یادداشتی برای ایران صدا

 در طی چند سال گذشته یکی از بزرگترین دغدغه‏های من چگونگی انتخاب کتاب بوده است. در بچگی مادرم این وظیفه را به عهده کانون پرورش فکری کودک و نوجوان گذاشته بود. از شش ماهگی من را عضو این موسسه کرده بود و یکی از زیباترین خاطرات کودکی من، آمدن پست‏چی با یک بسته زردرنگ بود که هر بار دو تا سه کتاب برای من می‏آورد. در دوره نوجوانی اما این ماجرا متوقف شد.

خانواده مادرم وقتی که او 18 سالش بود جنگ‏زده شده بودند و ما هیچ کتابی از دوران جوانی و نوجوانی او نداشتیم. پدرم هم که جز کتاب‏های مطهری و دکتر شریعتی کتابی نداشت. تنها میراثی که مانده بود چند جلد کتاب صمد بهرنگی و احمد شاملو  از دایی‏ام بود که با ترس و لرز و یواشکی خوانده بودم و اکیدا منع شده بودم که کسی اینها را در خانه ما ببیند. چقدر الدوز و عروسک سخنگو را دوست داشتم. پشت جلد کتاب تبلیغ الدوز و کلاغ‏ها بود و من چقدر حسرت داشتنش را داشتم. ماهی سیاه کوچولو، کوراوغلو کچل حمزه، پریای شاملو (که هیچ‏وقت نفهیمدم چه بلایی سرش آمد) کتاب‏های نوجوانی من بودند.

کلاس پنجم، برای تولدم یکی از دوستان نه چندان نزدیک مادرم برای کتابی از نسرین ثامنی هدیه آورد. "عروس سیاه‏پوش". هنوز در حیرتم این چه جور هدیه‏ای بود!!! مادرم مقاومتی برای خواندن آن کتاب در آن سن و سال نکرد و من واقعا احساس می‏کنم این دومین لطف بزرگ او بعد از عضویت کانون در کودکی به من بود تا بتوانم در خواندن مسیر درستی را انتخاب کنم.

در دوره راهنمایی و دبیرستان مهمترین کتاب‏هایی که خواندم، دایی جان ناپلئون، ماشالله‏خان در دربار هارون‏الرشید از ایرج پزشک‏زاد و سینوهه و یک کتاب علمی-تخیلی به اسم جاذبه و جادو از ایزاک آسیموف بودند. این دوره من بدجوری افت تحصیلی داشتم و هر چه به کنکور نزدیک‏تر می‏شدم حساسیت مادرم هم به مطالعات پراکنده من بیشتر و قایمکی کتاب خواندن من هم بیشتر می‏شد.

دوره دانشگاه اما دوره‏ای بود که تحت تاثیر دوستان کتابی را شروع می‏کردم و اگر از آن خوشم می‏آمد مسلسل‏وار تمام کتاب‏های آن نویسنده را می‏خواندم. از وقتی شروع به نوشتن از کتاب‏هایی که می‏خوانم در وبلاگم کردم، چگونگی انتخاب کتاب بعدی برایم مساله‏ی مهم‏تری شد.

اوایل یکی از راه‏هایی که به روش‏های موجود اضافه شده بود، کتاب‏هایی بود که در دیگر وبلاگ‏های کتاب توصیه می‏شد و تجربه نشان داده بود سلیقه نویسنده کتاب تا حد زیادی قابل قبول است. این بود که لیستی داشتم از این کتاب‏ها. بعد فهرست 1001 کتابی که قبل از مرگ باید خواند که سایت آمازون منتشر کرده، به مرجع مطمئنی برای انتخاب‏های من تبدیل شد. این فهرست اما کم‏کم خود به معضلی برای من بدل شد. فهرست آمازون پر است از کتاب‏هایی که در رده‏بندی رمان کلاسیک جای می‏گیرند. من که خیلی کم پیش آمده بود اینگونه کتاب‏ها بخوانم ناگاه به خود آمدم و گفتم مثلا اسم خودت را گذاشته‏ای کتابخوان و هنوز این همه کتاب از نویسندگان بزرگ دنیا بوده و نخواندی.

این شد که یک آناکارنینای چاپ قبل از انقلاب درست و حسابی پیدا کردم و شروع کردم به خواندن. تمامش کردم چون خیلی طولانی نبود، خواندنش خیلی سخت نبود، باید تمامش می‏کردم که حداقل یک کتاب کلاسیک درست حسابی خوانده باشم. چند ماه پیش هم کتاب زن سی ساله از انوره دو بالزاک رو خریدم. فکر کردم حالا که سی‏ساله هستم باید این کتاب را بخوانم. اما واقعیت این است که هنوز به نصف نرسیده و دیگر نتوانستم بخوانمش. خیلی چیزها عوض شده، خیلی از اصول اخلاقی به خصوص برای زنان تغییر کرده. نگرانی‏ها و دغدغه‏های آنان، امروزه حتی برخی اوقات مسخره به نظر می‏رسد. اما مطمئنم دلیلی هست که باید این آثار حتی امروز خوانده شوند.

