اسب هاي پشت پنجره

کتاب 122:

اسب‏های پشت پنجره

ماتئی ویسنی‏یک

تینوش نظم‏جو

نمایشنامه فرانسوی

نشر نی، چاپ دوم، 1388

85 صفحه

از سری نمایشنامه‏های دور تا دور دنیا زیر نظر تینوش نظم‏جو، شماره‏ی 8، چاپ نشر نی.

یک نمایش سه پرده‏ای درباره جنگ و پیامدهاش. یک پیک که در هر سه پرده حامل خبرهای خوبی از جنگ نیست! پرده اول یک مادر و پسر، پرده دوم یک دختر و پدر و پرده سوم یک زن و شوهر.

از پرده اول:

مادر: یعنی شما فکر می‏کنین کار خوبیه یه اسب رو زیر بارون نگه دارین؟ به نظر من آدم هیچ حیوونی رو، به جز ماهی، نباید زیر بارون نگه داره.

هفته پیش رفته بودم شاهرود که موقع برگشتن گرما شدید شد و ماجرای دو روز تعطیلی پیش اومد. با این حال من برگشتم تهران. چشمتون روز بد نبینه قطار مثلا خوب که کلی پول بلیطشه به خاطر گرما نه راه می‏رفت و نه فن‏کویل‏هاش قدرت خنک کردن داشتن. حالا تصور کنین وقتی دارین شرشر عرق می‏ریزین و با بدبختی کتاب می‏خونین به این جمله برسین:

از پرده دوم:

پیک: خودتون که می‏دونین, راهه دیگه... هر چی درازتر باشه، تنهاییش بیشتره... راه بازگشت هم مادمازل...لعنتی همیشه ....درازه می‏فهمین...

از پرده سوم:

شوهر: ممکنه... امکان داره...هیچکی انکار نمی‏کنه... تلفات داره... همیشه تلفات داره... وقتی هدف این همه شریفه... وقتی آینده مثل آفتاب درخشانه... باید تلفات رو پذیرفت... باید خون داد... مگه این خون... نمایانگر چه چیزیه؟ هان؟ به نظر تو؟ بله؟... خون می‏ریزه... ولی دوباره از راه‏های دیگه‏ای به سرچشمه‏اش برمی‏گرده! چون این خون همون رشته است! همون رشته‏ای که ما رو به هم متصل می‏کنه... در آینده!... همون هاونی... که ما رو کنار هم محکم نگه می‏داره... توی این بنای عظیم... هاااااا!

اینا شما رو یاد چیزی نمی‏ندازه؟ من رو که نه!!!!

(به صورت کاملا اتفاقی جمله‏هایی که نوشتم هر کدوم از یه پرده دراومده)

+ ماتئی ویسنی‏یک (2)

1) داستان خرس‏های پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانکفورت دارد

2) اسب‏های پشت پنجره