كتاب ۹:
"عطر سنبل, عطر کاج" نوشته "فيروزه جزايري دوما" ترجمهي "محمد سليمانينيا"

فيروزه جزايري اهل آبادان, وقتي يه دختر بچه هفت ساله بوده که با خونوادهش ميره آمريکا براي زندگي! بعدها با يه آقاي فرانسوي به اسم فرانسوا دوما ازدواج ميکنه و ميشه فيروزه جزايري دوما! تصميم ميگيره راجع به زندگيش تو آمريکا و اتفاقهاي جالب که به خاطر ايراني بودنش براش رخ داده يه کتاب بنويسه و نوشته. کتاب به انگليسي نوشته شده و اسم کتاب در اصل Funny in Farsi است, اما مترجم اسم با مسمايي براش انتخاب کرده. سنبل, سمبل سال نو ما ايرانيها و کاج سمبل سال نو مسيحيها.
داستان, خيلي دلنشينه. متن روان و سريعي داره, شروع به خوندن که ميکنيد تا تمومش نکنيد کتاب رو زمين نميگذاريد.

{ «[پدرم] درباره آمريكا با همان لحني صحبت ميكرد كه كسي از اولين عشقش بگويد. براي او آمريكا جايي بود كه هركس بدون توجه به اينكه قبلاً چه كاره بوده، ميتوانست آدم مهمي شود. كشوري مهربان و منظم، پر از توالتهاي تميز. جايي كه مردم قوانين رانندگي را رعايت ميكردند... سرزمين موعود. براي من هم آمريكا جايي بود كه همه جور لباس باربي پيدا ميشد.»
{ يك روز يكي از همسايهها گفت ايران را ميشناسد، چون فيلم لورنس عربستان را ديده است!...يكي ديگر از همسايهها به ما گفت گربههاي شما خيلي خوشگل هستند... اين براي ما تازگي داشت. تنها گربههايي كه در كشورمان ديده بوديم گربههاي ولگرد و گري بودند كه آشغالهاي جلو خانه مردم را ميخوردند. از آن به بعد وقتي ميگفتم ايراني هستم، اضافه ميكردم «كشور گربههاي پرشين» كه تأثير خوبي روي مردم ميگذاشت.
اين هم پاراگراف پاياني کتاب که خيلي ازش خوشم ميياد:
(قبلش بايد توضيح بدم که داستان به اينجا رسيده که پدر فيروزه تو آمريکا بازنشست شده, و حالا سالي يک بار مياد ايران و کلي لذت ميبره از اين که با يه حقوق بازنشستگي که تو آمريکا هيچ ارزشي نداره, تو ايران در بهترين هتلها اقامت ميکنه و انعامي به پيشخدمتها ميده که تا حالا تو عمرشون نگرفتند.)
{ بعد از آخرين سفرش از او پرسيدم: آيا برايش سخت نبوده که به آمريکا برگردد, جايي که با ثروتمند بودن خيلي فاصله دارد. گفت ولي فيروزه من اينجا هم ثروتمندم, فقط پول زياد ندارم.




