پيامبر كفرگوي

کتاب 58:
پیامبر کفرگوی
اردلان عطارپور
انشارات فراروان، چاپ دوم 1384
این کتاب خیلی کوچیکه. شاید اگه تو سایز A4 تایپ بشه، شمارهی صفحاتش به 3 نرسه. اما به نظر من که فوقالعادهست. خیلی خوشم میاد ازش. چند سال پیش از دوستی گرفته بودم و خونده بودمش اما نداشتم. چند روز پیش تو انتشارات جیحون بالاخره پیداش کردم. کل کتاب براساس جملهی معروف نیچهست: «خداوند مرده است». ترجیح میدم بیشتر از متن کتاب بنویسم:
۞... گفت «خداوند مرده است».
هیچ زبانی بیلکنت این خبر را نگفت, و هر گوشی که شنید با وحشت شنید. این طور دهان به دهان گشت. زاهدی که عمری با وسوسههای لذت جنگیده بود، به محض اینکه سر از سجده برداشت خبر وحشتناک را شنید. بهتزده شد. بعد ناگهان ناامید مویهکنان گفت: همهی زهدم هدر شد. چه کسی پاداشم را میدهد.
مسیحی مومنی از مردم به غاری دور فرار میکرد و فریاد میزد: ملعون است، اول پسرش را به صلیب کشیدند، حالا خودش را کشتند.
باستانشناس پیری گفت: بیخدا نمیتوان زیست. باید خدایان یونان را زنده کرد.
گناهکار شرمندهای در خفا تلخ میگریست: از من ناراضی رفت.
عارف سالخوردهای از درون میلرزید: دوستی با قدرت مطلق، آرامشبخش بود.
ستمدیدهای به جنون افتاده بود: ستمکاران آسوده باشید!
پوچگرایی از موقعیت استفاده کرد: اگر جهان تاکنون پوچ نبوده، مِنبعد* که خواهد بود.
*: تو یه برنامهای شنیدم که این کلمه مال یه شعری بوده و اون هم این بوده که «مَن بعدِ این ...» اما خوانندهای که میخونده با تاکید میگفته: «مِن بعدِ این ...» و چون این ترانه محبوب شده، این عبارت غلط هم جا افتاده!
من روناك ياريان هستم. متولد 25/تير/61. چند ساليه از كتابهايي كه ميخونم پراكنده مي نويسم. يه روز تصميم گرفتم اينجا بنويسم تا كساني كه دوست دارند هم بخونند. از روي دست خانم مرضيه برومند يه تقلب هم كردم. هر مطلب، به اسم يه كتابه.