اين مردم نازنين، (قصه هاي رضا كيانيان) (2)

اين مردم نازنين (قصه هاي رضا كيانيان با مردم) 

 

کتاب 86:

این مردم نازنین، (قصه‏های رضا کیانیان با مردم)

رضا کیانیان

خاطرات

نشر مشکی، چاپ نخست، 1388

167 صفحه

 

 

۞شب – داخلی – حرم امام رضا (ع)

یک‏بار که تنها به حرم رفته بودم، بیرون صحن داشتم به عده‏ای امضا می‏دادم و جمعیت هی اضافه می‏شد. خیلی‏ها هم که نمی‏دانستند چه خبر است، اضافه شدند و برای این که عقب نمانند، امضا می‏خواستند – همان روحیه‏ای که پس از کوپنی شدن مایحتاج روزمره ایجاد شد که هرجا صف بود، بدون این که بپرسیم چه خبر است می‏ایستادیم که چیزی هم نصیب ما بشود – یک پیرزن روستایی هم خودش را از میان جمعیت جلو کشید و گفت برای من هم دعا بنویس. فکر می‏کرد مردم دارند از من دعا می‏گیرند. یکی از خادمان حرم برای متفرق کردن جمعیت جلو آمد و پرسید چه خبر است؟ یکی گفت دعا می‏نویسد. او جمعیت را پراکنده کرد و به سمت من آمد که دستگیرم کند و من لای جمعیت فرار کردم.

 

اين مردم نازنين، (قصه هاي رضا كيانيان با مردم)

اين مردم نازنين (قصه هاي رضا كيانيان با مردم)

 

 

 

کتاب 86:

این مردم نازنین، (قصه‏های رضا کیانیان با مردم)

رضا کیانیان

خاطرات

نشر مشکی، چاپ نخست، 1388

167 صفحه

 

 

 

بعد از نمایشگاه عکس رضا کیانیان این هم یکی دیگه از هنرهای این بازیگر معروفه که اگه بیشتر از نمایشگاه عکسش نگیره قطعا کمتر از اون نمی‏گیره، کتابی که به تازگی به بازار اومده: این مردم نازنین.

اسمی که به گفته خودش هوشنگ گلکمانی بهش پیشنهاد داده. 

۞در این مدت هر برخورد جالبی با مردم برای‏ام پیش آمده را یادداشت کردم و سعی کردم خاطرات گذشته را هم به یاد بیاورم. به هر حال هرچه را به یاد آوردم و هرچه را قابل چاپ بود، در این دفتر آوردم. امیدوارم سال‏های بعد، دفترهای دیگرش را هم چاپ کنم اما نمی‏دانم تا دفتر چندم وقت خواهم داشت.

 

رضا کیانیان در نام‏گذاری هر داستان سبک نو و خاصی به کار برده که از بازیگر بودنش ناشی می‏شه. مثلا:

کلوزآپ

شب – خارجی – شاندیز

روز – داخلی – خانه‏ی خودم

روز - داخلی – یک جای مهم

فلاش بک

 

در مجموع کتاب شیرین و جذابیه که شیرینی‏ها و مشکلات معروف بودن رو به خوبی نشون داده. کیانیان کتاب رو به همسرش تقدیم کرده به خاطر تمام روزها و شب هایی که نتوانست به راحتی و تنهایی در کوچه و خیابان با شوهرش قدم بزند. راستی! یه نکته‏ی جالبی که از این کتاب فهمیدم این که خانوم آقای کیانیان خواهرزاده سهراب سپهری هستن.

 

۞روز – داخلی – تاکسی

بعد از سریال آپارتمان که تازه معروف شده بودم، از میدان انقلاب سوار تاکسی شدم. می‏آمدم به سمت خیابان بهار. طبق معمول یکی دو تا خانم مرا شناختند و سلام و علیک کردند و طبق معمول می‏پرسیدند آخر سریال چه می‏شود.

در این مدت راننده مرا شناخت. نگاه‏های او از آینه جالب بود. هر بار که نگاه می‏کرد گویی چیزی را کشف می‏کرد و خنده‏ی نرمی زیر پوست‏اش می‏دوید.

میدان فردوسی خانم‏ها پیاده شدند. من بودم و او.

گفت: تشریف بیارین جلو بنشینید.

رفتم جلو. چیزی می‏خواست بگوید که هی نمی‏گفت. بالاخره گفت: خانمی که نقش همسر شما را بازی می‏کنه، به چشم خواهری خیلی خوشگله.

گفتم: بله. ایشان همسر دارند و دو دختر.

سکوت کرد. مسافری سوار نمی‏کرد. گاهی نگاه‏ام می‏کرد که چیزی بگوید و نمی‏گفت.

گفتم: لطف کنید سر بهار نگه دارید.

مثل این که فهمید دیگر فرصتی برای گفتن چیزی که از مدتی پیش می‏خواست بپرسد، نمانده. هم‏زمان با گرفتن ترمز پرسید: آقای کیانیان! راستی وضع فساد در سینما چه‏طوره؟