بازي عروس و داماد
كتاب ۱۹:
"بازي عروس و داماد" نوشتهي "بلقيس سليماني"
بالاخره منم اين کتاب جديد رو خريدم. راستش يه عده؟؟؟ اعتراض کردن مگه تو قرار نبود کتابهاي قشنگ رو معرفي کني. منم گفتم يادم نمياد همچين چيزي گفته باشم... من فقط گفتم کتابهايي رو که ميخونم معرفي ميکنم. من تمام تجربهام رو قسمت ميكنم نه خوباش رو.
اين کتاب يه عالمه!!! داستان کوتاه داره که خيلي هم روان و در باره مسايل امروزه جامعهست. تقريبا 100 صفحه هم بيشتر نيست. خوندنش کار يکي دو ساعته. اولش خيلي خوشم اومد. شايد تا بيست-سي تا داستان اول خيلي خوب بود اما بعدش ديگه بس بود. شايد اگه كنار هم نبودن ميشد از همش لذت برد. اما به نظر من يکم سياهه. آره شايد حقيقته. اما حقيقت تلخ و شيرينه. اين همش تلخيهاشو گفته. به مذاق من جور نيست. البته هوشنگ مرادي کرماني, علياشرف درويشيان, و حتي صمد بهرنگي هم تلخ مينويسن, اما اين يه جورايي بدبينانه بود! فرقش اينه. به هر حال حتما بخونيدش.
مونده بودم کدوم داستانش رو بنويسم, که اين سريال ساعت شني باعث شد اين رو انتخاب کنم.
سند آزادي
همه چيز از زايمان مادر مينا شروع شد. مينا صاحب يک داداش کوچولو شده بود و براي بچههاي کلاس شيريني آورده بود. خانم کلاس اول خودش را موظف ديد در پاسخ يکي از بچهها, که بچه را از کجا آوردهاند, دربارهي بارداري و زايمان ساده و مفصل توضيح بدهد. رعنا که به خانه آمد, سرش را روي شکم برآمدهي مادرش گذاشت و با داداش کوچولويش سلام و احوالپرسي کرد.
مادر زايمان کرد, اما بدون داداش کوچولو به خانه برگشت, و به رعنا گفت داداش کوچولوش مرده است.
پدر بعد از سه سال از زندان آزاد شد. رعنا از هر دري براي پدرش حرف زد, و از مرگ داداش کوچولويش.
مرد دو هفته بعد از آزادي, زنش را خفه کرد. يک ماه بعد فهميد پولي که با آن رضايت شاکيانش جلب شده, ثمرهي اجارهي رحم زنش به يک زوج بدون بچهي پولدار بوده است.
پ.ن: شايد ديرتر باز هم چند تا از داستان هاش رو بنويسم.
من روناك ياريان هستم. متولد 25/تير/61. چند ساليه از كتابهايي كه ميخونم پراكنده مي نويسم. يه روز تصميم گرفتم اينجا بنويسم تا كساني كه دوست دارند هم بخونند. از روي دست خانم مرضيه برومند يه تقلب هم كردم. هر مطلب، به اسم يه كتابه.