چند سال پیش مشکلی پیش آمد که باید به یکی از متخصصان معروف مراجعه می‏کردم. مجبور شدم بین مریض (از این اصطلاحات جدید پزشک‏های امروزی) وقت بگیرم. و این یعنی اول وقت که دکتر می‏آیند بیایید و تا هر زمان که ما می‏گوییم منتظر باشید. به هر حال آن روز کتاب شوخی میلان کوندرا را با خودم برداشتم که در 5-6 ساعتی که معطل هستم کتاب بخوانم. از ساعت سه بعد از ظهر آنجا بودم تا ساعت 9 یا 10 شب. درست یادم نیست. مطب به شدت شلوغ بود و جایی برای نشستن نبود. ناچار روی پله‏های راهرو نشسته بودم. کتاب دستم بود و هر از گاهی ورقی می‏زدم اما هم حالم خوش نبود و هم شرایط بد بود و هم انتظاری نامعلوم بسیار سخت بود. این ماجرا باعث شد وقتی به خانه رسیدم کتاب به قفسه کتابخانه برود و تا امروز آن خاطره بد مانع از این شود که دوباره به دستش بگیرم.

اما شاید اگر یکی دیگر کتاب را برایمان بخواند راحت‏تر بشود بر این موانع غلبه کرد. در کنار این دلایل، کمبود وقت و این که با وجود این همه کتاب چطور و تا کی خواهیم توانست کتاب‏های مورد علاقه خود را بخوانیم، دلیل دیگری‏ست تا به کتاب‏های صوتی یا گویا روی بیاوریم. احتمالا اکثر شما بارها آن ای-میل را که سایت دانلود کتاب‏های صوتی را معرفی کرده، دریافت کرده‏اید. کاری‏ست ارزشمند در کنار اشکلاتی از قبیل این که اکثر خواننده‏های آن آماتور هستند، ضبط صدا در محیط‏های غیرحرفه‏ای و با تجهیزات معمولی انجام شده و ... اما همه‏جور کتابی هم در آن پیدا می‏شود. حتی کتاب‏هایی که ممنوع هستند.

گنجینه ارزشمند دیگری که تاکنون ناشناخته مانده است، سایتی است متعلق به صدا و سیما به نام ایران صدا. پر است از کتاب‏های ارزشمندی که توسط استادان صداپیشگی خوانده و ضبط شده است. بسیاری از آنها نیز به صورت نمایشنامه‏های رادیویی درآمده و توسط استادان این کار کارگردانی شده‏اند. بزرگانی چون: بهروز رضوی، مریم نشیبا، علی عمرانی، مرحوم احمد آقالو، آشا محرابی، پیام دهکردی، صدرالدین شجره، میرطاهر مظلومی، فریبا متخصص و بسیاری دیگر نام و صدای آنان برای همه ما آشناست.

خوبی این مجموعه آن است که در همه زمینه‏ای و برای هر سن و سالی در آن کتاب پیدا می‏شود. از نویسندگان بسیار معروف خارجی چون آنتوان چخوف، ارنست همینگوی، ایتالو کالوینو، آگاتا کریستی، داستایوفسکی، تولستوی، ژوزه مائوره ده واسکونسلوس، ریچارد براتیگان، سلینجر، رولد دال و ... و نویسندگان ایرانی چون محمدعلی جمالزاده، بزرگ علوی، جلال آل‏احمد، هوشنگ مرادی‏کرمانی و ... از داستان‏های شاهنامه تا مجموعه قصه‏های رامونا.

علاوه بر کتاب شما می‏توانید اخبار، موسیقی‏ها و برنامه‏های رادیویی مورد علاقه خود را نیز دانلود کنید و یا از برنامه زنده آن استفاده کنید. گوناگونی آن بسیار است و موضوعاتی چون ورزش، پزشکی، مذهبی، اقتصاد، سیاست، زنان، تاریخ، هنر و ... را دربرمی‏گیرد.

برای این کار کافی است عضو سایت شوید و برنامه مورد علاقه خود را خریداری کنید. در مورد کتاب‏ها تقریبا می‏توانم بگویم به ازای هر نیم ساعت برنامه مبلغی حدود 200 تا 300 تومان باید بپردازید. بعد از پرداخت مبلغ، کتاب به فهرست خریدهای شما اضافه می‏شود و هر زمان که خواستید می‏توانید آن را بارها و بارها دانلود کنید.

به هرحال این سایت بسیار به من کمک کرد تا کتاب‏هایی را که به دلایل مختلف نتوانسته‏ام بخوانم، با اجراهای عالی و کیفیت خوب بشنوم.

http://iranseda.ir/