آينه در آينه

من و نازي

كتاب ۳:

"من و نازي"، نوشته "حسين پناهي"

راستش تمومش نکردم, از شعرهاي اولش بيشتر خوشم اومد, از يه جايي به بعد هم ديگه نخوندم ....

{ در مقايسه با آن ظلمات عظيم و سنگين نبودن, بودن نعمتي است که با هر کيفيتي شيرين و جذاب است.

اين يعني شادي هميشگي, يعني حتي وقتي ظاهرا چيزي براي شاد بودن نداريم, از همين که هستيم لذت ببريم. اين رو واقعا بهش معتقدم!

{ يادمان باشد کسي مسوول دلتنگي‏ها و مشکلات ما نيست.

{ به نظر مي‏رسد انسان آسانسورچي فقيري است که چرخ تراکتور مي‏دزد.

{ من اولين سياه مست زمينم, هر چرخي مي‏بينيد بر محور شراره‏هاي شور عشق من مي‏چرخد.

{ بي‏شک جهان را به عشق کسي آفريده‏اند, چون من که آفريده‏ام از عشق جهاني براي تو!

{ به جز خداوند چه کسي شايسته‏ي پرستش من خواهد بود؟!!!