"حادثه‏اي عجيب براي سگي در شب" نوشته‏ي "مارک هادون" ترجمه‏ي " گيتا گرکاني"

 

استاد کلاس متافيزيک مي‏گفت: تمام دنيايي که مي‏بينيد دنياي درون شماست"

{     وقتي به چيزي نگاه مي‏کنيم, فکر مي‏کنيم داريم از چشم‏هايمان به بيرون نگاه مي‏کنيم, درست مثل وقتي که از پنجره‏هاي کوچک به بيرون نگاه مي‏کنيم؛ و انگار کسي توي سرماست. اما اين طور نيست, ما داريم به صفحه‏ي داخل سرمان نگاه مي‏کنيم, درست مثل صفحه‏ي کامپيوتر .

 

{     ديرتر, ساعت 10:31 شب رفتم روي بالکن تا ببينم مي‏توانم ستاره‏اي ببينم يا نه. اما ستاره‏اي نبود, به خاطر آن همه ابر و چيزي که به آن مي‏گويند, آلودگي نوري, که در آن چراغ‏هاي خيابان و چراغ‏هاي اتومبيل‏ها و نورافکن‏ها و چراغ‏هاي ساختمان‏ها روي ذرات کوچک در فضا منعکس مي‏شود و راه نورهاي ستاره را مي‏گيرد.

امسال به نظرم ارديبهشت ماه بود که به مناسبت روز نجوم (تو تقويم پيداش نکردم؟؟) رفتم پارک ملت. خيلي جالب بود. غرفه‏ها, دانش‏آموزهاي دبيرستاني که لباس دانشمندهاي نجوم رو به تن کرده بودند و راجع به خودشون توضيح مي‏دادند و ... يه عالمه چيزهاي شگفت‏انگيز نجومي البته واضحه که در سطح آماتوري. يکي از اين غرفه‏ها راجع به آلودگي نوري توضيح مي‏داد. يک پديده که نتيجه زندگي امروز و شهرنشيني است. اين که چراغ‏هاي خيابون‏ها به جاي اين که زمين رو روشن کنه, آسمون رو روشن مي‏کنه. و نتيجه‏ش اين مي‏شه که آسمون قرمز مي‏شه! ستاره‏ها ديده نمي‏شن. آرامش از بين مي‏ره. يه چيز با مزه‏اي که مي‏گفتن اين بود که ما شبا چراغ خواب روشن مي‏کنيم و اين‏جوري احساس امنيت بيشتري مي‏کنيم. در حالي که اينجوري ما فقط شعاع يک متري اطرافمون رو که روشنه مي‏بينيم. اما اگه همه‏جا تاريک باشه چون چشممون عادت به تاريکي کرده خيلي دورتر رو هم مي‏بينيم و... يه انجمن هم تو دنيا هست به اسم آسمان تاريک, اين هم سايتش : Darksky.com

 

حادثه اي عجيب براي سگي در شب1