كتاب ۲۵

 

"رقص گردنبند" نوشته‏ي "گراتزيا دلددا" ترجمه‏ي "بهمن فرزانه"

 

برنده‏ي جايزه ادبي نوبل! نويسنده‏اش هم يک خانوم ايتاليايي بود و با ترجمه‏ي بهمن فرزانه (طبعا آدم ياد آلبا دسس پدس مي‏افته)؛ با اين تفاسير فکر مي‏کردم خيلي قشنگ باشه, اما خب اصلا اون طور که فکر مي‏کردم نبود.

 

 يه چيزي هست ها! اون هم اين که مثلا نمي‏دونم چرا گابريل گارسيا مارکز و نادر ابراهيمي نمي‏تونم بخونم!!! به خدا سعي هم کردم. به هر جون کندني بود, صد سال تنهايي رو تا نصفه خوندم نشد... يه کتاب ديگه داره راجع به سيمون دو بوار, اون هم نشد... يک عاشقانه‏ي آرام, نشد ... آتش بدون دود نشد ... (مژده: فعلا از روسپيان سودازده من خوشم اومده). پس من مي‏گم خوشم نيومد اصلا و ابدا دليل نمي‏شه که نويسنده‏ي بيچاره طوريشه.

 

{     پروردگار پيوسته مردان با وجدان را ياري مي‏کند, کساني را که خيال فريب در سر ندارند.

 

پ.ن: چند تا عكس هم ببينيد.