كنار درياچه نيمكت هفتم 2
"کنار درياچه نيمکت هفتم" نوشتهي "فرهاد حسن زاده"
از داستان جزيرههاي پنبهاي
... نميدونم, هيچ نميدونم. تو جزيرهي کوچيک خودم غلت که ميزنم, زير نور مردهي چراغ خواب, مامان رو ميبينم که نزديکم خوابيده ولي انگار خيلي دوره, اونقدر دور که از حرصش روزي صدبار آرزوي مرگمو ميکنه. اونقدر دوره که ميترسم بپرسم اين موج دردي که تو سينههام چرخ ميزنه مال چيه؟ حالا اونم تو جزيرهي پنبهاي خودش خسته خوابيده و سميه با لباي کوچولوش داره به سينهي بدون شيرش مک ميزنه, شايد چيزي ته دلش رو بگيره. مثلا به اين سينه خشک يه روزي من مک ميزدم, بعد نوبت مستوره و منصوره شد. حالا که نوبت به اين طفلک رسيده, هيچي نداره. هيچي! مامان ميگه: "همهاش تقصير تو دختر گيسبريدهاس! از حرص کاراي توئه که شيرم خشکيده ."
نميدونم. هيچ نميدونم گناهم چيه! دست ميکشم به سينههاي کوچيک خودم, کاشکي شير داشتم و ميدادم سميه بخوره. موهاي کمپشت سميه رو ناز ميکنم. با چه آرامشي خوابيده, آرامش, چيزي که من ندارم. چيزي که از وقتي حس کردم دارم عوض ميشم, از من قهر کرد و رفت. ....
من روناك ياريان هستم. متولد 25/تير/61. چند ساليه از كتابهايي كه ميخونم پراكنده مي نويسم. يه روز تصميم گرفتم اينجا بنويسم تا كساني كه دوست دارند هم بخونند. از روي دست خانم مرضيه برومند يه تقلب هم كردم. هر مطلب، به اسم يه كتابه.