جودي دمدمي: جودي مشهور مي شود

جودي مشهور مي شود

 

 

 

 

کتاب‏ ۱۰۳:

جودی دمدمی:  (Judy moody)

مگان مک‏دونالد

محبوبه نجف‏خانی

رمان کودک - داستان‏های ماجرایی تخیلی انگلیسی

نشر افق (کتاب‏های فندق)، چاپ چهارم، 1387

 

 

 

 

 

 

جلد 2: جودی مشهور می‏شود (132 صفحه)

۞دوست داری عکست توی روزنامه‏ها چاپ شود؟

جسیکا، همکلاسی جودی، در مسابقه مقام اول را به دست می‏آورد و عکسش هم در روزنامه‏ی محلی چاپ می‏شود. جودی هم به فکر می‏افتد که کاری کند تا مشهور شود و عکسش را در همه‏ی روزنامه‏ها چاپ کنند.

و جودی برای مشهور شدن چه کارها که نمی‏کند!

 

داستان اینجوری شروع می‏شود:

۞جودی دمدمی در یک پنجشنبه معمولی، با خلق و خوی معمولی قدم‏رو وارد کلاس شد. آن موقع هنوز زنبور ملکه نیشش نزده بود.

جودی ردیف جلو کنار فرانک پرل، پشت میزش نشست.

فرانک آهسته پرسید: «هی! جسیکا فینچ را دیدی؟»

-          آره خوب که چی؟ من هر روز می‏بینمش. پشت سر من، کمی آنطرف‏تر می‏نشیند.

-          تاج روی سرش گذاشته.

جودی برگشت و به جسیکا نگاه کرد، بعد آهسته به فرانک گفت: «از کجا آورده؟ از توی تخم‏مرغ شانسی؟»

فرانک گفت: «نمی‏دانم. از خودش بپرس. خودش که می‏گوید جواهرنشان است.»

جودی گفت: «اگر از من بپرسی می‏گویم قلابی است.» اما توی دلش سنگ‏های یاقوتی رنگ و براقش را تحسین کرد...

  مگان مک‏دونالد (۲)

۱) جودی انجمن مخفی تشکیل می‏دهد

۲) جودي مشهور مي شود

 

نمايشگاه عكس: جاني بدين گونه

جامي بدين گونه 

تشكر، تشكر، صدا و سيماي ما

سلام

ديشب به مرحمت 20:30 من دچار چنان روشنگري شدم كه فكر كردم اگه از اين تريبون از صدا و سيما تشكر نكنم حق مطلب رو ادا نكردم.

برنامه ديشب توضيح داد كه چطور شد كه جرياني كه در ابتدا به انتخابات اعتراض داشتند كارشون به اينجا كشيد كه عكس امام پاره كردند.

همينطور با شطرنجي كردن فيلم پايين كشيدن عكس بعضي ها خواست اونهايي كه اين فيلم رو نديدن، فكر كنن اين هم عكس امام خميني بود. پس فقط يه دونه عكس امام خميني يه گوشه نبوده كه شما مي گين كار خود صدا و سيماست!

نتيجه ي آخر اين كه اگه همه ي فيلم ها و عكس ها و كارهاي معترضين رو نشون نمي دن علتش اينه كه نگران اون منفي 4 تا معترضن (چون 200تا بودن كلن، 204 تاشون رو دستگیر كردن). كه اگه مردم كارهاي معترضين رو ببينند، خونشون به جوش مي ياد و معلوم نيست معترضين رو تيكه پاره مي كنن يا چي....

اين بود كه من فهميدم تا حالا چرا راجع به سران و مسوولين اين همه سانسور در صدا و سيما هست ....


پ.ن: راستي يكي يه شعار براي اون وري ها بسازه گناه دارند مُردن اينقدر شعارهاي اينوري ها رو يه جور ديگه تكرار كردند.

 

جودي دمدمي: جودی انجمن مخفی تشکیل می‏دهد

جودي انجمن مخفي تشكيل مي دهد

 

 

 

کتاب‏هاي ۱۰۲ تا ۱۰۶:

مجموعه 5 جلدی جودی دمدمی (Judy moody)

مگان مک‏دونالد

محبوبه نجف‏خانی

رمان کودک - داستان‏های ماجرایی تخیلی انگلیسی

نشر افق (کتاب‏های فندق)، چاپ چهارم، 1387

 

 

 

 

 

(5 مطلب آینده به معرفی این مجموعه اختصاص خواهد داشت)

یه مجموعه 5 جلدی هیجان‏انگیز کودک و نوجوان با ترجمه‏ی خوب خانم محبوبه نجف‏خانی. اگه خاطرتون باشه کتاب ماتیلدا رو هم ایشون ترجمه کردند و البته تعداد زیاد دیگه‏ای از کتاب‏های رولد دال رو.

این مجموعه شیطنت‏های یک دختر بچه‏ی ده‏ساله‏ست که در هر جلد به ماجرایی پرداخته که در زیر آمده است. نکته قابل توجه مامان‏ها این که من تجربه خطرناکی در این کتاب‏ها ندیدم که نگران باشید بعد از خوندن این کتاب‏ها بچه‏تون بخواد عملیش کنه!

 

در مورد نویسنده و همین‏طور معرفی هر جلد، از پشت جلد تقلب کردم:

مگان مک‏دونالد اولین نوشته‏اش را در سن 10 سالگی در روزنامه مدرسه‏اش منتشر کرد. او از آن زمان تا امروز حدود بیست و پنج کتاب برای کودکان نوشته که ماجراهای آن‏ها را اغلب از خاطرات دوران کودکی‏اش الهام گرفته است. وقتی مگان دختر بچه بود، کلکسیونی از حشرات، پوست زخم‏های خشکیده و کله‏های عروسک داشت!

 

جلد 1: جودی انجمن مخفی تشکیل می‏دهد (158 صفحه)

۞اگر قورباغه‏ای روی دستت جیش کرده می‏توانی عضو انجمن مخفی بشوی!

جودی و دوستانش انجمن مخفی تشکیل می‏دهند. تنها شرط عضویت در این انجمن این است که قورباغه‏ای روی دستت جیش کند.

جودی و دوستانش برای تهیه نقشه‏ای درباره‏ی شهر، خانواده و انجمنی که عضوش هستند، وارد ماجراهای جالب و بامزه‏ای می‏شوند...

 

مگان مک‏دونالد (۱)

۱) جودی انجمن مخفی تشکیل می‏دهد

  

چه كردند ناموران

چه كردند ناموران

 

 

کتاب 101:

چه کردند ناموران

کاوه میرعباسی

طنز فارسی

نشر افق، چاپ اول، 1388

174 صفحه

 

 

 

 

توی شناسنامه کتاب در قسمت موضوع نوشته شده:

موضوع: مشاهیر-سرگذشت‏نامه-لطفیه، هجو و طنز.

با عرض پوزش از نویسنده به نظر من این کتاب نه سرگذشت‏نامه بود، نه طنز، نه هجو و نه هیچ چیز دیگه. هرچند تا حدی می‏تونه آدم رو به خوندن ترغیب کنه.

به نظرم کاری بود شبییه "مولای درز فلسفه" از "اردلان عطارپور" اما کش آمده. البته هرچی فکر می‏کنم اون کتاب به نظرم خیلی بهتر بود. راستش ندارمش تا دوباره نگاهی بهش بندازم و مطمئن شم که واقعا بهتر بود یا به اقتضای سن که 7-8 سال پیش خوندمش به نظرم جالب اومده. نمی‏دونم سلیقه‏م عوض شده، بزرگ شدم (از اون بزرگ الکی‏ها) یا چی؟!!!!

کتاب به دو بخش تقسیم شده:

·         چه کردند ناموران

·         این مردمان خبیث (البته منظورش انگلیسی‏ها نیست!!!!)

از اسمش معلومه که بخش اول مربوط به آدم‏های مشهور و خوشنام و بخش دوم آدم‏های مشهور و بدنام است.

اگه بخوام روراست باشم خیلی‏هاش داستان‏های جالبی‏ان. اما اینقدر وسطشون شوخی‏های بی‏مزه! اومده که شما نه داستان رو می‏فهمی و نه خنده‏ات می‏گیره. بیشتر داستان‏هایی بودند که اغلب آدم‏ها از دونستن‏شون لذت می‏برن اما میزان طنزش اینقدر زیاده که بالاخره نمی‏فهمی اینجاش واقعی بود یا از تراوش‏های ذهن نویسنده. اگر نویسنده میزان طنز رو متعادل می‏کرد به نظرم به خصوص برای نوجوان‏ها کتاب بسیار مناسبی برای افزایش اطلاعات عمومی‏شان بود.

کتاب شامل داستان‏هایی‏ست از زندگی افرادی چون کنفوسیوس، ارشمیدس، مارکوپلو، لئوناردو داوینچی، ملکه الیزابت اول، مایاکوفسکی (کتاب لی‏لی و مایاکوفسکی که یادتونه؟) و یه سری آدم‏های خلافکار باحال مثل اون آقایی که تو فرانسه برج ایفل رو فروخت.

 

از پشت جلد:

۞"چه کردند ناموران"، 20 روایت طنز‏آمیز از سرگذشت انسان‏هایی است که برکت نبوغ و یا خباثت خود به شهرت رسیده‏اند. و از آن‏جا که نصف بیش‏تر مطالب این کتاب خالی‏بندی است، مطالعه‏ی آن حتی به کسانی که حوصله ندارند زندگینامه بخوانند، توصیه می‏شود.

 

«سرباز از شدت غضب، کبود شد و چون خیال می‏کرد ارشمیدس هم، مثل فیل، زنده و مرده‏اش صد تومن است و فرق فیل و فیلسوف را فقط در جثه‏شان می‏دانست، بی‏معطلی شمشیرش را بیرون کشید و سر از تن آن جلیل مبارک نفس جدا کرد و جنازه‏اش را (البته در دو قسمت) نزد مارسلوس برد. سردار فاتح همین که چشمش به جسد خونین ارشمیدس افتاد، بر سر سرباز خطاکار نعره زد: "آخر فیلسوف مرده به چه درد من می‏خوره؟" سرباز سادلانه جواب داد: "اصلا فیلسوف به چه دردی می‏خوره، قربان؟"

 

کاوه میرعباسی (1)

1)      چه کردند ناموران

 

موشها و آدمها

موشها و آدمها

 

 

 

کتاب 100:

موشها و آدمها

جان اشتاین بک

داریوش شاهین

داستان‏های آمریکایی

نشر مدبر، چاپ اول، تابستان 1370

167 صفحه

 

 

 

 

اول از همه باید بگم که این کتاب جز 1001 کتابی‏ست که آمازون پیشنهاد کرده که قبل از مرگ باید خواند و سایت جیره کتاب هم 220 تا از این کتاب‏ها که به فارسی ترجمه شده رو جدا کرده و در سایتش اعلام کرده.

خیلی برام جالبه که بدونم بر چه اساسی این کتاب‏ها انتخاب می‏شود. خب آخه این هم به نظرم خیلی خیلی معمولی بود. فکر کنم دیگه از این کتاب‏‏ها نخونم. سرخورده می‏شم وقتی می‏بینم کتابی که تو دنیا مشهوره خوشم نیومده. فکر می‏کنم یه مشکلی دارم حتما!

 

از پیشگفتار مترجم:

۞"اشتاین بک" در کتاب "موش‏ها و آدم‏ها" شخصیت‏های ویژه‏ای را می‏نمایاند که در جستجوی ساده‏ترین بهره‏مندی‏های زندگی هستن: قطعه‏ای زمین، چند خوک و مرغ و یونجه زاری و بخاری گرمی برای روزهای زمستان. در این راه نقش‏آفرینان کتاب خود را به تلاش و کوشش و شکیبایی در فقر و محرومیت میکشاند. "لنی" مردی به تمام معنی کودن اما صادق هست. تنها مجری دستورات هست، هر دستوری، اما نه از هرکس بلکه از "جرج" دوست و همراهی که حامی اوست.

 

داستان "موشها و آدمها" ماجرای دو مرد به نام‏های "جرج" و "لنی" است که به علتی نامعلوم با هم هستند. "لنی" ساده‏لوح و احمق است اما زور بازوی زیادی دارد و به نظر می‏رسد "جرج" از او مراقبت می‏کند. این دو برای کار به جاهای مختلف می‏روند و هرجا که می‏رسند پس از مدتی "لنی" یک دسته گل جدید به آب می‏دهد و آنها را بیرون می‏کنند یا مجبور به فرار می‏شوند.

