خرده نان

کتاب 75:
خرده نان
لویی کالافرت
شهلا حائری
نشر قطره، چاپ اول 1386
من هر کتابی که میخرم توش مینویسم که کی و کجا خریدمش. برام یه جورایی مثل دفتر خاطرات شده. صفحهی اول بعضیهاشون رو که باز میکنم کلی خاطره به ذهنم هجوم مییاره و برای من که عادت به خاطره نوشتن ندارم، لذتبخشه. این کتاب رو امسال وقتی رفته بودم تئاتر "کرگدن" رو به کارگردانی "فرهاد آییش" در سالن اصلی تئاتر شهر ببینم، همونجا خریدم. خب آدمی که میره تئاتر ببینه، قاعدتا اگه بخواد کتاب بخره، نمایشنامه میخره!
یه نمایشنامه 50 صفحهای خیلی نحیف که کار نیمساعته. انقدر سریع تموم شد که هیچی ازش یادداشت نکردم. نظر خاصی هم ندارم. فقط پشت جلدش رو براتون مینویسم:
۞زن و شوهری، مانند هرشب، زندگی آرامی را میگذرانند تا این که در همسایگیشان اتفاقات عجیبی رخ میدهد که آنها را وامیدارد در مورد خود و زندگی از نو بیاندیشند.
لویی کالافرت با زبانی ساده از زندانی که انسانها برای خود ساختهاند و از آرزوهای بر باد رفتهشان سخن میگوید. بیتفاوتی انسانها نسبت به آنچه در خارج از زندگی و عادات روزمرهشان رخ میدهد خواننده را به خود میآورد و منقلب میکند.
این نمایشنامه برنده جایزهی ایبسن در سال 1978 گشت و نویسندهاش لویی کالافرت (1994-1928) در سال 1992 جایزه بزرگ ملی ادبیات فرانسه را از آن خود کرد.
من روناك ياريان هستم. متولد 25/تير/61. چند ساليه از كتابهايي كه ميخونم پراكنده مي نويسم. يه روز تصميم گرفتم اينجا بنويسم تا كساني كه دوست دارند هم بخونند. از روي دست خانم مرضيه برومند يه تقلب هم كردم. هر مطلب، به اسم يه كتابه.