تاكسي نوشت ها
"تاكسي نوشت ها" نوشتهي "ناصر غياثي"

با اين كه هر شب، شده دو – سه خط كتاب ميخونم، مدتهاست كتابي باعث نشده نتونم ازش دل بكنم و حتي صبح بذارمش تو كيفم كه از كوچكترين لحظهها براي خوندش استفاده كنم. تعطيلات كه رفته بودم شاهرود از كتابخونه سحر دزديدمش... سرم به چيزاي ديگه گرم بود. ديشب حوصله نداشتم اصلا... رفتم يه چيزي بردارم بخونم. كه اين كتاب بود. هنوز تموم نشده اما گفتم زودتر بگم كه شما هم بخونين.
{ از اين لهجه غليظ لهستاني و آن ظاهر و اين "تو" گفتن و آن آدامس خواستنش بر ميآيد صاحب كهنترين شغل جهان باشد ...
اين هم از وب سايت ناصر غياثي از زندگي نامهش آوردم:
چهارده روز مانده به نوروز به دنيا آمدهام، به سال يکهزار و سيصد و سيوشش. يکي دو سالي است که عشق، اين گُمگشتهي انسان، بيشتر روزهايم را نوروز کردهاست.
براي آنها که شمال ِ ايران را خيلي خوب ميشناسند، خُماميام، براي آنها که کمي آنجا را ميشناسند، رشتيام و براي آنها که به مسافتي ششصد هفتصد کيلومتري، از گرگان تا آستارا، ميگويند شمال، شمالي.
پ.ن: سايت ناصر غياثي
من روناك ياريان هستم. متولد 25/تير/61. چند ساليه از كتابهايي كه ميخونم پراكنده مي نويسم. يه روز تصميم گرفتم اينجا بنويسم تا كساني كه دوست دارند هم بخونند. از روي دست خانم مرضيه برومند يه تقلب هم كردم. هر مطلب، به اسم يه كتابه.