 

۞"جرج" با خشم به او نگاه کرد و گفت:

-          توی جیب تو چه چیزی هست؟

لنی با اطمینان گفت:

-          هیچ چیزی توی جیب من نیست.

-          خوب من هم می‏دانم که نیست. توی دست تو هست. حالا بگو چه چیزی را توی دست خودت پنهان کرده‏ای؟

-          "جرج" به خدا قسم هیچ چیزی نیست.

-          بیا جلو.... بده به من.

"لنی" دست مشت کرده‏اش را از مقابل "جرج" دور کرد و گفت"

-          "جرج" فقط یک موش هست.

-          موش؟! موش زنده؟

-          اِ...اِ... نه "جرج" موش مرده هست. اما من که آن را نکشتم. من آن را پیدا کرده‏ام. وقتی مرده بود پیدا کردم.

-          بده به من!

-          "جرج" بگذار آن را نگه دارم.

-          بده به من!

"لنی" دست بسته‏اش را به حالت فرمانبرداری باز کرد. "جرج" آن را گرفت و به آنطرف استخر میان بوته‏های جارو رها کرد.

 

جان اشتاین بک (1)

1)      موش‏ها و آدم‏ها

 

گاوخوني

گاوخوني

 

 

 

کتاب 99:

گاوخونی

جعفر مدرس صادقی

داستان‏های فارسی

نشر مرکز، چاپ ششم، اسفند 1384

110 صفحه

 

 

 

 

گاوخونيو

فیلم:

گاوخونی

بهروز افخمی

عزت‏الله انتظامی، بهرام رادان، بهاره رهنما، سروش صحت

 

  • برنده جایزه لاک پشت سیاه از جشنواره کن 2004
  • برنده بهترین فیلم فستیوال کره جنوبی 2006

 

راجع به کتاب هیچ حرفی ندارم که بزنم. هیچ حس خاصی در من به وجود نیاورد. این بود که رفتم فیلمش رو خریدم که ببینم خوب فیلمش چجوره. فیلم بدی نیست اما بهرام رادان نشسته و از روی کتاب خط به خط می‏خونه و شما صحنه‏هاش رو می‏بینید. شاید یه چند جمله‏ای از کتاب رو نخونده باشه مثل:

۞پدرم جثه‏ی کوچکی داشت و نحیف و لاغر بود. اما مثل شیر توی آب یخکرده‏ی صبح دست و پا می‏زد و ککش هم می‏گزید.

اون هم احتمالا به خاطر این حذف شده که نقش پدر رو عزت‏الله انتظامی بازی کرده و این جمله بهش نمی‏خوره خب!!!

 

از پشت جلد:

۞دیک دیویس، شاعر و نویسنده‏ی انگلیسی و استاد ادبیات انگلیسی در دانشگاه اوهایو در کلبوس، در مقدمه‏ای بر ترجمه‏ی انگلیسی کتاب "گاوخونی" می‏نویسد:

رمان "گاوخونی" در نظر اول داستان ساده و روانی است که به شیوه‏ی آشنای انواع مشابه غربی روایت شده، اما سبک موجز و روان نویسنده همان قدر که به تاثیرپذیری او از ادبیات غرب مربوط می‏شود، مدیون آثار کلاسیک نثر کهن فارسی هم هست. نویسنده با جذب یک سنت بومی و یک سنت بیگانه و تلفیق آن دو با همدیگر، به الگویی دست یافته است که خاص خود اوست. در این شاهکار موجز و از نظر ساختاری بی‏نقص و به شدت خوددارانه و کوبنده‏ی ادبیات مدرن ایران، تاثیرپذیری او را از منابع سنتی زبان فارسی شاید بتوان بهتر از هر چیزی با این جمله معروف باشو، شاعر ژاپنی، توضیح داد که می‏گوید:

«پا جای پای شعرای قدیم نگذار. در پی چیزی باش که آنها در پی‏اش بودند.»

 

جعفر مدرس صادقی (1)

1)      گاوخونی