40 حكايت از گلستان سعدي

کتاب سخنگو 4:
کتاب 156
40 حکایت از گلستان سعدی
شیخ اجل سعدی شیرازی
با صدای: خسرو شکیبایی
آهنگساز: کارن همایونفر – آرش بادپا
مرکز موسیقی بتهون
تاریخ انتشار: پاییز 91
به مناسبت تعطیلی روز کارگر، به همراه 5 تا از همکارها و خانوادههایشان بار و بندیل بستیم رفتیم شمال. من هم طبق معمول سرجهازی ننه گلی بودم. در مسیر رفت یکی از سیدیهای داخل ماشین، 40 حکایت از گلستان سعدی بود و واقعا کلی لذتبخش بود. هر چند در مسیر به خاطر سروصدای مسیر و گهگاه صحبت سرنشینان، باعث شد تمام داستانها را تمام و کمال متوجه نشویم.
این شد که به محض نزول اجلال در تهران رفتم خریدمش و لذت وافر بردم.
داستانها طوری انتخاب شدهاند که حکایاتش با مسایل روز جامعه سازگار است. صدای خسرو شکیبایی بسیار دلنشین است و آهنگ پسزمینه به قدری زیبا و متناسب ساخته شده که گویی بخشی از داستان است. اکیدا توصیه میشود.
{ آوردهاند که حاکمی عادل را، در شکارگاهی، صیدْ کباب کردند و نمک نبود. غلامی به روستا رفت تا نمک آرد. گفت: نمک به قیمت بِستان تا رسمی نشود و دِه خراب نگردد. گفتند: از این قدر چه خلل آید؟ گفت: بنیاد ظلم در جهان، اوّل، اندکی بوده است. هر که آمد برو مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده.
اگر ز باغِ رعیت، مَلِک خورد سیبی/ برآورند غلامانِ او درخت از بیخ!»
{ با طايفه بزرگان به كشتي در نشسته بودم، زورقي در پي ما غرق شد. دو برادر به گردابي درافتادند. يكي از بزرگان گفت ملاح را كه بگير اين هر دوان را، كه به هر يكي پنجاه دينارت دهم. ملاح در آب افتاد و تا يكي را برهانيد آن ديگر هلاك شد. گفتم: بقيت عمرش نمانده بود، ازين سبب در گرفتن او تاخير كرد و در آن دگر تعجيل. ملاح بخنديد و گفت: آنچه تو گفتي يقين است و دگر ميل خاطر برهانيدن اين بيشتر بود كه وقتي در بياباني مانده بودم وی مرا بر شتري نشانده و ز دست آن دگر تازيانهاي خوردم در طفلي.
گفتم: صدق الله من عمل صالحاً فلنفسه و من اساء فعليها .
|
تا تواني درون كس مخراش كار درويش مستمند برآر |
كاندرين راه خارها باشد كه ترا نيز كارها باشد |
+ سعدی شیرازی (1)
1) گلستان
من روناك ياريان هستم. متولد 25/تير/61. چند ساليه از كتابهايي كه ميخونم پراكنده مي نويسم. يه روز تصميم گرفتم اينجا بنويسم تا كساني كه دوست دارند هم بخونند. از روي دست خانم مرضيه برومند يه تقلب هم كردم. هر مطلب، به اسم يه كتابه.