
کتاب 95:
در ساحل رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم
پائولو کوئليو
دلآرا قهرمان
داستانهای پرتغالی
نشر میترا، چاپ هفتم، 1377
176 صفحه
بعد از 5 یا 6 سال دوباره اومدم سراغ پائولوکوئیلو. یه زمانی با کیمیاگر پائولو خوندن رو شروع کردم. خیلی جذبم کرد. کتاب دوم، سوم، چهارم ... دیگه خسته شدم. به نظرم اومد حرف هاش خوبه اما تکراریه. همه عصاره حرفهاش تو همون کیمیاگر هست.و حالا بعد از مدتها دوباره شروع کردم. قصدم اینه که کتاب بعدی که ازش میخونم، آخرین کتابش باشه.
حرفهاش یکسری اصول زندگیه که آدم معمولا میدونه اما همیشه یادش میره انجامشون بده. به همین خاطر لازمه که مرتب تکرار بشن.
۞ سعی کن فقط زندگی کنی. به خاطر آوردن سهم پیرهاست.
۞ عشق همیشه تازه است. مهم نیست که یکبار، دوبار یا دهبار در زندگی دوست داشته باشی. انسان همیشه در برابر موقعیتی ناشناخته قرار میگیرد.
۞ انتظار سخت است، فراموش کردن هم سخت است، ولی از همه بدتر اینست که ندانی چه تصمیمی باید بگیری.
۞ کسی که میتواند بر جسم خود حکومت کند خواهد توانست بر اندیشه خود نیز حاکم باشد.
شاید یکی از دلایلی که من با وجود این که سالهاست نماز رو ترک کردم اما روزه میگیرم و دوست دارم که روزه بگیرم همین باشه. همین که آدم بر جسمش و نیازهای مادیش غلبه کنه. هرچند امسال نتونستم روزه بگیرم و در همون هفته اول تسلیم شدم. واقعا مشاعرم رو از دست داده بودم!!!
۞ ساده است که از عشق به همسایه رنج بکشی و از عشق به دنیا یا از عشق به فرزند. این رنج بخشی از زندگی است و دردی شریف و متعالی است. آسان است برای عشق به یک هدف رنج بکشی یا در راه انجام یک وظیفه زیرا این رنجها همواره موجب تعالی و عظمت روحی میشوند که رنج میکشد.
اما چگونه میتوان معنای رنجی را که به خاطر یک مرد میکشی توضیح داد؟
غیر ممکن است. آنوقت است که در دوزخ هستی چون نه شرافتی و نه عظمتی در این رنج هست، تنها فلاکت و بدبختی میماند.
نظر من: ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
۞ او میبایست بهایی میپرداخت: بهای پیشقدم شدن.
چون این زن است که بهای بیشتری را میپردازد: تسلیم شدن.
+ پائولو كوئلیو
۱) در ساحل رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم