قلندر و قلعه
كتاب ۵۱:
قلندر و قلعه
نوشتهی: سید یحیی یثربی
نشر: قو 1385
۞آنچه در شریعت آمده و علمای گذشته گفتهاند، معارف موجود ما است که بدون تلاش و کوشش جدید در اختیار ما قرار گرفته است. پس وظیفه ما و آیندگان در خدمت به معارف بشر چیست؟ اگر حوزه علوم عقلی را یک حوزه ممنوع و تحریم شده اعلام کنند، کار همه دانشمندان، جز حمل اسفار پیشینیان چه خواهد بود؟!
۞عشق را از "عشقه" گرفتهاند. گیاهی که در باغ در بن درخت پدید آید و در درخت پیچد. همچنان میرود تا همه درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کشد که در رگ درخت، نم نماند. تا آنگاه که درخت خشک شود. درخت وجود انسان هم چون بالیدن آغاز کند و نزدیک کمال رسد، عشق از گوشهای سر برآورد و خود را در او پیچد، تا جایی رسد که هیچ نم بشریت در او نگذارد. آری، عشق اگر چه جان را به عالم بقا میرساند، اما تن را به عالم فنا میکشد، زیرا که در این جهان، هیچ چیز طاقت بار عشق را نتواند داشت.
۞انسان کار بزرگی در پیش دارد. کار انسان این نیست که عصاره نعمتهای الهی را بمکد و تبدیل به کثافت کند. اگر همه کائنات را مسخر او کردهاند برای آن است که او بار امانتی بر دوش دارد که بر زمین و آسمان سنگینی میکند.
۞...انگار که عرب نیستی؟
- نه من از بلاد عجم هستم، از سهرورد. شهری است در سرزمین فارس بین همدان و ری.
- کارت چیست؟
- قلندر آوارهای هستم که به دنبال گوهر کمیابی گرد جهان میگردم!
- سهروردی را میشناسی؟ ابوالفتوح، شهابالدین؟
- نه!
- چرا؟ مگر همشهری نیستید؟
- بلی! اما آن گوهر نایابی که به خاطر آن آواره شهر و دیارم، همین خودشناسی است!
- ای وای بر من! تو خود سهروردی هستی!
من روناك ياريان هستم. متولد 25/تير/61. چند ساليه از كتابهايي كه ميخونم پراكنده مي نويسم. يه روز تصميم گرفتم اينجا بنويسم تا كساني كه دوست دارند هم بخونند. از روي دست خانم مرضيه برومند يه تقلب هم كردم. هر مطلب، به اسم يه كتابه.