کتاب 128:
زمانی که یک اثر هنری بودم
اریک امانوئل اشمیت
فرامرز ویسی و آسیه حیدری
داستانهای فرانسوی
انتشارات افراز، چاپ دوم، 1388
240 صفحه
این اولین رمانیست که از اشمیت میخونم. تا حالا همش نمایشنامه بوده و یکی هم مجموعه داستان.
نمیدونم چقدر لازم بوده که اشمیت که عادت به کم نوشتن داره این داستان رو اینقدر شرح و تفصیل بده.... یا چرا احساس کرده این یکی رو باید اینجور بنویسه.
داستان در مورد یک پسر جوان است که به دلیل مشکلاتی که دارد و بیتوجهیهایی که به او شده قصد خودکشی دارد اما درست لحظهای که میخواهد خود را از به پرتگاه بیاندازد پیشنهادی به او میشود که بدن خود را در اختیار یک مجسمهساز قرار دهد تا از آن یک اثر هنری زنده بسازد.
من موندم تو کار مترجم که این چه اشتباهی بوده که کرده. این قسمت رو بخونید:
z همزمان با سرو قهوه، زیبارویان با من رفتاری محترمانه داشتند. همچون احترام و ارزشی که آدم برای یک دسته گل باشکوه قائل میشود، و من میتوانستم با خیال راحت آنها را تماشا کنم. بقیه روز وقتی که زئوس خودش را در کارگاه زندانی میکرد، آنها از جلویم رد میشدند و با بدجنسی زیر لب مسخرهام میکردند:
- بفرمایید ببینید. این مخلوق دکتر فرانکشتین را گم کرده است.
- نه، کازیمودو است که دنبال ناقوسش میگردد.
- ناقوسش؟
- همانی نیست که روی سرش هست؟
اونوقت بعد از این متن اومده برای کازیمودو زیرنویس گذاشته:
شاعر ایتالیایی (1968-1901) معرفی کننده سمبولیسم (مترجم)
به این وضوح اریک امانوئل طفلکی داره میگه کازیمودو، ناقوسش و ... و اون وقت آدم گوژپشت نتردام رو ول کنه بره دنبال یه کسی که .... نمیدونم شاید هم من دارم اشتباه میکنم. اگه شما چیزی میدونید، نیازمند یاری سبزتان هستم.
راستی خودم به انتشاراتی هم تلفن زدم گفتم. نمیدونم به مترجم گفتن یا نه!!!!
این هم خیلی جالب بود:
z - من؟ اشتباه؟ من مرتکب هیچ خطایی نشدهام. طی دورهی کاریام حتی یک مورد گله و شکایت در پروندهام نداشتهام.
- طبیعی است. شما کالبدشکافی میکنید. اجساد که نمیتوانند شاکی شوند.
در آخر هم به نظرم خود اشمیت از همه بهتر شخصیت اصلی این داستان «آدام» رو توصیف میکنه:
z او قربانی عصر ماست. بهتر بگویم قربانی خطابهای که عصر ما به آن متکی است. به ما میگویند که ظاهر مهم است، پیشنهاد میکنند که اموال زیادی خریداری کنیم و چیزهای جدیدی را که به بازار میآید بخریم و یا ظاهرمان را بهتر کنیم، لباسهایمان را، رژیم عذاییمان را، طرز آرایشمان را، وسایلمان را، اتومبیلمان را، محصولات زیبایی را، محصولات سلامتی را و موقعیت اجتماعیمان را. میگویند به سرزمینهای دور سفر کنیم، عملهای جراحی کنیم. من حدس میزنم که آدام هم مثل بسیاری از مردم در این دام افتاده. بیشک او وقتی نمیتوانست در بین این چهرههای گوناگون، چهره خودش را به نمایش بگذارد، احساس بدبختی میکرد.
+ اریک امانوئل اشمیت (6)
1) خرده جنایتهای زناشوهری
2) یک روز قشنگ بارانی
3) مهمانسرای دو دنیا
4) مهمان ناخوانده
5) عشقلرزه
6) زمانی که یک اثر هنری بودم