كتاب ۴۶:
"تارک دنیا مورد نیاز است: ده داستان تاسفبار"
نوشتهی " میک جکسون "، ترجمهی " گلاره اسدی آملی"، نشر " چشمه "
داستانهای طنز آمیز انگلیسی
این کتاب ده داستان داره (خودش که گفته!) چند تاییش واقعا تاسفبارند. چند تاییش هم خب طنز، چندتاییش هم هیچ کدوم!! البته خوب که فکر میکنم به نظرم به خاطر تفاوت فرهنگیه که خیلی هم طنز نیست کتابش. یعنی حتما برای انگلیسیها کلی هم خنده داره ... اما داستانهاش جالبند. ایدههای قشنگ و جدیدی هم دارن.
1- خواهران پییرس
2- پسری که خواب رفت
3- قایقی در سرداب
4- جراح پروانهها
5- تارک دنیا مورد نیاز است
6- ربودن موجودات فضایی
7- دختری که استخوان جمع میکرد
8- بی هیچ ردپایی
9- گذر از رودخانه
10- دزد دکمه
از داستان گذر از رودخانه:
۞نعشکشها اغلب خیلی آرام حرکت میکنند. انگار یه جورایی با موتور خاموش حرکت میکنند و همانطور که از خیابانها میگذرند، مثل تکه ابر بزرگ سیاهی که جلو آفتاب را گرفته باشد، با خود حس اندوه میآورند.
دور از ادب است که اتومبیلهای دیگر بوق بزنند یا چراغ بزنند تا از نعشکش سبقت بگیرند، درست همانطور که تنه زدن به خانمهای مسن یا بلند خندیدن در کتابخانه دور از ادب است. وقتی نعشکش را با تابوتی در آن میبینید، رسم این است که کلاهتان را بردارید و با ادب بایستید تا رد شود. اگر کلاه به سر ندارید باید سرتان را خم کنید. این کار "احترام گذاشتن به مردگان" تلقی میشود، اما واقعیت این است که چیزی که به آن احترام میگذارید، در واقع خود مرگ است.



