بادبادك ها

کتاب 83:
بادبادکها
رومن گاری
ماهمنیر مینوی
داستانهای فرانسوی
انتشارات توس، چاپ نخست، 1380
336 صفحه
بادبادکها؛ قصهی عشق یک پسربچهی فرانسوی به یک دختر لهستانیست که جنگ جهانی دوم بین آنها فاصله میاندازد و پسر به همراه عمویش تبدیل به یک مبارز میشود.
۞اول باید زنده ماند، باید کسان خود را نجات داد. به چه قیمت؟ به قیمت از دست دادن همه چیز، حتی شرافت.
حکایت این روزهای خیلی از ماهاست! اول باید زنده ماند. زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد. اگه زنده نباشی سرسبزی هم نخواهد بود. باید ترمز کرد، فکر کرد، راه جدید پیدا کرد و از نو شروع کرد. بیکله و بیترمز ادامه دادن یعنی نابودی تو، نابودی هدفت.
۞گاه بهترین وسیله برای فراموشی، دیدار دوباره است.
۞آدم وقتی پیر میشود، کمتر شانس عدم موفقیت دارد. زیرا فرصت ندارد، باید راحت زندگی کند و به آنچه قبلا از دست داده است قانع باشد. این چیزی است که "آرامش روح" مینامند. اما وقتی که هنوز بیش از شانزده سال نداری و میتوانی همه کوشش خود را بکنی و در هیچ چیز موفق نشوی، این چیزی است که به آن "آینده داشتن" میگویند.
۞برای امیدوارم بودن نیاز به این هست که انسان تنها نباشد و تمام قوانین اجتماع بزرگ بشری، از همین ضرورت آغاز میشود.
۞خود کلمهی "نخستین عشق" مفهومش این است که میبایست پایان یابد.
من یه زمان خیلی باهاش مبارزه کردم اما نهایتا تسلیم شدم. اگه شما تا به حال تسلیم نشدید به سعی و تلاشتون ادامه بدید.
من روناك ياريان هستم. متولد 25/تير/61. چند ساليه از كتابهايي كه ميخونم پراكنده مي نويسم. يه روز تصميم گرفتم اينجا بنويسم تا كساني كه دوست دارند هم بخونند. از روي دست خانم مرضيه برومند يه تقلب هم كردم. هر مطلب، به اسم يه كتابه.