بيوتن (4)

بيوتن 

 

کتاب 93:

بیوتن

رضا امیرخانی

داستان‏های فارسی

نشر علم، چاپ ششم، 1387

480 صفحه

 

 

 

۞                 آرمیتا می‏پرسد:

-          خشی! بالاخره سالم ماندن جنازه را نمی‏شود ساینتیفیک‏لی آنالیز کرد...

-          چرا نمی‏شود! می‏شود! خوب هم می‏شود! همین الان به احتمال 90 در 100 جنازه‏ی من و تو هم سالم می‏ماند! می‏دانی چه‏طور؟

آرمیتا می‏خندد.

-          مخصوصا جنازه‏ی تو خشی! بس که قدیسی!

-          من که عمرم بالای 300 سال است! اما جنازه‏ی تو هم سالم می‏ماند. چون داخل تمام مواد غذایی ما، پری‏زروتیو[i] می‏زنند؛ ماده‏ی نگهدارنده. که تاریخ مصرف ماده‏ی غذایی دیرتر اکسپایرد[ii] شود. تا گوشت و مرغی که می‏خوریم دیرتر فاسد شود. تازه‏گی‏ش را حفظ کند. همین‏ها رسوب می‏کنند توی بدن ما و بدن ما بعد از مرگ سالم می‏ماند...



[i] Preservative

[ii] Expired

بيوتن (3)

بيوتن

 

 

کتاب 93:

بیوتن

رضا امیرخانی

داستان‏های فارسی

نشر علم، چاپ ششم، 1387

480 صفحه

 

۞                 همه احسنت احسنت می‏گویند. عبدالغنی ادامه می‏دهد:

- البته این جوان ] منظورش ارمیاست[ هم‏ آن‏طور که عزیزمان، عالم فاضل، دکتر خشی، می‏گویند، قصور داشته است در فهم، لاکن تقصیری نداشته است. این‏ها مثل خریستوفر قولمب هستند و باید دوباره آمریکا را کشف کنند...

خشی می‏خندد:

- کریستوفر کلمب، کریستوفر کلمبوس[i]

- صحیح دکتر خشی! ایضا آن هم درست است. عارض بودم محضرتان، این جوان مطالبه‏ای از ما داشت که از یو سی[ii]، اخوی ما، جاسم هم‏الان به او نقدا از محل دونی‏شن[iii] شما پرداخت می‏کند که بدانین کمک‏های شما در اصل در داخل کلاب خرج می‏شود. لاکن تراجدی این جوان، مرا به یاد تراجدی مکبث شیخ‏زبیر می‏اندازد...

خشی یک‏هو جا می‏خورد! از همان صف اول روی دو زانو بلند می‏شود و نگاهی متعجب به عبدالغنی می‏اندازد:

-          مکبث شیخ‏زبیر؟! شکسپی‏یر[iv] منظورتان است؟!

-          نه! این یکی را درست گفتم. همان شیخ زبیر درست است.

-          شکسپی‏یر، شاعر مشهور انگلیسی، نویسنده‏ی مکبث و ...

-          خوتان هم می‏گویید، مشهور... مشهور به شکسپی‏یر شده است اما اصالتا همان شیخ زبیر درست است. از شما انتظار بیش‏تری داشتم، دکتر! شما که مثل عجم‏ها نیستید. اهل فضل هستید.بایستی می‏دانستید. شیخ‏زبیر اصالتا عرب بوده است. در جنگ‏های صلیبی به اسارت گرفته می‏شود، اصلا نگاه کنید رومعو و جولیعت چه اندازه به وامق و عذرا و به لیلی و مجنون نزدیک است.

خشي می‏گوید:

-          می‏دانید من اصلا نشنالیست[v] نیستم، تعصبی هم ندارم اما لیلی و مجنون که دیگر ربطی به عرب‏ها ندارد. لیلی و مجنون نوشته‏ی نظامی است...

-          خوب! نظامی عرب بوده است!

-          نظامی اسم‏ش نظامی گنجوی است... اصلا عرب گاف ندارد که! گنجوی یعنی متولد گنجه بوده است...

 

و اینگونه است که عرب‏ها به کمک پول نفت همه چیزمان را به غارت بردند و می‏برند....



[i] Christopher Columbus

[ii] As you see

[iii] Donation

[iv] Shakespeare

[v] Nationalist

بيوتن (2)

بيوتن

 

 

کتاب 93:

بیوتن

رضا امیرخانی

داستان‏های فارسی

نشر علم، چاپ ششم، 1387

480 صفحه

 

 

 

اینقدر از دست نویسنده به خاطر آخر کتاب دمغ‏م که حال حرف زدن راجع به کتاب رو ندارم.

فقط یک بخش کوچیک کتاب خیلی شفاف وضعیت امروز ماست. همون رو انتخاب کردم:

 

۞                 آرمی می‏گوید:

-          تو به خاطر من از ایران بیرون نیامدی.

