بیگانه

"بيگانه" نوشته‏ي "آلبر کامو" ترجمه‏ي "ليلي گلستان"

 

{     امروز مادرم مرد. شايد هم ديروز. نمي‏دانم. از آسايشگاه يک تلگراف دريافت کردم: "مادر فوت شد. خاکسپاري فردا. احترام فائقه." اين معنايي ندارد. شايد ديروز بود. ... وقتي گرماي آفتاب تند شد, او به آب پريد و من هم به دنبالش. گرفتمش, دستم را دور بدنش گذاشتم و با هم شنا کرديم. هنوز مي‏خنديد. وقتي روي اسکله بوديم و داشتيم خودمان را خشک مي‏کرديم, به من گفت: "از تو پررنگ‏ترم­. .... وقتي لباس پوشيديم, از اين که کراوات سياه زده بودم تعجب کرد و از من پرسيد آيا عزادار هستم. به او گفتم مامان مرده است. دلش مي‏خواست بداند چه وقت. جواب دادم: "ديروز." کمي عقب رفت. اما کار ديگري نکرد. دلم مي‏خواست به او مي‏گفتم تقصير من نبوده, اما نگفتم چون فکر کردم اين را قبلا به رييسم گفته بودم. هيچ معنايي ندارد. به هر جهت, هميشه کمي مقصريم.

 

 

طاعون

كتاب ۲:

"طاعون" نوشته "آلبر کامو" ترجمه " رضا سيد حسيني"

به نظرم شبيه کوري ژوزه ساراماگو بود. شايد اگر اول طاعون روخونده بودم بعد کوري, از طاعون بيشتر خوشم اومده بود, اما الان کوري رو بيشتر دوست دارم.

يه جاي داستان سه تا از شخصيت هاي داستان در حال صحبت کردن در مورد ميزان مرگ و مير ناشي از طاعون در شهر هستند که يکي از اونها که دکتره, مي‏گه تا حالا از هر سه نفر، يکي به خاطر طاعون مرده , شانس زنده موندن ما ...

{ دکتر شما هم مي‏دانيد که اين تخمين‏ها مفهوم ندارد. صد سال پيش يک اپيدمي طاعون تمام سکنه يکي از شهرهاي ايران راکشت بجز مرده‏شوي را که لحظه‏اي از کارش دست برنداشته بود.