بازي عروس و داماد (2)
"بازي عروس و داماد" نوشتهي "بلقيس سليماني"
راستش اولين روز کاري در سال جديد خيلي خوب شروع شد ديدهبوسي و سال نو مبارک و اين حرفا ... اما پايان خوبي نداشت. خبر دادند مادر يکي از همکارها که خيلي هم دوست بوديم همون موقع به رحمت خدا رفته . شرايط بدي بود چون 6-7 ماهي بيشتر از فوت پدرش نميگذشت. (خدا براي هيشکي نخواد) ما هم رفتيم منزلشون تا شايد تسکينی باشه. راستش يه صحنهاي ديدم که يکي از داستانهاي بازي عروس و داماد برام تداعي شد:
مراسم آبرومندانه
زن با زاري ميگفت: واي واي بيهمدم شدم, و در همان حال با گوشهي ابرو نوهاش را فرا ميخواند و به او ميگفت که به پدرش بگويد از برنجهاي گوشهی انباري استفاده نکنند. و همان وقت که در حال غش کردن بود به دخترش ميگفت که به شوهرش بگويد, همه چيز بايد آبرومندانه باشد.
مراسم سوم, هفتم, چهلم و سال مردش را به آبرومندانهترين شکل برگزار کرد. از آن به بعد نگران آبرومندانه برگزار شدن مراسم خودش بود.
من روناك ياريان هستم. متولد 25/تير/61. چند ساليه از كتابهايي كه ميخونم پراكنده مي نويسم. يه روز تصميم گرفتم اينجا بنويسم تا كساني كه دوست دارند هم بخونند. از روي دست خانم مرضيه برومند يه تقلب هم كردم. هر مطلب، به اسم يه كتابه.