كتاب ۵۱:

قلندر و قلعه

نوشته‏ی: سید یحیی یثربی

نشر: قو 1385

                                                                    

 

 كتاب درباره زندگي شيخ اشراق، شهاب الدين سهرورديه. كه اسم اصليش يحيي بوده اما به خاطر فراست و تيزهوشيش بهش لقب شهاب الدين داده شده. من كه عاشقش شدم. يه آدمي كه تو ۷-۳۶ سالگي محكوم به اعدام شده و اين قدر فضل و كمالات داشته.

كتاب به قلم دكتر يثربي خيلي راحت و روان نوشته شده و جالب اين كه خيلي خوب نظريات و تفكرات شيخ و فلسفه اشراق را در قالب داستان بيان كرده. راه بسيار مناسبي و آسونيه براي اين كه با اين نظريات آشنا بشين و يكي از بزرگان اين مرز و بوم رو بشناسين.

 خيلي كار سختيه ازش مطلبي رو بنويسي چون همش عصاره است و عالي. همين طوري چند تا پاراگرافش رو انتخاب كردم:

 

۞آنچه در شریعت آمده و علمای گذشته گفته‏اند، معارف موجود ما است که بدون تلاش و کوشش جدید در اختیار ما قرار گرفته است. پس وظیفه ما و آیندگان در خدمت به معارف بشر چیست؟ اگر حوزه علوم عقلی را یک حوزه ممنوع و تحریم شده اعلام کنند، کار همه دانشمندان، جز حمل اسفار پیشینیان چه خواهد بود؟!

 

۞عشق را از "عشقه" گرفته‏اند. گیاهی که در باغ در بن درخت پدید آید و در درخت پیچد. هم‏چنان می‏رود تا همه درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کشد که در رگ درخت، نم نماند. تا آنگاه که درخت خشک شود. درخت وجود انسان هم چون بالیدن آغاز کند و نزدیک کمال رسد، عشق از گوشه‏ای سر برآورد و خود را در او پیچد، تا جایی رسد که هیچ نم بشریت در او نگذارد. آری، عشق اگر چه جان را به عالم بقا می‏رساند، اما تن را به عالم فنا می‏کشد، زیرا که در این جهان، هیچ چیز طاقت بار عشق را نتواند داشت.

 

۞انسان کار بزرگی در پیش دارد. کار انسان این نیست که عصاره نعمت‏های الهی را بمکد و تبدیل به کثافت کند. اگر همه کائنات را مسخر او کرده‏اند برای آن است که او بار امانتی بر دوش دارد که بر زمین و آسمان سنگینی می‏کند.

 

۞...انگار که عرب نیستی؟

-          نه من از بلاد عجم هستم، از سهرورد. شهری است در سرزمین فارس بین همدان و ری.

-          کارت چیست؟

-          قلندر آواره‏ای هستم که به دنبال گوهر کمیابی گرد جهان می‏گردم!

-          سهروردی را می‏شناسی؟ ابوالفتوح، شهاب‏الدین؟

-          نه!

-          چرا؟ مگر همشهری نیستید؟

-          بلی! اما آن گوهر نایابی که به خاطر آن آواره شهر و دیارم، همین خودشناسی است!

-          ای وای بر من! تو خود سهروردی هستی!