كتاب ۳۶:

"بازمانده‏ي روز" نوشته‏ي "کازوئو ايشي گورو" ترجمه‏ي "نجف دريابندري"

 

خيلي وقت پيش نسرين خانوم اين کتاب رو به من معرفي کرد. پيداش نمي‏کردم, تا اين که 29 بهمن ماه 86 تو نشر چشمه ديدمش. برداشتي که من از اسمش داشتم خيلي متفاوت از اون چيزي بود که آخرش نتيجه‏گيري مي‏کنه!!! البته وقتي فکر مي‏کنم مي‏بينم که من معناي خيلي دوري رو فهميده بودم. احساس مي‏کردم بازمانده‏ي روز  چند تا سرباز زخميه که در پايان روز پس از يک نبرد سخت, خسته و زخمي از کارزار برمي‏گردن!! چه ربطي داشت, نه؟

 يه نکته جالب هم اين که مدت‏ها بود کتاب‏هايي مي‏خوندم که نثر خيلي ساده‏اي حتي يه جورايي عاميانه داشتند, اين کتاب رو که دست گرفتم اولش ترسيدم, خيلي به نظرم سخت بود. متن خيلي ادبي و رسمي. چند صفحه‏اي که گذشت به قدري راحت و روان شده بود که فکر کردم عجب ابلهي هستم, بهتره از اين به بعد بيشتر از اين کتابها بخونم تا ذائقه‏ي کتاب خوندنم به کلي خراب نشده... با تشکر از آقاي نجف دريابندري که به لطفش اين روزها کلي در ذائقه غذا خوردنم هم تنوع و تغيير ايجاد شده.*

 

{     ولي فايده‏اش چيست که انسان هي از خودش بپرسد که اگر فلان لحظه يا بهمان لحظه جور ديگري برگزار شده بود, کار به کجا مي‏کشيد؟

{     بايد براي خودت خوش باشي. بهترين قسمت روز شب است. تو کار روزت را انجام داده‏اي. حالا پاهات را بگذار بالا و خوش باش. من اينجوري مي‏بينم. از هرکس مي‏خواهي بپرس. بهترين قسمت روز شب است.

 

 

*: کتاب مستطاب آشپزي, از سير تا پياز. من عاشق اصطلاحاتي هستم که آقاي دريابندري تو اين کتاب به کار بردن. حتما ازش مي‏نويسم. منتظر باشيد J

 

پ.ن: اين هم اطلاعات بيشتر