تبليغاتX
قصه های من و کتابام

 

 

 

 

کتاب 74:

پسر

رولد دال

شهلا طهماسبی

کتاب مریم (وابسته به نشر مرکز)، چاپ چهارم 1384

 

 

 

 

کتاب خیلی من رو به یاد "شما که غریبه نیستید" "هوشنگ مرادی کرمانی" انداخت. حتی همونطور که هوشنگ مرادی کرمانی اول کتابش می‏گه:

۞این کتاب، بی هیچ تحقیق و یادداشتی، فقط از حافظه برآمده است.

رولد دال هم اول کتابش گفته:

۞من برای نوشتن هیچ یک از آن‏ها فشار زیادی به مغزم نیاورده‏ام. تنها آن‏ها از خودآگاه ذهنم بیرون کشیده‏ام و روی کاغذ آورده‏ام.

هر دو نویسنده تقریبا از خاطرات پنج – شش سالگی شروع کردن و تا 20 سالگی مفصل توضیح دادن و از 20سالگی تا لحظه نوشته شدن کتاب رو در 4-5 صفحه خلاصه به پایان رسوندن.

شباهت‏های کمی نبود که ارزش گفتن نداشته باشه! اما تا دلتون بخواد تو زندگیشون تفاوت هست.

 

۞در طول ترم اول تحصیل در سنت‏پیترز دچار غربت‏زدگی شدم. غربت‏زدگی تا حدودی مثل دریازدگی است. انسان تا زمانی که دچار آن نشده است، نمی‏داند که چقدر دردناک است. درد غربت‏زدگی در بالای معده انسان جمع می‏شود و انسان را به آرزوی مرگ می‏کشاند. اما خوشبختانه هم غربت‏زدگی و هم دریازدگی از دردهایی هستند که خیلی سریع درمان می‏شوند. اولی به محض خروج انسان از مدرسه و دومی به محض ورود کشتی به بندر فراموش می‏شود.

این دردیه که من هم آذر ماه 79 ترم اول تحصیل در علم و صنعت دچارش شدم و یک غروب، سر افطار چنان ناله و زاری راه انداختم که دلم برای خودم سوخت و به مدت 10 روز دانشگاه رو تحریم کردم و بقچه‏م رو بستم و رفتم شاهرود.

 

تو این کتاب رولد دال اشاره‏ای کرده به این که چطور شد دو تا از کتاب‏هاش یعنی "چارلی و کارخانه‏ی شکلات سازی" و "راز موتور سیکلت من" رو نوشته. 


+ رولد دال (3)

1)      ماتیلدا

2)      داستان‏های نامنتظره

3)      پسر

 

+ نوشته شده توسط روناك در دوشنبه 5 اسفند1387 و ساعت 7:36 |

كتاب ۱۲:

"داستان‏هاي نا منتظره " نوشته "رولد دال" برگردان " گيتا گرکاني"

 

اين يکي از اون کتاب‏هاي بزرگونه رولد داله که قبلا گفته بودم. چيزي که هميشه منو در مورد کتاب‏هاي رولد دال شگفت‏زده مي‏کنه اينه که اين مرد به شدت خلاقه. هر مدل داستاني که ازش مي‏خونيد هيچ ربطي به موضوعات قبلي نداره. اين همه تنوع واقعا شگفت‏انگيزه. و البته توانايي فوق‏العاده اين آدم در نوشتن هم کتاب کودک و هم کتاب بزرگسال.

 

بهتره يک کم در موردش توضيح بدم که در سال 1916 در ايالت ولز در خانواده‏اي نروژي به دنيا آمد. تحصيلات خود را در انگلستان به پايان رساند و در کمپاني نفتي شل در آفريقا استخدام شد. در جنگ جهاني دوم, او که خلبان جنگنده آر.اف بود, از ناحيه سر آسيب ديد و از همان زمان کار نويسندگي را آغاز کرد. او در سال 1990 در سن هفتاد و چهار سالگي درگذشت.

 

و اما در مورد کتاب, اين کتاب مجموعه داستان‏هاي کوتاهيه که همونطور که از اسمش پيداست وقتي مي‏خونيد آخرش دهنتون باز مي‏مونه. بعضي از داستان‏هاش يه جورايي هم حتي علمي تخيلي محسوب مي‏شن. يادمه کلاس سوم راهنمايي که بودم يه کتاب از ايزاک آسيموف خوندم اسمش جاذبه و جادو بود, اون هم مجموعه داستان‏هاي تخيلي بود. اين کتاب من رو ياد جاذبه و جادو انداخت.

16 داستان مختلف داره که من از همه بيشتر داستان سعادتِ کشيشِ بخش رو دوست دارم, چون آخرش خيلي حرص خوردم. يه مرد عتيقه‏فروش که يه بار خيلي اتفاقي توي يک خونه روستايي يه صندلي عتيقه مي‏بينه و با خودش فکر مي‏کنه اگه تو خونه يکي از روستايي‏ها از اين چيزهاي عتيقه پيدا بشه چرا تو خونه بقيه روستايي‏ها نشه! و اينه که تصميم مي‏گيره يکشنبه‏ها در کسوت‏هاي مختلف بره و يه جوري خونه‏ها رو بگرده و خلاصه به اين ترتيب يکي از مهم‏ترين عتيقه‏ فروش‏هاي لندن مي‏شه که بهترين کلکسيون رو داره. تو اين داستان يکي از روزهاي يکشنبه آقاي بوگيس را تعريف مي‏کنه.

+ نوشته شده توسط روناك در پنجشنبه 1 آذر1386 و ساعت 7:19 |

كتاب ۴:

"ماتيلدا" نوشته "رولد دال" ترجمه "محبوبه نجف خانی"

 

نمايشگاه کتاب سال 83 با ليلاي دونفره که يک نارگلي قلمبه داشت, رفته بوديم خريد کتاب. تو سالن کودک ليلا پيشنهاد کرد ماتيلدا رو بخرم. خريدم, خوندم, خيلي خوشم اومد. (عجب واج‏آرايي‏اي شد)!

 

ماتيلدا قصه يك دختر بچه‏ي خيلي باهوشه كه تو يه خونواده‏ي بي‏فرهنگ زندگي مي‏كنه و ...

 

از اون به بعد کتاب‏هاي رولد دال رو همين طور پشت سر هم خريدم و خوندم. اکثرشون رو هم دوست دارم.

به نظرم رولد دال نويسنده‏ي خيلي خلاقيه. البته هم كتاب كودك داره هم بزرگسال. كم كم از هر دو نوعش معرفي مي‏كنم.

+ نوشته شده توسط روناك در سه شنبه 10 مهر1386 و ساعت 7:21 |