اين روزها تئاتر مهمانسراي دو دنيا به كارگرداني سهراب سليمي در سالن اصلي تئاتر شهر به روي صحنه رفته.
معرفي كتاب مهمانسراي دو دنيادر همين وبلاگ

عكس ها از عليرضا رنجبر شورابي
اين روزها تئاتر مهمانسراي دو دنيا به كارگرداني سهراب سليمي در سالن اصلي تئاتر شهر به روي صحنه رفته.
معرفي كتاب مهمانسراي دو دنيادر همين وبلاگ

عكس ها از عليرضا رنجبر شورابي

کتاب 59:
اسیر گهواره
کریستین بوبن
مهوش قویمی
نشر آشتیان، چاپ اول 1387
تو شهر کتاب نیاوران که دیدمش کلی ذوق کردم که یه کتاب جدید از بوبن! طرح روی جلدش رو هم خیلی دوست داشتم. خیلی. من رو یاد فرشتهای میندازه که تو فیلم میم مثل مادر، سپيده آویزون کرد به گهوارهی سعید.
از مقدمهی مترجم:
۞بوبن در این کتاب که در حقیقت زندگینامهی خودنوشت* اوست، از کودکی، پدر و مادر، و شهر و دیارش سخن میگوید. […] اسیر گهواره را بسیاری از ناقدان به ترانهی عاشقانهای تشبیه کردهاند که نویسنده در وصف و ستایش شهر زادگاهش سروده است.
کتابهای بوبن در واقع دو دسته هستند:
1- اونایی که داستان مشخصی دارند در واقع رمان محسوب میشن و حرفهای قشنگ بوبن لابلای داستان گفته میشن. ابله محله، دیوانهوار، ایزابل بروژ ...
2- اونایی که توصیف و ستایش هستند و بیشتر شبیه کتابهایی هستند که فقط توش نکات مهم گفته میشه. فروغ هستی، رفیق اعلی، نور دنیا، مسیح و شقایقها ...
من مدل اول رو خیلی بیشتر دوست دارم. این کتاب بیشتر جز دسته دوم به حساب میاد.
از متن کتاب:
۞من این کتاب را برای تمام کسانی مینویسم که زندگی ساده و بسیار دلنشینی دارند اما سرانجام دستخوش شک و تردید میشوند زیرا دیگران فقط جلال و جبروت را به آنها عرضه میکنند.
۞دیوانه انسانی است که به درد و رنج اجازه داده، جای او را بگیرند.
۞زیباترین کُنش در زندگی این است که خودمان را به خاطر کسی خسته کنیم بی آن که او متوجه خستگی ما شود.
اتفاقی که به نظر من برای همه زنها و مادرهای ایرانی میافته.
۞کودکان وقتی به دنیا میآیند، مانند زاهدی گوشهنشین، ابدیت را در اعماق وجودشان حس میکنند. اما رویدادهای شگفت و کاذب دنیا و آداب و رسوم اندک اندک فرسودهشان میکند و آنها تمام دانش و آگاهیشان را از دست میدهند.
استاد کلاس متافیزیک هم همین رو میگفت.
۞حس میکردم که کمکی برایم خواهد رسید اما تنها به این شرط که به دنبال کمک نگردم.
به نظرم همهی ما گاهی تو زندگی دچار این حس میشیم اما چیزی که سخته اینه که میدونی راهحل اینه که دست رو دست بذاری و همه چی رو رها کنی. اما نمیتونی. بعد همه چی اینجوری خراب میشه!!!
*: منظورش همون Autobiography خودمونه ;)

کتاب 58:
پیامبر کفرگوی
اردلان عطارپور
انشارات فراروان، چاپ دوم 1384
این کتاب خیلی کوچیکه. شاید اگه تو سایز A4 تایپ بشه، شمارهی صفحاتش به 3 نرسه. اما به نظر من که فوقالعادهست. خیلی خوشم میاد ازش. چند سال پیش از دوستی گرفته بودم و خونده بودمش اما نداشتم. چند روز پیش تو انتشارات جیحون بالاخره پیداش کردم. کل کتاب براساس جملهی معروف نیچهست: «خداوند مرده است». ترجیح میدم بیشتر از متن کتاب بنویسم:
۞... گفت «خداوند مرده است».
هیچ زبانی بیلکنت این خبر را نگفت, و هر گوشی که شنید با وحشت شنید. این طور دهان به دهان گشت. زاهدی که عمری با وسوسههای لذت جنگیده بود، به محض اینکه سر از سجده برداشت خبر وحشتناک را شنید. بهتزده شد. بعد ناگهان ناامید مویهکنان گفت: همهی زهدم هدر شد. چه کسی پاداشم را میدهد.
مسیحی مومنی از مردم به غاری دور فرار میکرد و فریاد میزد: ملعون است، اول پسرش را به صلیب کشیدند، حالا خودش را کشتند.
باستانشناس پیری گفت: بیخدا نمیتوان زیست. باید خدایان یونان را زنده کرد.
گناهکار شرمندهای در خفا تلخ میگریست: از من ناراضی رفت.
عارف سالخوردهای از درون میلرزید: دوستی با قدرت مطلق، آرامشبخش بود.
ستمدیدهای به جنون افتاده بود: ستمکاران آسوده باشید!
پوچگرایی از موقعیت استفاده کرد: اگر جهان تاکنون پوچ نبوده، مِنبعد* که خواهد بود.
*: تو یه برنامهای شنیدم که این کلمه مال یه شعری بوده و اون هم این بوده که «مَن بعدِ این ...» اما خوانندهای که میخونده با تاکید میگفته: «مِن بعدِ این ...» و چون این ترانه محبوب شده، این عبارت غلط هم جا افتاده!
کتاب 5۷:
آداب معاشرت برای همه
شهیندخت بهزادی
انشارات هیرمند، چاپ بیست و یکم 1387
یه کتاب کوچیک پر از ادب. نکات ریز و ظریفی از ادب و تربیت نکته به نکته با لحن طنز و بامزهای توش نوشته شده. نمیدونم اسم قطعش چیه اما خیلی کوچیکه. به سرعت میشه همش رو خوند اما از اون نکاتیه که آدما به مرور فراموش میکنن. پس بهتره تو کتابخونه باشه که هر از چند گاهی بشه یه نگاه بهش انداخت و دوباره با ادب شد.
به نظرم برای بچههای این دوره زمونه خیلی خیلی لازمه. به کسی برنخوره اول از همه خودم. اما خداییش روز به روز بهتر از دیروز میشیم. شدیم یه مشت آدم از خود راضی که همه باید به ما احترام بذارن و برامون دولا راست شن. اما ما هیچی. تازه شاکی میشیم چرا بقیه اونجور که باید رفتار نمیکنن!
دستهبندی این کتاب:
آداب روزمره
آداب نظافت
آداب دعوت و میهمانی
آداب تلفن
آداب محل کار
آداب هدیه دادن و گرفتن
آداب زندگی در آپارتمان
آداب غذا خوردن در رستوران
آداب مسافرت
آداب نامهنگاری
آداب معاشرت با پزشک
آداب میهمانیهای کمی تشریفاتی و رسمی
از مقدمه:
۞خانم شهیندخت بهزادی چند سالی پس از جنگ جهانی دوم, در یکی از مدارس شبانهروزی خصوصی که بنای آن از قصرهای قدیمی شهر لوزان سوییس بوده و فقط هفده هنرجو را میپذیرفته، آموزش دیده است. در این شیوهی آموزش، هنرجویان را در کنار آداب معاشرت که شایسته و بایستهی یک ملکه، ندیمهی مخصوص، همسر یک رییس جمهور و یا یک بانوی ساده و خانهدار است، آشنا میکردند.
از متن کتاب:
۞در عصر ما این حادثه میتواند در هر نقطه از جهان روی دهد:
یک روز مردی جایش را در اتوبوس به خانمی تعارف کرد. خانم به قدری از عمل آن مرد متعجب شد که از هوش رفت. وقتی او را به هوش آوردند، از آن آقا به خاطر کاری که کرده بود تشکر کرد. این بار آقا از تعجب بیهوش شد.
۞پول قهر زمانی که با اتومبیل دوستتان بیرون میروید، کمی هم پول به همراه داشته باشید. کسی چه میداند شاید قهر کردید. پول برگشت که باید داشته باشید.
۞خرید کفش اگر تمام کفشهای مغازه کفاشی را امتحان کردهاید و هنوز هیچکدام را نپسندیدهاید و فقط کفشهای پای فروشنده باقی مانده تا امتحان کنید، دست کم درست و حسابی از او معذرت بخواهید.
۞جمعهها جمعهها را برای نظافت خانه اختصاص ندهید. این تنها روزیست که همه افراد خانواده دور هم هستند. باید روزتان را در آرامش و شادی بگذرانید.
۞صابون شاید از هر ده نفر، یک نفر پس از استفاده از صابون در دستشویی، آن را آب کشیده و لکههای چرک را از روی آن پاک میکند. صابون را بعد از هر بار مصرف بشویید و به آن رنگ و جلای نو ببخشید و بگذارید شما آن یک نفر در میان نُه نفر بقیه باشید.
۞انسان آزاد کسی است که بدون آن که ناچار باشد بهانهای درست کند، دعوت را رد کند.
۞در میهمانیها نپرسید دستشویی یا توالت کجاست، بلکه زیباتر این است که بپرسید کجا میتوانید دستهایتان را بشویید.
۞با میهمانانتان از مخارج و گرانی زندگی صحبت نکنید. بگذارید غذایی که در خانهی شما میخورند با آرامش از گلویشان پایین رود.
۞به دليل اين كه خط پزشكان كمتر قابل خواندن است، به دستورات آنها در مورد مصرف داروها خوب گوش دهيد تا اشتباهي پيش نيايد. زيرا ميگويند پزشك تنها شخصي است كه ميتواند اشتباهاتش را دفن كند.
سلام
دیشب (10/07/87) شبکه چهار تله تئاتر خرده جنایتهای زناشوهری رو با بازی نیکی کریمی و محمدرضا فروتن و کارگردنی فرهاد آئیش پخش کرد.
چی میشه گفت؟ خیلی سرد و بیروح بود.
دو سه تا هم سوتی داشت:
اول از همه این که اسمش رو گذاشته بودند خرده جنایتهای زن و شوهری! به نظر من یکی از قشنگیهای این نمایشنامه اسم دوگانهش بود که اینا عوضش کرده بودند.
دوم این که اونجایی که لیزا کتاب رو برداشت تا به ژیل بگه که تو کتاب برای تقدیم به اون چی نوشته، کتاب رو از چپ (مثل کتابهای لاتین) باز کرد. اما بعدش که ژیل خواست همون کتاب رو ببینه، کتاب رو از راست (مثل کتابهای فارسی) باز کرد.
سوم هم این که ژیل کتاب خردهجنایتهای زناشوهری که خودش نوشته بود رو باز کرد تا از توش چندخطی بخونه، این دفعه از چپ باز کرد اما خیلی واضح از راست به چپ شروع به خوندن کرد ...
چه اصراریه نمایشنامهی به این قشنگی رو خراب کنن؟؟؟
معرفی کتاب خرده جنایت های زناشوهری

