نامه هاي عاشقانه يك پيامبر

™      شعور یک گیاه در وسط زمستان از تابستان گذشته نمی‏آید، از بهاری می‏آید که فرا می‏رسد. گیاه به روزهایی که رفته نمی‏اندیشد به روزهایی می‏اندیشد که می‏آید. اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد چرا ما انسان‏ها باور نداریم که روزی خواهیم توانست به هر آنچه می‏خواهیم، دست یابیم.

نامه هاي عاشقانه يك پيامبر

نیازمند آنم که بگذارم چیزهایی که باید، رخ بدهد؛ پس باید برای حوادث غیرمترقبه آماده بود.

كيمياگر

كيمياگر

 

 

 

کتاب سخنگو ۲:

کتاب ۱۲۹

کیمیاگر

پائولو کوئلیو

آرش حجازی

به روایت و موسیقی محسن نامجو

بر اساس کتاب کیمیاگر، انتشارات کاروان،1379

303 دقیقه

 

 

 

 

به مناسبت ممنوع شدن كتاب‏هاي پائولو كوئليو در ايران

 

™      ... و چوپان‏ها مثل دریانوردها و خرده‏فروش‏های دوره‏گرد همواره شهری را می‏شناسند که در آن کسی زندگی می‏کند که می‏تواند کاری کند تا شادی تنها سفر کردن در جهان را از بین ببرد.

™      اگر من یک بخشی از افسانه‏ی شخصی‏ت باشم یک روزی برمی‏گردی.

™      خدا آینده‏ای رو نشان می‏دهد که فقط برای عوض شدن نوشته شده است.

™       خیانت ضربه‏ای است که انتظارش را نداری.

 

+ پائولو کوئلیو (2)

1)      در ساحل رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم

2)      کیمیاگر

 

نامه هاي عاشقانه يك پيامبر

کتاب سخنگو 1:

کتاب ۱۲۵

نامه‏های عاشقانه یک پیامبر

(مجموعه نامه‏های جبران خلیل جبران به ماری هسکل)

گردآوری و اقباس آزاد از پائولو کوئلیو

ترجمه آرش حجازی

صدای: پیام دهکردی، شهین نجف‏زاده، سونا امینی

واقعا صداي پيام دهكردي محشره براي اين كتاب...

™ یک انسان می‏تواند آزاد باشد، بی بزرگ بودن اما هیچ انسانی نمی‏تواند بزرگ باشد، بی آزاد بودن.

™ عشق خلیل همچون خود طبیعت آرام‏بخش است. برای آدم هیچ معیاری تعیین نمی‏کند. هیچ‏چیز را برای آدم انتخاب نمی‏کند. به سادگی حقیقت وجود آدم را می‏پذیرد. درست مثل طبیعت. من حقیقی‏ام. او هم. این دو حقیقت همدیگر را دوست دارند. همین.

و برای من عشق .......

...... و من رهایش کردم تا خودش برگردد.

™ ... دیر زمانی‏ست که در سکوت مانده‏ام، کار می‏کنم، بسیار می‏خوابم و احساس می‏کنم آن همه کار همچون خواب از میل به سخن گفتن بازم می‏دارد. .... سالها هر چه می‏گذرد انزوایی که در درونم جای دارد، خود را با قدرت بیشتری آشکار می‏کند.

جبران خليل جبران (1)

1) نامه‏هاي عاشقانه يك پيامبر

در ساحل رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم

در ساحل رودخانه پيدرا نشستم و گريه كردم

 

 

 

 

کتاب 95:

در ساحل رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم

پائولو کوئليو

دل‏آرا قهرمان

داستان‏های پرتغالی

نشر میترا، چاپ هفتم، 1377

176 صفحه

 

 

 

 

بعد از 5 یا 6 سال دوباره اومدم سراغ پائولوکوئیلو. یه زمانی با کیمیاگر پائولو خوندن رو شروع کردم. خیلی جذبم کرد. کتاب دوم، سوم، چهارم ... دیگه خسته شدم. به نظرم اومد حرف هاش خوبه اما تکراریه. همه عصاره حرف‏هاش تو همون کیمیاگر هست.و حالا بعد از مدت‏ها دوباره شروع کردم. قصدم اینه که کتاب بعدی که ازش می‏خونم، آخرین کتابش باشه.

حرف‏هاش یکسری اصول زندگیه که آدم معمولا می‏دونه اما همیشه یادش می‏ره انجامشون بده. به همین خاطر لازمه که مرتب تکرار بشن.

۞            سعی کن فقط زندگی کنی. به خاطر آوردن سهم پیرهاست.

۞            عشق همیشه تازه ا‏ست. مهم نیست که یکبار، دوبار یا ده‏بار در زندگی دوست داشته باشی. انسان همیشه در برابر موقعیتی ناشناخته قرار می‏گیرد.

۞            انتظار سخت است، فراموش کردن هم سخت است، ولی از همه بدتر اینست که ندانی چه تصمیمی باید بگیری.

۞            کسی که می‏تواند بر جسم خود حکومت کند خواهد توانست بر اندیشه خود نیز حاکم باشد.

شاید یکی از دلایلی که من با وجود این که سالهاست نماز رو ترک کردم اما روزه می‏گیرم و دوست دارم که روزه بگیرم همین باشه. همین که آدم بر جسمش و نیازهای مادیش غلبه کنه. هرچند امسال نتونستم روزه بگیرم و در همون هفته اول تسلیم شدم. واقعا مشاعرم رو از دست داده بودم!!!

 

۞            ساده است که از عشق به همسایه رنج بکشی و از عشق به دنیا یا از عشق به فرزند. این رنج بخشی از زندگی است و دردی شریف و متعالی است. آسان است برای عشق به یک هدف رنج بکشی یا در راه انجام یک وظیفه زیرا این رنج‏ها همواره موجب تعالی و عظمت روحی می‏شوند که رنج می‏کشد.

اما چگونه می‏توان معنای رنجی را که به خاطر یک مرد می‏کشی توضیح داد؟

غیر ممکن است. آن‏وقت است که در دوزخ هستی چون نه شرافتی و نه عظمتی در این رنج هست، تنها فلاکت و بدبختی می‏ماند.

نظر من: ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

۞            او می‏بایست بهایی می‏پرداخت: بهای پیش‏قدم شدن.

چون این زن است که بهای بیشتری را می‏پردازد: تسلیم شدن.


+ پائولو كوئلیو

      ۱) در ساحل رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم