ايزابل بروژ

ايزابل بروژ

همه گرفتارند

همه گرفتارند

 

 

کتاب 89:

همه گرفتارند

کریستین بوبن

نگار صدقی

داستان‏های فرانسوی

نشر ماهریز، چاپ دوم، 1384

92 صفحه

 

 

چه لذتی داره پس از مدت‏ها بوبن خوندن. دوباره فهمیدم که چقدر بوبن رو دوست دارم. اون دوره‏ای که معتاد شده بودم همه‏ی کتاباش رو خریدم. یادم نیست چی شد که چندتاییش موند. این هم یکی از اوناست. خیلی زیاد من رو یاد ابله محله انداخت. با این تفاوت که شخصیت اصلی ماجرا این بار یه زنه. هرچند اصولا محور اصلی داستان‏های بوبن یک زنه و اگه کسی ندونه هم اسمش و هم نوشتنش باعث می‏شه خیال کنی كه خود بوبن هم زنه. نمی‏تونم بیشتر از این راجع به داستان بگم. تو کتاب‏های بوبن بیشتر از این که دنبال یه آغاز و پایان باشی، باید از جمله جمله‏ش لذت ببری.

 

۞برای پاک کردن کتاب‏ها کافی است آن‏ها را باز نکنیم.

۞یک کلکسیونر و یک حسود فرق زیادی با هم ندارند، هردو در هراس از دست دادن یک قطعه‏اند.

۞هیچ چیز به اندازه‏ی یک کوه شبیه پدر نیست.

۞جنینی که به او ذوق و طبع اهدا شده به پایان زمان لازم برای رشدش رسیده است و می‏تواند به دنیا بیاید. اگر از این دیدگاه به دنیا نگاه کنیم باید یک واقعیت را قبول کنیم: اکثر انسان‏ها پیش از موعد به دنیا می‏آیند.

۞رابطه دخترها با پدرشان رابطه‏ی مستحکمی است. اما رابطه‏ی پسرها با مادرشان از آن هم پیچیده‏تر است.

۞آقای آرمان هرگز مخالفت نمی‏کند. هرچه آرین بخواهد، او هم همان را می‏خواهد. این رفتار ناامیدکننده است. آرین دلش می‏خواهد که گاهی "نه" بشنود. دلش می‏خواهد و در عین حال تحلمش را ندارد.*

*: آرین اسم یه زن، شخصیت اصلی داستانه. همینه که می‏گم بوبن بیشتر یه زنه تا مرد. این جمله دقیقا مصداق منه.

 

۞خداوند چون خورشید ساده است. خورشید از ما نمی‏خواهد که دوستش داشته باشیم فقط می‏خواهد که مانعش نشویم. که بگذاریم عبور کنه، کارش را انجام بده. کمی مثل آرین وقتی در آشپزخانه است و از بچه ها می‏خواد برن بیرون بازی کنن تا بتونه غذایی رو که فقط برای اونا اختراع می‏کنه رو درست کنه. خدا همین‏طوریه، پسرک من. خدا دوست داره ما رو در حال بازی و خنده ببیند و خودش به بقیه مسایل رسیدگی می‏کنه.

 

+ کریستین بوبن (5)

1)      فراتر از بودن

2)      دلباختگی

3)      ابله محله

4)      اسیر گهواره

5)      همه گرفتارند

 

اسير گهواره

اسير گهواره

 

 

 

کتاب 59:

اسیر گهواره

کریستین بوبن

مهوش قویمی

نشر آشتیان، چاپ اول 1387

       

 

 

 

                                       

تو شهر کتاب نیاوران که دیدمش کلی ذوق کردم که یه کتاب جدید از بوبن! طرح روی جلدش رو هم خیلی دوست داشتم. خیلی. من رو یاد فرشته‏ای میندازه که تو فیلم میم مثل مادر، سپيده آویزون کرد به گهواره‏ی سعید.

از مقدمه‏ی مترجم:

۞بوبن در این کتاب که در حقیقت زندگینامه‏ی خودنوشت* اوست، از کودکی، پدر و مادر، و شهر و دیارش سخن می‏گوید. […] اسیر گهواره را بسیاری از ناقدان به ترانه‏ی عاشقانه‏ای تشبیه کرده‏اند که نویسنده در وصف و ستایش شهر زادگاهش سروده است.

 

کتاب‏های بوبن در واقع دو دسته هستند:

1-      اونایی که داستان مشخصی دارند در واقع رمان محسوب می‏شن و حرفهای قشنگ بوبن لابلای داستان گفته می‏شن. ابله محله، دیوانه‏وار، ایزابل بروژ ...

2-      اونایی که توصیف و ستایش هستند و بیشتر شبیه کتاب‏هایی هستند که فقط توش نکات مهم گفته می‏شه. فروغ هستی، رفیق اعلی، نور دنیا، مسیح و شقایق‏ها ...

من مدل اول رو خیلی بیشتر دوست دارم. این کتاب بیشتر جز دسته دوم به حساب میاد.

 

از متن کتاب:

۞من این کتاب را برای تمام کسانی می‏نویسم که زندگی ساده و بسیار دلنشینی دارند اما سرانجام دستخوش شک و تردید می‏شوند زیرا دیگران فقط جلال و جبروت را به آنها عرضه می‏کنند.

۞دیوانه انسانی است که به درد و رنج اجازه داده، جای او را بگیرند.

۞زیباترین کُنش در زندگی این است که خودمان را به خاطر کسی خسته کنیم بی ‏آن که او متوجه خستگی ما شود.

اتفاقی که به نظر من برای همه زن‏ها و مادرهای ایرانی می‏افته.

 

۞کودکان وقتی به دنیا می‏آیند، مانند زاهدی گوشه‏نشین، ابدیت را در اعماق وجودشان حس می‏کنند. اما رویدادهای شگفت و کاذب دنیا و آداب و رسوم اندک اندک فرسوده‏شان می‏کند و آنها تمام دانش و آگاهی‏شان را از دست می‏دهند.

استاد کلاس متافیزیک هم همین رو می‏گفت.

 

۞حس می‏کردم که کمکی برایم خواهد رسید اما تنها به این شرط که به دنبال کمک نگردم.

به نظرم همه‏ی ما گاهی تو زندگی دچار این حس می‏شیم اما چیزی که سخته اینه که می‏دونی راه‏حل اینه که دست رو دست بذاری و همه‏ چی رو رها کنی. اما نمی‏تونی. بعد همه چی اینجوری خراب می‏شه!!!

 

*: منظورش همون Autobiography خودمونه ;)

 

ابله محله 2

كتاب ۳۷:

{     آدم هميشه كم و بيش عاشق است.

 

{     شما حقيقت را مي‏گوييد و حقيقت سيلي يا تبريك و تحسين برايتان به ارمغان مي‏آورد. از همه بدتر اين كه در هر دو صورت كسي حرفتان را باور نمي‏كند.

                                                                                                         حقيقت باور نكردني‏ست.

 

ابله محله

كتاب ۳۷:

"ابله محله" نوشته‏ي "كريستين بوبن" ترجمه‏ي "مهوش قويمي"

 

{     هنگامي كه لبخند بر لبان «ژه» نشست، دو هزار و سيصد و چهل و دو روز از مرگ او گذشته بود.

{     ژه با ديدن آلبن چشمكي زد. ژه هميشه از ديدن بچه‏ها خوشحال مي‏شد. آلبن ترسيد. آنچه ترس را برمي‏انگيزد، ناشناخته‏‏هاست.

 

 

دلباختگي

كتاب ۱۶:

"دلباختگي" نوشته‏ي "کريستين بوبن" ترجمه‏ي "مهوش قويمي"

{ بين زيستن و ايمان داشتن به خداوند هيچ تفاوتي وجود ندارد.

فراتر از بودن

كتاب ۱۰:

"فراتر از بودن" نوشته "کريستين بوبن" ترجمه‏ي "نگار صدقي"

اولين کتاب بوبن بود که خوندم.كريستين بوبن

خيلي جالبه. حتي بعضي‏ها که کتاب‏هاي بوبن رو هم خوندن هنوز فکر مي‏کنن که کريستين بوبن يه خانومه. هم به خاطر اسمش, هم به خاطر شيوه نوشتنش. اما در واقع کريستين بوبن يک آقاي فرانسوي است اهل شهر کروزو در شرق فرانسه.

اين کتاب مجموعه خاطرات کوچک و دست‏نوشته‏هايي است که کريستين بوبن در فقدان معشوقه‏ش نوشته. به قول خانم مهوش قويمي "... داستان‏هاي بوبن گويي بين دو وسوسه حکايت و نامه عاشقانه مردد مي‏مانند..." کتاب با اين جمله شروع مي‏شود: "واقعه مرگ تو, تمام وجود مرا از هم پاشيد."

{ براي آن که کمي, حتي شده کمي زندگي کرد, دو تولد لازم است. تولد جسم و سپس تولد روح. هر دو تولد مانند کنده شدن هستند. تولد اول بدن را به اين دنيا مي‏افکند و تولد دوم روح را به آسمان. تولد دوم من زماني بود که تو را ديدم.

{ من با از دست دادن تو, همه چيز را دست دادم و بابت اين فقدان از تو ممنونم.

{ همواره به دنبال آن هستم که در همه چيز – حتي در بدترين‏ها – قابل تمجيد و ستايش بيابم.

{ در حقيقت درباره تو مي‏نويسم, تو يک مادر بي نقص هستي و من تاکيد مي‏کنم: مادر بي نقص, مادري است مانند تو, تمام عشقش را بدون حسابگري و بي آن که انتظار جبران داشته باشد مي‏بخشد و به خصوص, مادر بي نقص فقط براي فرزندانش زندگي نمي‏کند. عشق‏هاي ديگري را هم تجربه مي‏کند. مي‏‏توان گفت بهترين مادرها کساني هستند که فراموش نمي‏کنند که در عين مادر بودن به همان اندازه همسر, معشوق و فرزند هستند.

{ سخنراني گلايه ناشنيدني است. در آن اثري از عشق نيست. گلايه سر و صدايي بيش نيست, تکراري است خشم‏آلود, من, من, من و باز هم من.

ياد يه شعر حافظ افتادم:

لاف عشق و گله از يار زهي لاف دروغ عشقبازان چنين مستحق هجرانند

{ عشق حقيقي, ذکاوت جسماني و تجربه‏آزادي در ما چيزي جز قلبي تپنده و پرنده نمي‏سازد.

{ براي بيان عشق همواره به کلمه‏هاي عاشقانه نياز نيست, بلکه زير و بم لازم است,نه جديت نه به خصوص جديت, زير و بم, اشک و لبخند.