رویاهاي انيشتن

کتاب 77:
رویاهای انیشتن
آلن لایتمن
مهتاب مظلومان
نشر چشمه، چاپ سوم، پاییز 1385
بعد از یه مدت خیلی خیلی طولانی دوباره سلام. به قول عاطفه این مدت خیلی خلاق شده بودم. البته نه برای این که دلیل بیارم که کتاب نخونم. برای این که هی از این کتاب به اون کتاب بپرم و هیچ کدوم رو درست و حسابی تموم نکنم که بخوام بنویسمش. خب بعد از کلی پراکنده خونی بالاخره دو سه تا کتاب رو تموم کردم و دوباره اومدم که روز از نو و کتاب از نو. بخصوص که نمایشگاه کتاب هم نزدیکه. هرچند، من که نمایشگاه نمیرم!
منتخب از مقدمه:
۞«رویاهای انیشتن» نه یک رمان است نه یک نوشتهی علمی و نه یک نوشتهی ادبی. «رویاهای انیشتن» نگاه شاعرانه و کنجکاوانهای است به معنای وجود زمان. «آلن لایتمن» نویسنده این کتاب «انیشتن» را در روزهایی مجسم میکند که هنوز بر فرضیه زمان دست نیافته است.
هرکدام از ما گمان میکنیم که در دنیایی زندگی میکنیم که بر آن تنها یک زمان حاکم است. ولی از یاد میبریم که در درون ما زمانهای بیشماری جای دارند.
زمان چهرههای متفاوتی دارد. ما تنها به یک چهرهاش عادت کردهایم و با آن زندگی میکنیم. ولی در افکارمان، رویاها و خیالاتمان چهرههای دیگرش را میبینیم.
این کتاب را نمیتوان به سرعت کتابهای دیگر خواند. زیرا این کتاب هم زمان خودش را دارد و باید زمان وارد و خارج شدن در هر کدام از دنیاهای مطرح شده در کتاب را پیدا کرد.*
*: میبینید که! خود مترجم هم به خلاقیت من کمک کرده! (;
هر بخش از کتاب تقریبا شامل یک داستان دو تا سه صفحهای میشه که حکایت ساکنان یه شهر کوچیکه. در هر داستان برای مردم این شهر گذر زمان مفهوم تازهای داره. البته گاهی هم ماجرا به کل دنیا بسط داده میشه. بعضیهاش کاملا قابل درک و بعضیهاش هم تصورش سخته. در واقع تو این کتاب آلن لایتمن سعی کرده رویاهای انیشتن رو قبل از نتیجهگیری نهایی و رسیدن به فرضیه زمان تصور کنه و در این کتاب به ما نشون بده. یکی از بخشهای کتاب را در متن زیر آوردم:
۞در این دنیا آدم فورا متوجه میشود که وضع عجیب است. در دشتها و درهها خانهای دیده نمیشود: همه در کوهها زندگی میکنند.
سابقا، در یکی از درهها دانشمندان کشف کردند که هر قدر از مرکز زمین دور بشویم، زمان کندتر میگذرد و کمتر تاثیر میگذارد. میتوان با اسباب و آلات خیلی حساس آن را اندازه گرفت. وقتی این موضوع عجیب شد شناخته شد، برخی از آدمها که میخواستند به هر قیمتی جوان بمانند، رفتند تا در کوهها زندگی کنند. امروز تمام خانهها بر بلندی کوه «دم»، «ماترهورن»، «مونرز» و دیگر جاهای بلند ساخته میشود. فروش خانهها در جاهای دیگر غیرممکن است.
