ببر سفيد
کتاب 144:
ببر سفید
آراویند آدیگا
مژده دقیقی
داستانهای هندی (انگلیسی)
انتشارات نیلوفر، چاپ اول، 1389
286 صفحه
برنده من-بوکر 2008
http://www.themanbookerprize.com/prize/archive/40
تو لیست کتابهایی بود که میخواستم بخرم. از گشت و گذار در وبلاگهای کتابی پیداش کردم. وقتی خوندمش فکر کردم کاش زودتر خریده بودمش. ببر سفید اولین کتاب این نویسندهست و در همان سالی که منتشر شده، یعنی 2008 موفق به کسب جایزه من-بوکر شده. در مورد کتاب ترجیح میدم از پشت جلد کتاب کمک بگیرم:
{ ببر سفید گشت و گذاری خندهآور و تخیلی در سویه تاریک هند است که کمتر نشانی از آن در داستانها میبینیم. آراویند آدیگا در این رمان داستانی قوی درباره بیعدالتی و قدرت در جانعه سرشار از تناقض امروز هند روایت میکند. شکل گرفتن جامعه هند در قالب یک اقتصاد جهانی مدرن با شخصیت اصلی رمان در تقابل قرار میگیرد. بالرام حلوایی شخصیت پیچیدهای است – خدمتکار، فیلسوف، کارآفرین، قاتل – که طی هفت شب، زیر نور پراکنده چلچراغی مضحک، داستان هولناک و حیرتآور موفقیت خود را در زندگی بازمیگوید، موفقیتی که تنها به کمک ذکاوت خود به آن دست یافته است.
کتاب در واقع، نامهای است طولانی که در هفت شب برای نخست وزیر چین نوشته شده است و اینگونه آغاز میشود:
حضور:
عالیجناب ون جیابائو
دفتر نخستوزیری
پکن
پایتخت کشور آزادیپرور چین
از دفتر:
«ببر سفید»
انسانی اندیشمند
و کارآفرین
ساکن مرکز جهانی فناوری و تأمین خدمات تخصصی
شهرک الکترونیک، فاز 1 (جنب بزرگراه حصور)
بنگلور، هندوستان
در ابتدای شب پنجم مینویسد:
{ آقای جیابائو.
قربان. وقتی بیایید اینجا، به شما میگویند ما هندیها همه چیز را از اینترنت گرفته تا تخممرغ آبپز و سفینه فضایی اختراع کردهایم و بعد انگلیسیها همه آنها را از ما دزدیدهاند.
مزخرف میگویند. مهمترین چیزی که طی ده هزار سال تاریخ از این ملکت بیرون آمده، قفس مرغ و خروس است.
بروید به دهلی کهنه پشت مسجد جامع و ببینید آنجا مرغ و خروسها را توی بازار چطور نگه میدارند. صدها مرغ پریدهرنگ و خروس رنگووارنگ را تنگ هم توی قفسهای تور سیمی چپاندهاند و مثل کرمهای خاکی داخل شکم توی هم میلولند، همدیگر را نوک میزنند و روی هم میرینند، و همدیگر را هل میدهند تا بلکه جایی برای نفس کشیدن باز شود؛ تمام قفس بوی گند وحشتناکی میدهد – بوی گند گوشت پردار وحشتزده. روی میز چوبی بالای این قفس، قصاب جوانی با نیش باز مینشیند و گوشت و دل و جگر مرغی را که تازه تکهتکه شده و هنوز بآغشته به خون تیرهرنگ است، با افتخار نشان میدهد. خروسهای توی قفس بوی خون را از بالای سرشان احساس میکنند. دل و جگر برادرهایشان را میبینند که دور و برشان ریخته. میدانند بعد نوبت خودشان است. ولی شورش نمیکنند. سعی نمیکنند از قفس بیرون بیایند.
توی این مملکت دقیقا همین بلا را سر آدمها میآورند.....
....قفس عظیم مرغ و خروس هند. در چین هم چنین چیزی دارید؟ گمان نکنم، آقای جیابائو. وگرنه، برخلاف آنچه شنیدهام، احتیاجی به حزب کمونیست نداشتید که مردم را تیرباران کند، یا به پلیس مخفی که شبها بریزد توی خانههایشان و آنها را بگیرد و بیندازد زندان. ما در هندوستان حکومت دیکتاتوری نداریم. پلیس مخفی نداریم.
دلیلش این است که قفس مرغ و خروس را داریم.
{ من سالها در پی کلید بودم
ولی همیشه در باز بود.
شخصیت اصلی داستان علاقه عجیبی به اقبال داره و ازش زیاد نقل قول کرده. این هم یکیش:
{ به محض آن که زیباییهای این جهان را ببینید، دیگر برده نیستید.
+ آراویند آدیگا (1)
1) ببر سفید
من روناك ياريان هستم. متولد 25/تير/61. چند ساليه از كتابهايي كه ميخونم پراكنده مي نويسم. يه روز تصميم گرفتم اينجا بنويسم تا كساني كه دوست دارند هم بخونند. از روي دست خانم مرضيه برومند يه تقلب هم كردم. هر مطلب، به اسم يه كتابه.