همنوايي شبانه اركستر چوبها

کتاب 98:
همنوایی شبانه ارکستر چوبها
رضا قاسمی
داستانهای فارسی
انتشارات نیلوفر، چاپ ششم، تابستان1384
207 صفحه
- برنده جایزه بهترین رمان اول سال 1380 بنیاد هوشنگ گلشیری
- رمان تحسین شده سال 1380 جایزه مهرگان
- برنده بهترین رمان سال 1380 منتقدین مطبوعات
راستش هیچ توضیحی ندارم که بگم چرا و چطور از این کتاب خوشم اومد. اما خوندنش برام لذتبخش بود. همینقدر بگم که داستان در یک شبه پانسیون در فرانسه رخ میده.
۞این طور بارم آورده بودند که بترسم. از همه چیز. از بزرگتر که مبادا بهش بربخورد؛ از کوچکتر که مبادا دلش بشکند؛ از دوست که مبادا برنجد و تنهایم بگذارد؛ از دشمن که مبادا برآشوبد و به سراغم بیاید.
۞او عظمت را نه فقط در خود که در همه کس میدید. و نه فقط برای خود، که برای همه کس میخواست. با این حساب طبیعی بود مرا که یک نقاش سادهی ساختمان بودم به دیگران بزرگترین نقاش وطن معرفی کند و خودش را، که از اهالی قم بود، به لهجهی فرانسوایانی که "ر" را "ق" تلفظ میکنند، متولد "رم"!
۞آدمی پس از مدتی زندگی در اتاقهای زیرشیروانی، رفته رفته، همه را به صدای پایشان میشناسد.
توی خوابگاه که بودم دقیقا از صدای دمپایی بچهها میفهمیدم که کی تو راهرو داره راه میره و یا مییاد سمت اتاق ما، یادش بخیر...
۞تاریخچهی اختراع زن مدرن ایرانی بی شباهت به تاریخچهی اختراع اتومبیل نیست. با این تفاوت که اتومبیل کالسکهای بود که اول محتوایش عوض شده بود (یعنی اسبهایش را برداشته به جای آن موتور گذاشته بودند) و بعد کمکم شکلش متناسب این محتوا شده بود و زن مدرن ایرانی اول شکلش عوض شده بود و بعد، که به دنبال محتوای مناسبی افتاده بود، کار بیخ پیدا کرده بود. (اختراع زن سنتی هم، که بعدها به همین شیوه صورت گرفت، کارش بیخ کمتری پیدا نکرد). این طور بود که هرکس، به تناسب امکانات و ذائقهی شخصی، از ذهنیت زن سنتی و مطالبات زن مدرن ترکیبی ساخته بود که دامنهی تغییراتش، گاه، از چادر بود تا مینیژوپ. میخواست در همهی تصمیمها شریک باشد اما همهی مسوولیتها را از مردش میخواست. میخواست شخصیتش در نظر دیگران جلوه کند نه جنسیتش اما با جاذبههای زنانهاش به میدان میآمد. مینیژوپ میپوشید تا پاهایش را به نمایش بگذارد اما، اگر کسی به او چیزی میگفت، از بیچشمورویی مردم شکایت میکرد. طالب شرکت پایاپای مرد در امور خانه بود اما در همان حال مردی را که به این اشتراک تن میداد ضعیف و بیشخصیت قلمداد میکرد. خواستار اظهار نظر در مباحث جدی بود اما برای داشتن یک نقطهنظر جدی کوششی نمیکرد. از زندگی زناشوییاش ناراضی بود اما نه شهامت جدا شدن داشت، نه خیانت. به برابری جنسی و ارضای متقابل اعتقاد داشت اما، وقتی کار به جدایی میکشید، به جوانیاش که بیخود و بیجهت پای دیگری حرام شده بود تاسف میخورد.
رضا قاسمی (1)
1) همنوایی شبانه ارکستر چوبها
من روناك ياريان هستم. متولد 25/تير/61. چند ساليه از كتابهايي كه ميخونم پراكنده مي نويسم. يه روز تصميم گرفتم اينجا بنويسم تا كساني كه دوست دارند هم بخونند. از روي دست خانم مرضيه برومند يه تقلب هم كردم. هر مطلب، به اسم يه كتابه.