بيوتن

 

 

کتاب 93:

بیوتن

رضا امیرخانی

داستان‏های فارسی

نشر علم، چاپ ششم، 1387

480 صفحه

 

۞                 همه احسنت احسنت می‏گویند. عبدالغنی ادامه می‏دهد:

- البته این جوان ] منظورش ارمیاست[ هم‏ آن‏طور که عزیزمان، عالم فاضل، دکتر خشی، می‏گویند، قصور داشته است در فهم، لاکن تقصیری نداشته است. این‏ها مثل خریستوفر قولمب هستند و باید دوباره آمریکا را کشف کنند...

خشی می‏خندد:

- کریستوفر کلمب، کریستوفر کلمبوس[i]

- صحیح دکتر خشی! ایضا آن هم درست است. عارض بودم محضرتان، این جوان مطالبه‏ای از ما داشت که از یو سی[ii]، اخوی ما، جاسم هم‏الان به او نقدا از محل دونی‏شن[iii] شما پرداخت می‏کند که بدانین کمک‏های شما در اصل در داخل کلاب خرج می‏شود. لاکن تراجدی این جوان، مرا به یاد تراجدی مکبث شیخ‏زبیر می‏اندازد...

خشی یک‏هو جا می‏خورد! از همان صف اول روی دو زانو بلند می‏شود و نگاهی متعجب به عبدالغنی می‏اندازد:

-          مکبث شیخ‏زبیر؟! شکسپی‏یر[iv] منظورتان است؟!

-          نه! این یکی را درست گفتم. همان شیخ زبیر درست است.

-          شکسپی‏یر، شاعر مشهور انگلیسی، نویسنده‏ی مکبث و ...

-          خوتان هم می‏گویید، مشهور... مشهور به شکسپی‏یر شده است اما اصالتا همان شیخ زبیر درست است. از شما انتظار بیش‏تری داشتم، دکتر! شما که مثل عجم‏ها نیستید. اهل فضل هستید.بایستی می‏دانستید. شیخ‏زبیر اصالتا عرب بوده است. در جنگ‏های صلیبی به اسارت گرفته می‏شود، اصلا نگاه کنید رومعو و جولیعت چه اندازه به وامق و عذرا و به لیلی و مجنون نزدیک است.

خشي می‏گوید:

-          می‏دانید من اصلا نشنالیست[v] نیستم، تعصبی هم ندارم اما لیلی و مجنون که دیگر ربطی به عرب‏ها ندارد. لیلی و مجنون نوشته‏ی نظامی است...

-          خوب! نظامی عرب بوده است!

-          نظامی اسم‏ش نظامی گنجوی است... اصلا عرب گاف ندارد که! گنجوی یعنی متولد گنجه بوده است...

 

و اینگونه است که عرب‏ها به کمک پول نفت همه چیزمان را به غارت بردند و می‏برند....



[i] Christopher Columbus

[ii] As you see

[iii] Donation

[iv] Shakespeare

[v] Nationalist