شوهر من

کتاب 97:
شوهر من
ناتالیا گینزبورگ
زهره بهرامی
داستانهای کوتاه ایتالیایی
نشر نی، چاپ دوم، 1387
207 صفحه
اولین کتابی که توی وبلاگم حدود دو سال پیش معرفی کردم، "شهر و خانه" ناتالیا گینز بورگ بود و حالا این سومین کتابیه که ازش معرفی میکنم. اما به نظرم پنجمین کتابیه که ازش خوندم.
کتاب شوهر من از 4 داستان تشکیل شده به نامهای
1- جادهای که به شهر میرود
2- فقدان
3- شوهر من
4- برج قوس
داستان اول و آخر نسبتا طولانیاند و هر کدوم چیزی حدود 90 صفحه رو یه خودشون اختصاص دادن. با این حساب برای اون دوتای دیگه بیشتر از 10-12 صفحه نمیمونه...
فضای غالب داستانها زندگی روستایی مردم ایتالیاست که به شهر هم نزدیکه و آدمها تحت تاثیر شهرهای کوچک هم هستند. ریتم همهی داستانها خیلی تند و غافلگیر کنندهست. در این کتاب به هیچ عنوان از توصیف بیش از حد خسته نمیشید. تقریبا هیچ توصیفی نداره و این اتفاقات هستند که به سرعت از جلوی چشمتون میگذرن و شما باید مراقب باشید که عقب نمونید.
همه به جز "فقدان" از زبان یک زن نوشته شده و جالب این که داستان "فقدان" که از زبان یک مرد شنیده میشه، سوم شخص بیان شده در حالی که اون سه تای دیگه اول شخص هستند. یعنی ناتالیا گینز بورگ خودش رو به جای یک مرد قرار نداده و در داستانی که هم که شخصیت اصلی یک مرده انگار از یک پنجره داره به زندگیش نگاه میکنه.
از داستان "جادهای که به شهر میرود":
۞به خانه که برگشتم شب شده بود. پدرم پرسید کجا بودهام.گفتم آزالئا فرستاده بود دنبالم. جووانّی هم تایید کرد. پدرم گفت به هر حال نمیدانسته که من با پسر دکتر میگردم و تازه به این موضوع پی برده است. گفت اگر این موضوع حقیقت داشته باشد با سیلی صورتم را خرد و خاکشیر میکند. گفتم برایم اصلا مهم نیست و هر کاری که دلم بخواهد میکنم، اما بعد عصبانی شدم و سوپ را روی زمین خالی کردم.در اتاق را به روی خودم بستم و دو سه ساعت گریه کردم، تا این که جووانّی از آن طرف دیوار سرم داد کشید که ساکت باشم و بگذارم آنها بخوابند چون خوابشان میآید. اما من همچنان گریه میکردم. نینی آمد جلو در و گفت اگر در را به رویش باز کنم به من شکلات میدهد. آنوقت در را باز کردم و نینی مرا برد جلو آینه تا صورت پف کردهام را ببینم و واقعا هم شکلات به من داد و گفت آنها را نامزدش به او هدیه داده است. پرسیدم نامزدش چطوریست و چرا به من نشانش نمیدهد. گفت که بال و دم دارد و گل میخکی لای موهایش است. گفتم من هم نامزد دارم، همان پسر دكتر. گفت: "عالیه." اما بعد قیافهء عجیبی به خودش گرفت و بلند شد تا از آنجا برود. آنوقت ازش پرسیدم عرق را کجا قایم کرده است. قرمز شد، خندید و گفت که این چیزها به یک دوشیزه مربوط نمیشود.
نگارش این کتاب من رو به یاد یه دختر دبیرستانی می اندازه که داره با هيجان زياد ماجراهایی که براش اتفاق افتاده برای دوستش تعریف میکنه.
یه جور عجیبی دوستش داشتم.
+ ناتالیا گینزبورگ (3)
1) شهر و خانه
2) چنین گذشت بر من
3) شوهر من

من روناك ياريان هستم. متولد 25/تير/61. چند ساليه از كتابهايي كه ميخونم پراكنده مي نويسم. يه روز تصميم گرفتم اينجا بنويسم تا كساني كه دوست دارند هم بخونند. از روي دست خانم مرضيه برومند يه تقلب هم كردم. هر مطلب، به اسم يه كتابه.