ارمی می‏گوید:

-          فقط به خاطر تو نبود. اگر فقط به خاطر تو بود، آن‏وقت می‏توانستم از تو هم انتظار داشته باشم که به خاطر من بیرون بیایی.

آرمی می‏گوید:

-          من اصلا از این "به خاطرمن" ها می‏ترسم. زندگی با به "خاطر من" درست نمی‏شود. هنوز ازدواج نکرده‏ایم و گند "به خاطر من" ها درآمده است!

ارمی می‏گوید:

-          فقط به خاطر تو نیامدم. دروغ چرا...

-          اوضاع سیاسی عوض شده بود...

-          دل‏م نمی‏خواست ایران را تحمل کنم... دوره‏ی اول هنوز جوان‏تر بودم و سرم باد جنگ داشت...

-          همین جنگ است که شما را اینجور غیراجتماعی بار آورده است، رفتارهای نادرست و آنرمال اجتماعی در یک جامعه بدوی!

-          تو هم می‏خواهی از جامعه مدنی حرف بزنی؟

-          آره! از سیویل سوسایتی[i]! تنها حرف حسابی که مسوولان ایران بعد از جنگ گفتند... به جای شعارهای قبلی که همه‏اش صحبت از مرگ بود و شیطان بزرگ و...

-          شیطان بزرگ وقتی می‏گویی یعنی سلطه‏ی میل‏های شخصی. یعنی مکانیزمی که یادمان بدهد دنبال میل‏های شخصی باشیم... مرگ بر آمریکا یعنی مرگ بر این مکانیزم.

-          من هم قبول دارم این مرگ بر آمریکا را. منتها وقتی می‏گویی مرگ بر آمریکا ستون‏های ادارات تهران هم شروع می‏کند به لرزیدن.

-          آمریکا مصداق نیست. مفهوم است.

-          صد در صد موافق‏م. اگر آمریکا را در این کانتکست نگاه کنی، یعنی یک فرهنگ ببینی‏ش نه یک اسم، آن وقت می‏بینی که در مرگ بر آمریکا گفتن، داری مرگ بر ادارات ایرانی هم می‏گویی... شعار باید نرم باشد، نه تند!

-          شاید... اما از آن طرف من از روزی که شعار "ایران برای همه‏ی ایرانیان" را شنیدم، فهمیدم که این مملکت دیگر جای زنده‏گی نیست. فهمیدم که باید کند. هر وقت از این شعارهای دهن‏پرکن و ابسترکت[ii] تو دهن سیاست‏مدارها می‏افتد، باید بفهمیم قرار است یک اتفاق بدی بیافتد.

-          بدبینی توست. این یک شعار درست است. شعار اول جامعه دموکراتیک. عین همین شعار را آمریکایی‏ها هم داشته‏اند... امریکا فور امریکن‏ز[iii]!

-          شعار تازه وقتی که خیلی مشت پر کن و کانکریت[iv] و روشن باشد، وقتی می‏افتد به دست سیاست‏مدار، می‏فهمی که کلی گول خورده‏ای، چه رسد به این که شعار مبهم هم باشد...

-          چرا فکر می‏کنی این شعار مبهم است؟ این گام اول دموکراسی است.

-          درست! مردم باید بر مردم حکومت کنند. اما چه طور؟ اما این جمله باید حرف مردم باشد، نه حرف حاکمان!

-          توی ایران حتما حاکم‏ها نیروهایی هستند که می‏خواهند حکومت را ساقط کنند راستی‏ها می‏گویند که چپی‏های حاکم با رادیوهای بی‏گانه هم‏سو هستند و هر دو می‏خواهند حکومت را ساقط کنند...

-          خوب! چپی‏ها هم از طرف می‏گویند راستی‏ها با نیروهای برانداز، دو لبه‏ی یک قیچی‏اند و هر دو کارکردشان ساقط کردن نظام است!

-          این دو حرف اصلا یک حرف هستند!

-          شاید اصلا این خبری را که تو خوانده‏ای راجع به چپ‏ها، راست ها به دروغ منتشر کرده باشند...

-          همین‏طور خبر راجع به راست‏ها را که چپ‏ها بی‏ماخذ کار کرده بودند...

-          اصلا بیا خبر را از دو طرف معادله‏ی صحبت‏هامان فاکتور بگیریم و حذف کنیم...

-          مگر ما غیر از اخبار می‏گوییم؟!

-          راست می‏گویی! اگر خبر را حذف کنیم، آن وقت چیزی باقی نمی‏ماند. اگر دو طرف را تقسیم بر خبر کنیم، جوابی نمی‏گیریم...

-          فراموش نکنیم، ارزش خبر هیچ است! خبر اگر صفر باشد، عدد بخش بر صفر، مبهم می‏شود...

-          مهمل می‏شود... مثل همین جامعه‏‏ی مدنی ایرانی ...

-          باز برگشتیم سر جای اول..

-          دموکراسی ایرانی یک ترکیب مهمل است...

