كتاب ۱۴:

"خرده‏جنايت‏هاي زناشوهري" نوشته "اريک امانوئل اشميت" ترجمه‏ي " شهلا حائري"

اصولا من خيلي نمايشنامه‏خون نيستم, اما يکي دوتا نمايشنامه‏اي رو که خوندم, دوست داشتم. خرده‏جنايت‏هاي زناشوهري يکي از اوناست. من فرانسه بلد نيستم, به خاطر همين با مراجعه به اسم اصلي نمايشنامه چيزي سر در نياوردم!! اما اين کلمه "زناشوهري" همش فکر منو مشغول مي‏کنه و تنها چيزي که عايدم شده اينه که:

زناشوهري= زناشويي + زن و شوهري

از پشت جلد + متن کتاب ...

ژيل بر اثر حادثه‏اي مرموز دچار فراموشي مي‏شود. همسرش ليزا او را به خانه مي‏آورد. ژيل سعي مي‏کند از صحبت‏ها و تعريف‏هاي همسرش گذشته را بازسازي کند و هويت خود را بازيابد:

{ ليزا: به عقيده‏ي تو يک مبل درست و حسابي بايد ناراحت باشه. اسم اين فنري رو که توي ران چپت فرو مي‏ره گذاشته بودي فنر روشنفکري, عقربه‏هاي ذهن, سيخ هوشياري!

اما آيا ليزا به او دروغ نمي‏گويد تا تصوير ديگري از زندگي زناشويي‏شان ارائه دهد؟

{ ژيل: شوهر حسودي بودم؟

ليزا: ابدا.

{ ژيل: من چي؟... وفادار بودم؟

ليزا: آره.

{ ليزا: برعکس اکثر مردها عاشق خريد و مغازه‏اي.

اصلا اين زن کيست؟ آيا حقيقت دارد که همسر اوست؟

{ ژيل: شنيدم که يک شبکه زن‏هاي شوهر مرده وجود دارد که مردهاي نسياني رو به دام مي‏اندازه.

خرده‏جنايت‏هاي زناشوهري, داستان زوجي است در پي حقيقت. در اين نمايشنامه اريک امانوئل اشميت با طنزي سياه, تحليلي ظريف از دلدادگي و زندگي زناشويي ارائه مي‏دهد و خواننده را متحير و شگفت‏زده هر لحظه غافلگير مي‏کند.

{ مردها معشوق مي‏گيرن تا با زنشون بمونن در حالي که زن‏ها معشوق مي‏گيرن تا شوهرشون رو ترک کنن.

{ اگه آدم مي‏خواد از همه چيز مطمئن باشه بايد به روابط کوتاه اکتفا کنه.

پ.ن: جايزه تئاتر فرهنگستان فرانسه سال 2001, به پاس کتاب‏هاي ارزشمندش به اريک امانوئل اشميت اهدا شد.