نازبالش

 

 

 

 

 

کتاب 126:

نازبالش

هوشنگ مرادی کرمانی

داستان‏های فارسی

نشر معین، چاپ اول، 1388

160 صفحه

 

 

 

 

 

به نظرم سه سال پیش بود که رفته بودم شهر کتاب نیاوران. هوشنگ مرادی کرمانی رو اونجا دیدم. احمقانه‏ترین رفتار ممکن رو اجام دادم. به عقلم نرسید یکی از کتاب‏هاشون رو بردارم و بدم برام امضا کنن. و حالا بعد از سه سال 4 تا کتاب هوشنگ مرادی کرمانی هدیه گرفتم که همه رو برام امضا کردن. جالب اينجاست كه همه رو با كمك اسم كتاب ها خيلي هوشمندانه نوشتند. از همين جا ازشون بسيار ممنونم و اميدوارم روزي بتونم حضوري تشكر كنم. از دوستي هم كه اين هديه ارزشمند رو به من دادند بسيار سپاسگزارم.

                                            ناز بالش - امضاي هوشنگ مرادي كرماني

(روناك ياريان عزيز اين نازبالش را در موقع خستگي به كار بريد - مرادي كرماني - تابستان ۸۹)

 

نمی‏دونم چه بلایی سر کودک درونم اومده. اصلا نتونستم با این کتاب ارتباط بگیرم. خیلی تخیلی بود. تخیل افسانه‏ای نه علمی.

 

™      هر آدمی، هر عکسی، هر گربه‏ای، هر درختی و دیواری داد می‏کشید که «مرا نگاه کن، مرا ببین، دقت کن، سرسری نگذر، شاید در من حکایتی باشد که زندگی را به تو بیاموزد.»

™      ...صدای زنگش بلند است. و گوش‏های اهالی روستا را کر می‏کند، همه از روستا فرار می‏کنند. چون وقت و بی‏وقت دانگ دانگ صدا می‏کند و نصفه شب مردم را بیدار می‏کند، تا صبح خوابشان نمی‏برد. بیدار که باشند دست به هزار کار ناباب می‏زنند...

اینجا که رسیدم یاد منطق مسوولین محترم افتادم که می‏گن سرعت اینترنت اگه بالا باشه مردم دست به کارهای بد می‏زنند. فردا پس فردا برق هم قطع می‏کنن می‏گن آدما تو روشنایی ممکنه کارهای ناباب بکنن!!!

 

این یکی بدون شرحه!

K        از هفته پیش تا حالا چهار تا بانک توی همین شهرک ساخته‏اند، همه‏ی دکان‏های بزرگ و دو نبش را می‏خرند و بانک درست می‏کنند.

 

 

 

 

+ هوشنگ مرادی کرمانی (2)

1)      پلو خورش

2)      نازبالش