگه یه روز ازم بپرسه پدرم کیه، چی بهش جواب بدم؟ بگم پدرش کیه؟

کیت: جنگ. پدرش جنگه.

دورا: محاله بتونم همچین چیزی بهش بگم. چه‏جوری بهش همچین چیزی بگم؟ چه‏جوری آدم می‏تونه به بچه‏ش بگه، می‏دونی عزیز دلم، پدرت جنگه. اون نمی‏تونه این رو بفهمه.

کیت: یه روزی می‏فهمه.

 

R       کیت: توي شكمت يه جسدگاهه، دورا. وقتي به شكمت فكر مي‏كنم، يه جسدگاه مي‏بينم، پر از جسد خشك‏شده، يا پف كرده، يا گنديده... حالا توي اين جسدگاه يكي داره تكون مي‏خوره... يه موجود زنده...ميون تمام اين مرده‏ها يه موجود زنده‏ست... تنها چيزي كه مي‏خواد اينه كه از اين تو بيرون بكشنش... محاله بذارم بكشيش...، دورا. من اومدم كشورت تا ياد بگيرم جسدگاه رو باز كنم. هر باري كه يه جسدگاه رو باز مي‏كردم، با اين اميد احمقانه اين كار رو مي‏كردم كه توش يه بازمانده پيدا كنم... اين بچه يه بازمانده‏ست، دورا. بايد نجاتش داد، بايد از اين تو كشيدش بيرون...همين... به همين سادگي... بايد از اين جسدگاه كشيدش بيرون...

چه‏جوري بهت بگم دورا، كه طبيعت از خلا متنفره. كه قواعد طبيعت هيچ ربطي به صاعقه‏هاي وحشيگري انسان‏ها ندارن... ببين، بچه‏ت پسره. مثل هميشه بعد از جنگ، بيش‏تر پسر به دنيا مي‏آد تا دختر. دورا، طبيعت كاري با بي‏شرف‏ها، نداره. تاثيرش رو با وجود اون‏ها ادامه مي‏ده و اثرش مثل هميشه، مرموز و سرشار از زيبايييه.

 

+ ماتئی ویسنی‏یک (3)

1)      داستان خرس‏های پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانکفورت دارد

2)      اسب‏های پشت پنجره

3)      پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی 


این کتاب در آدینه بوک