عشق لرزه

 

 

کتاب 90:

عشق لرزه*

اریک امانوئل اشمیت

شهلا حائری

نمایشنامه‏ی فرانسوی

نشر قطره، چاپ اول، 1388

134 صفحه

 

 

 

 

۞بار دیگر برای تقدیر از دیدرو، زیرا که بخشی از کتاب "ژاک قضا و قدری" الهام‏بخش این داستان شد.

چند وقتی بود که کتاب "ژاک قضا و قدری و اربابش" جز کتاب‏هایی بود که قرار بود بخونم. حالا که اریک امانوئل اشمیت هم تاییدش کرده حتما میره جز اولویت‏هام.

نمایشنامه فوق‏العاده‏ست. درست مثل بقیه نمایشنامه‏های اشمیت. مخصوصا پرده‏ی اولش نفس‏گیره.

شخصیت‏ها 5 نفرند: ریشارد، دیان، خانم پومره (مادر دیان)، ردیکا، الینا

ریشارد دوست‏پسره دیان که چند باری ازش خواستگاری کرده اما جواب رد شنیده. با این حال بدجوری عاشق دلخسته‏ست.

دیان یک وکیل مجلس که ظاهرا اولویت اول زندگیش شغلشه.

ردیکا و الینا هم دو تا زن خودفروشند که قراره دیان به عنوان نماینده مجلس به وضعیتشون رسیدگی کنه و بهشون کمک کنه.

 

۞صحنه زن و مردی را نشان می‏دهد. مرد آهسته زمزمه می‏کند:

ریشارد: برمی‏گردم. فقط پنج دقیقه.

زن با لبخندی تسلیم می‏شود.

دیان: برو.

ریشارد: (با دلسوزی). پنج دقیقه تاب می‏یاری؟

دیان: شاید.

ریشارد: قسم بخور.

دیان: نه عواقبش پای خودت... تو چی؟ تو تاب می‏یاری؟

ریشارد: سعی می‏کنم. من یکی قسم می‏خورم.

مرد دور می‏شود، خوش‏لباس است و وقار و اعماد به نفس مردانی را دارد که مورد پسندند و خوب می‏دانند که دوستشان دارند.

از طرف دیگر صحنه خانم پومره مادر دیان وارد می‏شود و می‏بیند که ریشارد دارد از سالن بیرون می‏رود.

خانم پومره: کجا داره می‏ره؟

دیان: روزنامه بخره.

خانم پومره: ای وای! باز هم یک جدایی؟

دیان: البته چند دقیقه‏ای.

خانم پومره: (می‏زند زیر خنده)- چه مصیبتی! من کمکت می‏کنم که این عذاب رو تحمل کنی. (هر دو می‏خندند.) آروم نفس بکش، خودت رو رها کن، فکر کن برای این که به دکه‏ی روزنامه‏فروشی برسه لازم نیست از کوچه رد بشه و یادت باشه که این اواخر هواپیماهای زیاد روی شهر پاریس سقوط نمی‏کنن. خوبی؟

دیان با حالت بازیگوشانه‏ای تایید می‏کند، در حالی که خانم پومره محض تفریح حالت غمگینی به خود می‏گیره.

خانم پومره: می‏مونه روباه‏ها! آره! مردم زیاد فکرش رو نمی‏کنن ولی هیچ بعید نیست که یک روباهی یک‏هو از باغی بپره بیرون و ساق پای چپش رو گاز بگیره! شاید هم پای راستش رو!

دیان:  (او هم با طنز به بازی ادامه می‏دهد.) آره حق با توئه آدم‏ها زیاد به این موضوع فکر نمی‏کنن.

خانم پومره: در این صورت وقتی برمی‏گرده زخمیه، چشم‏هاش از حدقه در اومده ...

دیان: ... آب دهنش سرازیره ...

خانم پومره: ... تب داره ...

دیان: ... مبتلا شده...

خانم پومره: ... و بیماریش مسریه...

دیان: و من هم مبتلا می‏شم و هر دو می‏میریم. در نتیجه همه چیز بر وفق مراده.

خانم پومره: همه چیز بر وفق مراده! من هم حتا قلک باز نشستگیم رو می‏شکنم تا براتون گل داوودی بیارم. (آه می‏کشد.) وای دیان هیچ وقت فکرش رو هم نمی‏کردم که دخترم رو خوشبخت ببینم. آدم از خوشی قند تو دلش آب می‏شه.

دیان: (غرغر کنان) مامان ...

خانم پومره: چرا دیگه. تو اینقدر جدی بودی. تمام فکر و ذکرت درسِت بود، کنکورهات بود، شغل سیاسیت بود؛ تویی که در مجلس مسوول رسیدگی به امور زنان هستی، تویی که در زندگی زناشویی قبلیت بد آوردی ...

  

*: Tectonique، تکتونیک که در فارسی به آن زمین ساخت‏شناسی می‏گوییم عنوانی است که نویسنده برای نمایشنامه‏اش برگزیده است. در واقع ترجمه تحت‏اللفظی عنوان کتاب " زمین ساخت شناسی احساسی" است. که من عنوان عشق‏لرزه را برگزیدم.

 

 

+ اریک امانوئل اشمیت (5)

1)      خرده جنایت‏های زناشوهری

2)      یک روز قشنگ بارانی

3)      مهمانسرای دو دنیا

4)      مهمان ناخوانده

5)      عشق‏لرزه