حكايت عشق و خوشبختي

 

 

 

 

کتاب 148:

حکایت عشق و خوشبختی

مارک فیشر

شهرزاد همامی

داستان‏های فرانسه و کانادایی (روانشناسی)*

نشر افکار، چاپ اول، 1387

140 صفحه

 

 

 

 

 

شخصیت اصلی این کتاب زن جوانی است که با وجود این که به نظر می‏رسد در سن سی و دو سالگی چیزی کم ندارد اما احساس می‏کند که در زندگی هیچ پیشرفتی نمی‏کند و در حال درجازدن است. در یک ماجرای تصادف با مردی آشنا می‏شود که میلیونر است و ....

چارچوب کلی داستان شبیه همان حکایت دولت و فرزانگی است اما در این زمانه که سیاهی تمام دور و برمان را فرا گرفته به نظرم باید بارها و بارها خوانده شوند.

 

{      کتاب‏ها هم مثل هتل‏ها جاهایی هستند که نخبگان جهان را ملاقات می‏کنند...

{      ...مدت زیادی طول می‏کشید تا بفهمم شکست‏ها معمولا موقتی هستند. کارهایی را که موفق به انجام‏شان نمی‏شوم، زمینه‏ساز این هستند که به روش‏های بسیار درخشان دیگری به پایان برسند؛ این که شریکی را که از دست داده‏ام، به واقع شاید شریک خوبی نبوده است، که فقط به فکر خودش بوده و بنابراین بهتر و شاید حتی لازم بود علی‏رغم ضربه‏ای که وارد می‏آمد، راه‏مان از همدیگر جدا شود، چون رفتن فرصتی می‏داد تا با شریک جدید برخورد کنم که بتوانم با او دورتر و بالاتر پرواز کنم و موفقیت‏های چشمگیرتری به دست آورم...

(من هم خیلی وقت‏ها اینجوری خودم رو دلداری می‏دم)

 

{      هر روز برای تکامل و بهبود بخشیدن خودتان در کار بکوشید. مدام کارتان را عوض نکنید. به شغل‏تان وفادار باشید و مطمئن باشید به شما خیانت نخواهد کرد. حتی ذره‏ای از انرژی گران‏بهای ذهن‏تان را به نگرانی درباره‏ی این که در آینده چه رخ خواهد داد، هدر ندهید. قانون پابرجای جبران به نفع شما بازی خواهد کرد.

 

+ مارک فیشر (1)

1)      حکایت دولت و فرزانگی

2)      حکایت عشق و خوشبختی


*: من خودمم نفهميدم چجوري شد كه دو تا كتاب از يه نويسنده يكيش نوشته آمريكايي، يكي ديگه نوشته فرانسوي و كانادايي. تو وب هم خيلي نتونستم اطلاعات كسب كنم. فقط تو سايت آمازون نوشته مارك فيشر يك ميليونر كانادايي هستش.

ولي خب خيلي خنده‏داره كه تو شناسنامه كتاب، بر اساس اين كه از چه زباني ترجمه شده، مي‏نويسند كه كجاييه. چون يكيش از فرانسه ترجمه شده بود و يكيش از انگليسي...

خلاصه كه نيازمند راهنمايي سبزتان هستيم. اطلاعاتي كه برما بيافزاييد.