خیلیها به زندگی در کوهها اکتفا نمیکنند. برای این که حداکثر نتیجه را بگیرند، خانههایشان را روی پایهها درست میکنند. در تمام دنیا، این خانهها بر قله کوهها سر برافراشتهاند و از دور شبیه به یک دسته پرنده هستند که روی پاهای لاغرشان نشستهاند. کسانی که میخواهند مدت درازتری زندگی کنند، خانههایشان را روی پایههای بلندتری میسازند. در نتیجه بعضی از خانهها روی پایههای ضعیف چوبیای ساخته شدهاند که یک کیلومتر ارتفاع دارند. ارتفاع خانهها با طبقه اجتماعی ساکنان آن همسطح است. وقتی کسی از پنجره آشپزخانه اش، باید به بالا نگاه کند تا همسایهاش را ببیند، میتواند مطمئن باشد که همسایهاش مثل او از درد رماتیسم نمینالد، موهای این همسایه بعد از او خواهد ریخت، صورتش دیرتر چین و چروک پیدا خواهد کرد و تمایلات عاشقانهاش به این زودیها از بین نخواهد رفت. به همین ترتیب، کسی که خانه پایینتری را نگاه میکند، میتواند حدس بزند که ساکنانش خسته، بیتوان و نزدیکبین[*] شدهاند. برخی دیگر به خود میبالند که تمام که تمام زندگیشان را در ارتفاعات گذراندهاند، در بلندترین خانه، روی بلندترین قله به دنیا آمدهاند و هیچ وقت از آنجا پایین نیامدهاند. جوانیشان را در آینهها ستایش میکنند.
گاهگاهی، کارهای فوری مردم را مجبور میکند که بلندگاهشان را ترک کنند. در این صورت، با سرعت از نردبان پایین میآیند تا به زمین برسند، سپس تا نردبان بعدی یا تا پای دره میدوند، کارشان را انجام میدهند تا هر چه زودتر به خانهشان یا به مکان های بلند دیگر برگردند. آنها میدانند که با هر قدمی که به طرف پایین برمیدارند، زمان با سرعت بیشتر جلو میرود و در نتیجه زودتر پیر میشوند. در سطح زمین، مردم هیچوقت نمینشینند. در حالی که کیف یا مایحتاجشان را با خود حمل میکنند، میدوند.
در هر شهری، تعداد کمی از اهالی آن، خود را با این فکر که چند ثانیه جلوتر از همسایهشان پیر خواهند شد، شکنجه نمیدهند. این ماجراجویان به دنیای زیرین پایین میآیند تا روزها را پشت سر هم زیر درختهایی که در درهها میرویند، بگذرانند، در دریاچههایی که در این ارتفاعات کمتر، مطبوعترند شنا کنند و روی سطح زمین بغلتند. آنها هیچوقت به ساعتشان نگاه نمیکنند و نمیدانند که دوشنبه است یا پنجشنبه. وقتی دیگران از کنار آنها رد میشوند و مسخرهشان میکنند، آنها فقط لبخند میزنند.
با گذشت زمان، مردم فراموش کردهاند که چرا بهتر است در ارتفاعات زندگی کنند. با وجود این هنوز در كوهها ميمانند، و از نواحي پايينتز احتراز ميكنند. با اصرار از بچههايشان ميخواهند كه از كساني كه در طبقات پايين زندگي ميكنند، دوري ورزند. به سرماي كوه عادت كردهاند و كمبود آسايش را يكي از اصول تعليم و تربيت ميدانند. حتي خود را قانع كردهاند كه هواي رقيق براي سلامتيشان خوب است. به اين دليل خورد و خوراك سادهاي را پذيرفتهاند و هر غذايي را كه سبك نباشد رد ميكنند. در پايان، اين مردمان هم چون هوا لمسنشدني، لاغر و پير پيش از موعد شدهاند.
من روناك ياريان هستم. متولد 25/تير/61. چند ساليه از كتابهايي كه ميخونم پراكنده مي نويسم. يه روز تصميم گرفتم اينجا بنويسم تا كساني كه دوست دارند هم بخونند. از روي دست خانم مرضيه برومند يه تقلب هم كردم. هر مطلب، به اسم يه كتابه.