
کتاب 93:
بیوتن
رضا امیرخانی
داستانهای فارسی
نشر علم، چاپ ششم، 1387
480 صفحه
اینقدر از دست نویسنده به خاطر آخر کتاب دمغم که حال حرف زدن راجع به کتاب رو ندارم.
فقط یک بخش کوچیک کتاب خیلی شفاف وضعیت امروز ماست. همون رو انتخاب کردم:
۞ آرمی میگوید:
- تو به خاطر من از ایران بیرون نیامدی.
ارمی میگوید:
- فقط به خاطر تو نبود. اگر فقط به خاطر تو بود، آنوقت میتوانستم از تو هم انتظار داشته باشم که به خاطر من بیرون بیایی.
آرمی میگوید:
- من اصلا از این "به خاطرمن" ها میترسم. زندگی با به "خاطر من" درست نمیشود. هنوز ازدواج نکردهایم و گند "به خاطر من" ها درآمده است!
ارمی میگوید:
- فقط به خاطر تو نیامدم. دروغ چرا...
- اوضاع سیاسی عوض شده بود...
- دلم نمیخواست ایران را تحمل کنم... دورهی اول هنوز جوانتر بودم و سرم باد جنگ داشت...
- همین جنگ است که شما را اینجور غیراجتماعی بار آورده است، رفتارهای نادرست و آنرمال اجتماعی در یک جامعه بدوی!
- تو هم میخواهی از جامعه مدنی حرف بزنی؟
- آره! از سیویل سوسایتی[i]! تنها حرف حسابی که مسوولان ایران بعد از جنگ گفتند... به جای شعارهای قبلی که همهاش صحبت از مرگ بود و شیطان بزرگ و...
- شیطان بزرگ وقتی میگویی یعنی سلطهی میلهای شخصی. یعنی مکانیزمی که یادمان بدهد دنبال میلهای شخصی باشیم... مرگ بر آمریکا یعنی مرگ بر این مکانیزم.
- من هم قبول دارم این مرگ بر آمریکا را. منتها وقتی میگویی مرگ بر آمریکا ستونهای ادارات تهران هم شروع میکند به لرزیدن.
- آمریکا مصداق نیست. مفهوم است.
- صد در صد موافقم. اگر آمریکا را در این کانتکست نگاه کنی، یعنی یک فرهنگ ببینیش نه یک اسم، آن وقت میبینی که در مرگ بر آمریکا گفتن، داری مرگ بر ادارات ایرانی هم میگویی... شعار باید نرم باشد، نه تند!
- شاید... اما از آن طرف من از روزی که شعار "ایران برای همهی ایرانیان" را شنیدم، فهمیدم که این مملکت دیگر جای زندهگی نیست. فهمیدم که باید کند. هر وقت از این شعارهای دهنپرکن و ابسترکت[ii] تو دهن سیاستمدارها میافتد، باید بفهمیم قرار است یک اتفاق بدی بیافتد.
- بدبینی توست. این یک شعار درست است. شعار اول جامعه دموکراتیک. عین همین شعار را آمریکاییها هم داشتهاند... امریکا فور امریکنز[iii]!
- شعار تازه وقتی که خیلی مشت پر کن و کانکریت[iv] و روشن باشد، وقتی میافتد به دست سیاستمدار، میفهمی که کلی گول خوردهای، چه رسد به این که شعار مبهم هم باشد...
- چرا فکر میکنی این شعار مبهم است؟ این گام اول دموکراسی است.
- درست! مردم باید بر مردم حکومت کنند. اما چه طور؟ اما این جمله باید حرف مردم باشد، نه حرف حاکمان!
- توی ایران حتما حاکمها نیروهایی هستند که میخواهند حکومت را ساقط کنند راستیها میگویند که چپیهای حاکم با رادیوهای بیگانه همسو هستند و هر دو میخواهند حکومت را ساقط کنند...
- خوب! چپیها هم از طرف میگویند راستیها با نیروهای برانداز، دو لبهی یک قیچیاند و هر دو کارکردشان ساقط کردن نظام است!
- این دو حرف اصلا یک حرف هستند!
- شاید اصلا این خبری را که تو خواندهای راجع به چپها، راست ها به دروغ منتشر کرده باشند...
- همینطور خبر راجع به راستها را که چپها بیماخذ کار کرده بودند...
- اصلا بیا خبر را از دو طرف معادلهی صحبتهامان فاکتور بگیریم و حذف کنیم...
- مگر ما غیر از اخبار میگوییم؟!
- راست میگویی! اگر خبر را حذف کنیم، آن وقت چیزی باقی نمیماند. اگر دو طرف را تقسیم بر خبر کنیم، جوابی نمیگیریم...
- فراموش نکنیم، ارزش خبر هیچ است! خبر اگر صفر باشد، عدد بخش بر صفر، مبهم میشود...
- مهمل میشود... مثل همین جامعهی مدنی ایرانی ...
- باز برگشتیم سر جای اول..
- دموکراسی ایرانی یک ترکیب مهمل است...
- قبول دارم اما آلترناتیو توتالیتریانتاریسم...
میگه دموکراسی ایرانیه یک ترکیب مهمله. انگار ما همیشه لایق زور رضاخانی بوده و هستیم. امیدوارم بعدا نباشیم!!!
این روزها دارم دو طرف را بر خبرهای مساوی تقسیم میکنم. همه چی مبهمه. تنها چیزی که مونده، محمد خاتمیه! تنها رییس جمهوری که بهش رای دادم. فقط یکبار! (بار اول نمیتونستم) ……………………………………………………………………………………………………..... اما پس چرا هنوز دوستش دارم؟؟؟
نقطهچینها به دلیل سخنان اخیر ایشان که پس از نوشتن این مطالب بود، به تشخیص نویسنده وبلاگ حذف شد.
[i] Civil Society
[ii] Abstract
[iii] America for Americans!
[iv] Concrete