تبليغاتX
قصه های من و کتابام

دختر پرتقال

 

 

 

 

کتاب 87:

دختر پرتقال

یوستین گوردر

مهرداد بازیاری

داستان‏های نروژی

نشر هرمس، چاپ اول، 1387

164 صفحه

 

 

 

 

این هم یکی دیگه از کتاب‏های یوستین گوردر. این کتاب شرایطی را ایجاد می‏کند تا به سوالی فکر کنید:

اگر قبل از آغاز زندگی به شما گفته می‏شد که در این دنیا چه پیش رو دارید، آیا باز هم قبول می‏کردید که به دنیا بیایید یا خیر؟

 

۞اغلب تنها چیزی که انسان به آن نیاز دارد، یک دست است و نه چیزی بیشتر.

۞خنده مسری‏ترین چیزی‏ست که می‏شناسم و البته اندوه هم می‏تواند مسری باشد.

۞زندگی دادن به یک بچه تنها هدیه دادن جهان به او نیست، بلکه باز پس گرفتن این هدیه غیرقابل توصیف هم هست.

۞رویای چیزی محال را در سر پروراندن هم نام مخصوص خودش را دارد که ما به آن امید می‏گوییم.

 

+ یوستین گوردر (3)

1)      راز فال ورق

2)      سلام کسی اینجا نیست؟

3)      دختر پرتقال

 

+ نوشته شده توسط روناك در شنبه 13 تیر1388 و ساعت 8:9 |

"سلام, کسي اينجا نيست؟ " نوشته‏ي "يوستين گوردر" ترجمه‏ي "مهرداد بازياري"

 

اول از همه بگم که اين آقاي بازياري تو شرکت ما مدير سالن بدنه‏سازي هستند.

راستش هرچي گشتم دنبالش پيداش نکردم, شايد هم اصلا تو اين کتاب نبوده, اما مطمئنم با خوندن اين کتاب اومد تو ذهنم. اين که ما داريم تو سيارات ديگه دنبال حيات مي‏گرديم, و اين که براي پيدا کردن حيات تو سيارات ديگه به دنبال آبيم, چون آب منشا حياته, خوب چيز غريبيه.

 اصلا از کجا معلوم که حيات تو سيارات ديگه بايد مثل حيات روي زمين باشه؟ تا زماني که خودمون رو محدود کرديم به همين تعريفي که از حيات روي زمين داريم احتمالا به جايي نمي‏رسيم. (به نظر من البته) چون براي اين که دقيقا حيات همين جور که رو زمين هست باشه, بايد دقيقا همين شرايط حاکم باشه... خوب فکر نمي‏کنيد احتمال اين که دقيقا يه زمين ديگه, يه خورشيد ديگه و يه منظومه‏ي شمسي ديگه باشه خيلي کمتر از اينه که حيات با يه مفهوم جديد وجود داشته باشه؟

 

 

+ نوشته شده توسط روناك در یکشنبه 5 اسفند1386 و ساعت 7:1 |

كتاب ۱۵:

همانطور كه ذكر شد روش مذكور روش آزمايشي است و بنا به نوع استفاده كاركنان محترم در مراحل بعدي تغيير خواهد كرد تا امكان استفاده مناسب براي نيازمندان فراهم شود .

"راز فال ورق" نوشته‏ي "يوستين گوردر" ترجمه‏ي "عباس مخبر"

 

{     هر چه زن زيباتر باشد, در پيدا کردن خودش با مشکلات بيشتري روبرو خواهدشد.

{     وقتي آدم احساس گناه مي‏کند, سعي مي‏کند قدري سخاوتندتر باشد.

{     پدر پرسيد: در مدرسه به شما چي ياد مي‏دهند, هانس توماس؟

o       جواب دادم: ساکت نشستن، و اين کار آن قدر مشکل است که براي ياد گرفتن آن سال‏ها وقت صرف مي‏کنيم.

{     زندگي ما بخشي از يک ماجراي بي‏نظير است. با اين همه, اغلب فکر مي‏کنيم جهان کاملا طبيعي است و هميشه در پي شکار چيز عجيب و غريبي مانند فرشتگان يا موجودات مريخي هستيم. علتش آن است که درک نمي‏کنيم جهان پديده‏اي رازآميز است.

{     اگر مغز ما آن‏قدر ساده بود که مي‏توانستيم آن را درک کنيم, آن‏قدر احمق مي‏بوديم که به هيچ وجه نمي‏توانستيم آن را درک کنيم.

{     ... تا وقتي مردم دچار شک و ترديد نمي‏شدند, خدايان هم پير و فرسوده نمي‏شدند.

{     چشم‏ها آينه روحند.

{     وقتي يک کشتي کاملا بادبان برافراشته است نمي‏توان بلافاصله جهت آن را تغيير داد.

{     چقدر غم‏انگيز است که مردم طوري بار مي‏آيند که به چيزي شگفت‏انگيز چون زندگي عادت مي‏کنند. يک روز, ناگهان اين واقعيت را که وجود داريم بديهي فرض مي‏کنيم.

{     زمان نمي‏تواند به همان آساني که خاطرات قديم را بي‏رنگ مي‏کند, عشق را بي‏رنگ کند.

 

+ نوشته شده توسط روناك در شنبه 17 آذر1386 و ساعت 6:48 |