
کتاب 153:
قصههای امیرعلی
امیرعلی نبویان
داستانهای کوتاه فارسی
انتشارات نقش و نگار، چاپ پنجم، 1391
167 صفحه
این از اون کتابهاست که برای معرفیش باید اول یک برنامه تلویزیونی رو معرفی کرد. برنامهی "رادیو 7" که هرشب به جز جمعهها به صورت زنده از شبکه هفت صدا و سیما –شبکه آموزش- پخش میشود. این برنامه تلاش میکند لحظات آرام و پر از خاطرهای را برای مخاطبان خود فراهم کند. در این برنامه بخشهای گوناگونی مانند پخش موسیقی آرام، قصهخوانی، گفتوگو با هنرپيشهها، حافظخوانی و معرفی کتاب درنظر گرفته شده است.
علاوه بر این هر شب یک مجری متفاوت برنامه را اجرا میکند که از عوامل جذابیت آن است و دکلمههایی که هنرپیشهها و صداپیشههای سرشناس آنها را اجرا میکنند.
منصور ضابطیان، احسان کرمی، رشید کاکاوند، میلاد اسلامزاده، محمد سلوکی و ... از افرادی هستند که اجرای این برنامه را بر عهده دارند و منصور ضابطيان تهيهكننده برنامه هستند.
در این بین یک آقایی به نام امیرعلی نبویان هم هست که پنجشنبهها قصههایی را که خودش مینویسد، برایمان میخواند. خود قصهها در کنار اجرای تاثیرگذار امیرعلی چنان جذابند که تو را هر هفته پنجشنبه، تا ساعت یک بامداد پای تلویزیون نگه دارند.

به نظر من کافی است یک بار این بخش را ببینی تا بخواهی کتاب امیرعلی را بخری. کتابی که نویسندهاش خود و کتابش را اینگونه معرفی میکند:
{ من امیرعلی نبویان هستم. متولد دوم فروردین هزار و سیصد و پنجاه و نه. فارغ التحصیل رشته مهندسی برق از دانشگاه صنعتی مازندران. این قصهها –شکر خدا- اتوبیوگرافی نیستند و تمامش ساخته این ذهن مشوش و ژولیده است! امیدوارم که دوستان، آنچه قلم نحیف و سواد خفیف بنده مرتکب شده را به بزرگواری ببخشند. راستی قصهها ادامه دارد...
این کتاب از بیست و هشت قسمت تشکیل شده که کاملا پیوسته است و باید به ترتیب خوانده شود. در مجموع مانند اکثر کتابهای امروزی که مثلا نشر چشمه تحت عنوان "جهان تازهی داستان" چاپ میکند، کتابی است که روایت زندگی روزمره را بازگو میکند اما خدا رو شکر این یکی با لحن طنز و از زاویه خوب ماجرا J
شاید مهمترین ويژگي خاص نوشتههای امیرعلی این است که عبارات همیشه به گوش آشنا را به طریقی نو میچرخاند و میپیچاند و بالا و پایین میکند که برایمان تازگی داشته باشد:
{ کامبیزخان، مرد جالبی بود؛ ]...[ با آنکه پنجاه و چندساله بودند، با تمام وجود سعی داشتند این واقعیت را نادیده بگیرند و با الهام از طبیعت و به نیت بزرگداشت یاد و خاطره زاغکی که سالها پیش قالب پنیری دیده بود، اقدام به رنگآمیزی یکدست موهای سرشان فرموده بودند...
در مجموع با شرمندگی از امیرعلی! کتاب متوسطی به حساب میآید اما امیدوارم کارهای بعدی که در پشت جلد قولشان داده شده، قویتر باشند.
سوتینامه:
علیرغم این که فاصله مجازی در خیلی جاها رعایت شده اما در خیلی جاها هم رعایت نشده است، نمیدانم چرا؟ یعنی این یکدست نبودن قدری عجیب است! مثلا (اینها رو همینجوری ورق زدم و نوشتم):
رعایتشدهها: ص 13: روبهرویم – ص 21: همصحبتی – ص 30: غلطگیر – ص 60: شکنجهگونه - ص 61: مسخرهبازی – ص71: جهانبینی – ص 98: بیملاحظگیها – ص 121: اسبابکشی و ...
رعایتنشدهها: ص 13: بی ربط – ص 14: بی درنگ، قریب الوقوع – ص 18: عمه خانم اما در همین صفحه آذرخانم! – ص31: کافی شاپ – ص 37: دورازه بان – ص 46: پایان ناپذیر – ص 48: رنگ آمیزی – ص 49: معنی دار – ص 83: چهل سالگی اش – و ....
یک نکته مبهم در کتاب وجود دارد که خیلی مهم نیست اما مینویسم شاید پاسخی برایش باشد. در کل کتاب هیچ اسمی از دانشگاه امیرعلی برده نمیشود اما داستان در تهران اتفاق میافتد و به وضوح مشخص است که دانشگاه هم در همان تهران میباشد. اما از آنجایی که خود امیرعلی واقعی هم مهندسی برق خوانده به نظرم یک جای داستان خودش را اشتباه گرفته و حال و هوای مازندران و دوران تحصیلش بر او غلبه کرده، چرا که در تهران صحبت از عطر بهارنارنج کرده...
ص (59): در یک عصر به ظاهر مطبوع بهاری، موقع برگشتن از زمین فوتبال، نه از عطر بهارنارنج لذت میبردم و نه از لطافت باران و نسیم؛ ..
+ امیرعلی نبویان (1)
1) قصههای امیرعلی