-          قبول دارم اما آلترناتیو توتالیتریانتاریسم...

 

می‏گه دموکراسی ایرانیه یک ترکیب مهمله. انگار ما همیشه لایق زور رضاخانی بوده و هستیم. امیدوارم بعدا نباشیم!!!

این روزها دارم دو طرف را بر خبرهای مساوی تقسیم می‏کنم. همه چی مبهمه. تنها چیزی که مونده، محمد خاتمیه! تنها رییس جمهوری که بهش رای دادم. فقط یک‏بار! (بار اول نمی‏تونستم) ……………………………………………………………………………………………………..... اما پس چرا هنوز دوستش دارم؟؟؟

نقطه‏چین‏ها به دلیل سخنان اخیر ایشان که پس از نوشتن این مطالب بود، به تشخیص نویسنده وبلاگ حذف شد.



[i] Civil Society

[ii] Abstract

[iii] America for Americans!

[iv] Concrete

 

بيوتن

بيوتن 

 

 

کتاب 93:

بیوتن

رضا امیرخانی

داستان‏های فارسی

نشر علم، چاپ ششم، 1387

480 صفحه

 

 

 

هیچ وقت یادم نمی‏ره دوران راهنمایی که وقتی مجله استعدادهای درخشان می‏اومد مدرسه، یه ضمیمه داشت به اسم روایت، من همیشه منتظر بودم تا قسمت بعدی ارمیا رو توی روایت بخونم. نمی‏دونم چی شد که یهو نه روایت موند، نه ارمیا! ارمیا نصفه کاره موند تو ذهن من و همه‏ی بچه‏های هم‏دوره‏ی من.

دانشگاه می‏رفتم که ارمیا رو که حالا کتاب شده بود، کامل خوندم. بعد از اون هم، من او!

به نظرم رضا امیرخانی استاد نویسندگی‏ه. هم در ارمیا خیلی خوب بود و هم در من او. و البته استاد خراب کردن پایان داستان. به نظرم استاد اینه که بدترین پایان رو برای داستان‏هاش خلق کنه. دقیقا نمی‏دونم چند سال از من بزرگتره، شاید 7-8 سال. اما از اون‏ جایی که یه سمپاد*ی بوده، حس یه همکلاسی کوچکتر رو نسبت بهش دارم. واقعا به نظرم نابغه‏ست و این که می‏گم پایان داستان‏هاش خوب نیست، در واقع ناشی از عقاید مذهبی سفت و سختشه که خب با عقاید من متفاوته.

و اما در مورد بیوتن! شخصیت اصلی داستان همون ارمیاست. امیرخانی که به نظر من به بدترین شکل ممکن ارمیا رو در آخر داستان کشته بود، ظاهرا انقدر به ارمیا علاقه داره که از اون دنیا برش گردونده و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده. فقط زمان به اندازه 20 سالی جلو رفته و مکان به اندازه نصف کره زمین جابجا شده. ارمیای سال 68 که تو جبهه و جنگ بود، حالا در سال‏های اخیر رفته به سرزمین فرصت‏ها، یونایتد استیت و داستان از فرودگاه جی. اف. کی. نیویورک شروع می‏شه.

این کتاب قطعا بیشتر از یک پست زمان لازم داره. در قسمت اول بخشی از کتاب رو میارم که راجع به اسم کتاب توضیح می‏ده. امیرخانی بسیار زیبا در این کتاب با کلمات در سه زبان فارسی، انگلیسی و عربی بازی کرده است. اسم کتاب یه نمونه‏ی کوچیکشه.

 امیدوارم نویسنده از این که وبلاگم ماه رمضون رو با کتابش شروع می‏کنه راضی باشه ;)

*: سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان

 

۞راستی حالا که دوباره نامه‏ام را می‏خواندم، یادم آمد که تای وطن، دسته دارد، اما من بدون دسته نوشتم‏ش. البته شاید هم وتن من دسته نداشته باشد تا من نتوانم بگیرم‏ش... برای همین درست‏ش نکردم! دسته مال گرفتن با دست است. وتن من دسته ندارد، باید با همه‏ی تن آن را هاگ[1] کرد، بغل‏ش کرد ...

گله‏ای ندارم؛ از هیچ‏کس... الان همه‏ی نگرانی‏ام این است که چسب ناخن‏های مصنوعی‏م شل نشود و شب باز نشود سر دنس فلور[2]. چسبی که به ناخن‏م می‏زنم، بوی زهم ماهی می‏دهد. فکر می‏کنم همین‏ها ناخن‏هایم را خراب کرده‏اند. ناخن‏هایم به سفیدی می‏زند. رفتم دکتر می‏گوید، بیوتن[3] بدن‏ت کم شده است. می‏گوید به خاطر چسب ناخن مصنوعی است. می‏گوید باید سویا و کلم بیش‏تر بخورم ... می‏گوید ...

 

+ رضا امیرخانی (1)

1)      بیوتن

 



[1] Hug

[2] Dance floor

[3] Biotin