كتاب ۶:
"هيچ يک از آنها بازنميگردند" نوشتهي " آلبادسس پدس" ترجمهي "بهمن فرزانه"
اولين کتابي بود که از آلبا دسس پدس خوندم, کتاب روان و قشنگي بود که من ارتباط زيادي تونستم باش برقرار کنم. شايد به خاطر اين که اون موقع خودم تو خوابگاه بودم, چون داستان راجع به چند تا دختر ايتالياييه که هر کدوم از يه جايي اومدن رم. هر کدوم هم به يه دليل. از زندگي هر کدوم هم يه برش! نه ابتداي مشخصي داره و نه انتهاي مشخصي. (خيلي جالبه, تير 83 خوندمش, سه سال پيش! اما الان که دارم اينا رو مينويسم کم کم داره همش يادم ميياد. تک تک دخترها جلوي چشمم راه ميرن). 
يکي از اونا هست که بيشتر بهش پرداخته شده, سکانس آخر داستان هم با اون تموم ميشه. اين دختر با يه خلبان نامزد ميشه و درست روزي که ميخوان اين قضيه رو علني کنن و به پدر و مادر دختره بگن, خلبان سقوط ميکنه و ميميره, اما دختره از خلبان بارداره.
پدر دختر که اين رو ميفهمه ميفرستدش رم (تا جايي که يادمه خودش اهل يه کشور ديگست), دوران بارداريش رو اونجا ميگذرونه و دخترش رو به دنيا ميياره, به دستور پدرش دخترش رو ميسپاره به يه جايي که چند تا راهبه ازش مراقبت کنن و بزرگش کنن و خودش برميگرده پيش پدر و مادرش که يه زندگي جديد رو شروع کنه. نه خاني رفته و نه خاني آمده!
اما ميبينه که طاقت نميياره. پس برميگرده رم و ميره تو اين پانسيون. اما کسي از وجود دخترش چيزي نميدونه. و جالبه که اومده اينجا به اميد اين که فقط هفتهاي يک بار, آخر هفته بره و دخترش رو ببينه. توي رفت و آمدها و معاشرتهاش با دخترهاي پانسيون و دوستاشون, يه ماجراي عشقي تازه براش پيش ميياد, و حالا نميدونه با دختر سه سالش چه کار کنه, چطور ماجرا رو براي پسره و خونوادش بگه, از قضا تو همين گير و دار دخترش هم مريض ميشه, و حالش خيلي بده ...
هيچ وقت کشمکشهاي دختره رو يادم نميره, وقتي کتاب رو ميخوندم انگار خودم جاش بودم, خيلي خوب درکش ميکردم, البته ميتونم بگم جاي تک تک دخترهاي پانسيون زندگي کردم. داستان خيلي خوب و واقعيه.
يه نکته جالب که هيچ وقت يادم نميره اين بود که دخترها حتي با اطلاع هم نميتونستند شب رو جايي به غير از پانسيون بگذرونند, و اين رو مقايسه ميکردم با خوابگاه خودمون. ما هم بالاخره قوانيني داشتيم اما نه اينقدر سخت. 
ميگن خلق و خوي ايتالياييها خيلي شبيه ما ايرانيهاست, شايد براي همين خيلي باور کردني بود.
پ.ن۱: از روزنامه ايران از زبان بهمن فرزانه: "آلبا دسس پدس نويسنده زن ايتاليايى است كه از پدرى كوبايى متولد شده است. او درسال ۱۹۱۱ در رم به دنيا آمد. البته كارهاى اوليه او را از طريق پسرش پيدا كردم كه تاكنون چاپ نشده اين نويسنده زندگى پرفراز و نشيبى داشته و با كتاب «هيچ يك از آنها باز نمى گردند» غوغايى در بين مخاطبان به پا مى كند و به خاطر اين كتاب به زندان مى رود.»"
پ.ن۲: تمام كتاب هاي آلبادسس پدس رو بهمن فرزانه ترجمه كرده است.
پ.ن۲: گفته بودم دوست ندارم داستان کتاب رو تعريف کنم, الان هم ميگم. مگر اين که فکر کنم گفتن يه جاهاييش چيزي از لذت خوندنش کم نميکنه. اين رو قول ميدم.