
کتاب 86:
این مردم نازنین، (قصههای رضا کیانیان با مردم)
رضا کیانیان
خاطرات
نشر مشکی، چاپ نخست، 1388
167 صفحه
بعد از نمایشگاه عکس رضا کیانیان این هم یکی دیگه از هنرهای این بازیگر معروفه که اگه بیشتر از نمایشگاه عکسش نگیره قطعا کمتر از اون نمیگیره، کتابی که به تازگی به بازار اومده: این مردم نازنین.
اسمی که به گفته خودش هوشنگ گلکمانی بهش پیشنهاد داده.
۞در این مدت هر برخورد جالبی با مردم برایام پیش آمده را یادداشت کردم و سعی کردم خاطرات گذشته را هم به یاد بیاورم. به هر حال هرچه را به یاد آوردم و هرچه را قابل چاپ بود، در این دفتر آوردم. امیدوارم سالهای بعد، دفترهای دیگرش را هم چاپ کنم اما نمیدانم تا دفتر چندم وقت خواهم داشت.
رضا کیانیان در نامگذاری هر داستان سبک نو و خاصی به کار برده که از بازیگر بودنش ناشی میشه. مثلا:
کلوزآپ
شب – خارجی – شاندیز
روز – داخلی – خانهی خودم
روز - داخلی – یک جای مهم
فلاش بک
در مجموع کتاب شیرین و جذابیه که شیرینیها و مشکلات معروف بودن رو به خوبی نشون داده. کیانیان کتاب رو به همسرش تقدیم کرده به خاطر تمام روزها و شب هایی که نتوانست به راحتی و تنهایی در کوچه و خیابان با شوهرش قدم بزند. راستی! یه نکتهی جالبی که از این کتاب فهمیدم این که خانوم آقای کیانیان خواهرزاده سهراب سپهری هستن.
۞روز – داخلی – تاکسی
بعد از سریال آپارتمان که تازه معروف شده بودم، از میدان انقلاب سوار تاکسی شدم. میآمدم به سمت خیابان بهار. طبق معمول یکی دو تا خانم مرا شناختند و سلام و علیک کردند و طبق معمول میپرسیدند آخر سریال چه میشود.
در این مدت راننده مرا شناخت. نگاههای او از آینه جالب بود. هر بار که نگاه میکرد گویی چیزی را کشف میکرد و خندهی نرمی زیر پوستاش میدوید.
میدان فردوسی خانمها پیاده شدند. من بودم و او.
گفت: تشریف بیارین جلو بنشینید.
رفتم جلو. چیزی میخواست بگوید که هی نمیگفت. بالاخره گفت: خانمی که نقش همسر شما را بازی میکنه، به چشم خواهری خیلی خوشگله.
گفتم: بله. ایشان همسر دارند و دو دختر.
سکوت کرد. مسافری سوار نمیکرد. گاهی نگاهام میکرد که چیزی بگوید و نمیگفت.
گفتم: لطف کنید سر بهار نگه دارید.
مثل این که فهمید دیگر فرصتی برای گفتن چیزی که از مدتی پیش میخواست بپرسد، نمانده. همزمان با گرفتن ترمز پرسید: آقای کیانیان! راستی وضع فساد در سینما چهطوره؟