باغ وحش شيشه اي

کتاب 82:
باغوحش شیشهای
تنسی ویلیامز
حمید سمندریان
نمایشنامه
نشر قطره، چاپ دوم، 1387
104 صفحه
احتمالا آقای حمید سمندریان براتون آشناست. کارگردان تئاتر. این هم یه نمایشنامه که ایشون ترجمه کردند. این یکی هم کار یک ساعته. سریع و راحت خونده میشه. داستان جریان خوبی داره و حس خوبی رو دنبال میکنه. فقط یه کمی کلیشهای بود به نظرم. راجع به این که آدما نباید اجازه بدهند که نقصهاشون به خصوص نقصهای ظاهریشون مانع پیشرفتشون بشه.
و البته یه موضوع مهم که ظاهرا اینجا و اونجا نداره، این که دخترا امروزه اون جور که باید و شاید خاطرخواه ندارن اما مادراشون اونوقتها که جوون بودن تموم پسرهای شهر بلکه شهرهای اطراف واسهشون غش میکردن و حالا هی دخترشون رو سینجیم میکنن که چرا اینجوره؟ اما هیچوقت از پسرشون نمیپرسن تو چرا اون جور که پسرا قدیم بودن نیستی؟ و به این فکر نمیکنن که خب پسرهای دیگه هم مثل پسر خودشون. پس دختره مقصر نیست که خاطرخواه نداره، این پسران که دیگه اون مدلی نیستن، منظورم این نیست که مقصرن! فقط یه جور دیگهن.
پشت جلد:
۞این فکر به مغز اون هجوم آورد که مرد جوونی رو برای لورا دست و پا کنه. قیافهی خیالی این جوون، مثل شبح یه هیولای مبهم تو آپارتمانمون سایه انداخت. بهندرت شبی میگذشت که از این موجود، از این روح، از این امید خونوادهی ما صحبتی به میون نیاد. اگر هم صحبتی از اون نمیشد، فکرش توی چهرهی پریشان مادرم و چشمهای هراسان و رفتار معصومانهی خواهرم پیدا بود. انگار حکمی بود که دادگاه تقدیر برای محکومیت خونوادهی وینگفیلد صادر کرده بود.
من روناك ياريان هستم. متولد 25/تير/61. چند ساليه از كتابهايي كه ميخونم پراكنده مي نويسم. يه روز تصميم گرفتم اينجا بنويسم تا كساني كه دوست دارند هم بخونند. از روي دست خانم مرضيه برومند يه تقلب هم كردم. هر مطلب، به اسم يه كتابه.