تبليغاتX
قصه های من و کتابام

كتاب ۴۸:

ده بچه زنگي

نوشته‏ی: آگاتا كريستي

ترجمه‏ی: خسرو مهربان سميعي

نشر: هرمس (كتاب‏هاي كارآگاه)

 

پشت جلد كتاب:

مشهور ترين رمان دلهره آور آگاتا كريستي

داستان پليسي بدون كارآگاه

ده نفر دعوت شدند تا تعطيلات خود را در قصري افسانه‏اي در نيگر آيلند بگذرانند. هر يك از آنان رازي براي پنهان كردن دارد. آنان در بعد از ظهر باشكوه روزي تابستاني به وعده‏گاه مي‏رسند .... اما بزودي سلسله حوادثي پيش‏بيني نشده رخ مي‏دهد و همگان را در اضطرابي نفس‏گير فرو مي‏برد.

 

قتل‏هاي اين داستان براساس يك شعر كودكانه انجام مي‏گيرد:

۞ده بچه زنگي بيرون رفتند شام بخورند،

يكي خود را خفه كرد و سپس نه تا باقي ماندند.

نه بچه زنگي تا ديروقت نشستند،

يكي به خواب رفت و سپس هشت تا باقي ماندند.

هشت بچه زنگي به دون رفتند،

يكي گفت همين‏جا مي‏مانم و سپس هفت تا باقي ماندند.

هفت بچه زنگي هيزم مي‏شكستند،

يكي خودش را تكه‏تكه كرد و سپس شش تا باقي ماندند.

شش بچه زنگي با لانه زنبورها بازي مي‏كردند،

يك زنبور پشمالو يكي را نيش را زد و سپس پنج تا باقي ماندند.

پنج بچه زنگي مي‏رفتند پيش قاضي،

يكي رسيد به دادگاه و سپس چهار تا باقي ماندند.

چهار بچه زنگي رفتند به دريا،

ماهي قرمز يكي از آنها را بلعيد و سپس سه تا باقي ماندند.

سه بچه زنگي در باغ‏وحش گردش مي‏كردند،

خرس بزرگي يكي از آنها را بغل كرد و سپس دو تا باقي ماندند.

دو بچه زنگي زير آفتاب نشسته بودند،

يكي از آنها جزغاله شد و سپس فقط يكي باقي ماند.

يك بچه زنگي تنها ماند.

او رفت و خودش را دار زد و سپس بچه زنگيي باقي نماند.

 

۞مطمئن باش كه گناهت ترا خواهد يافت.

 

+ نوشته شده توسط روناك در چهارشنبه 2 مرداد1387 و ساعت 8:55 |