کتاب 56:
کافه پیانو
فرهاد جعفری
نشر چشمه، چاپ چهارم تابستان 1387
خب به قول معروف بدجوري تب كافه پيانو همه رو گرفته. مدتهاست سطر اول پرفروشترينهاي چشمهس.
چون كتاب قطوريه يه كم طول كشيد تا دل رو به دريا بزنم و بالاخره شروع كنم به خوندنش. اما به 24 ساعت نرسيده، تموم شد. انشاي قشنگي داره و خيلي سريع ميشه خوندش. حرفاي جالب هم توش كم نيست.
يه جاهايي به نظرم كاملا عمدي از سبكي كه شاملو براي ترجمه شازده كوچولو به كار برده، استفاده كرده. لحن اون جايي كه شاملو ميگه "ميخواهم بگويم گليست تا اين حد مغرور".
۞گفت که وقتی پدر پیرش داشته از بیماری کبد میمرده؛ دستش را گرفته بوده توی دستش. داشته یواش یواش میمرده و بدنش سرد و سردتر میشده. برای همین، خیال میکند که دست او – یعنی پسرش که پدر من باشد – از حد معمول داغتر است و نکند تب دارد. این است که برمیگردد و بهش میگوید تب داری بابا جان.
دو پاراگراف ديگه هم ازش نوشته بودم اما الان پشيمون شدم.
در كل تفريح خوبي بود. نه بيشتر نه كمتر.
کتاب 55:
چیزی در همین حدود
بهروژ ئاکرهیی
نشر چشمه، چاپ اول زمستان 1386
مجموعه داستان شامل 5 داستان:
دریچه
خانهی نخلها
عصر یکشنبه
آینهی شکسته
مرغابیها
من که خوشم نیومد. یعنی اصلا کتابی نیست که اگه نخونیدش یا بخونیدش اتفاق خاصی بیافته! نه لحن خاصی داره نه اتفاق خاصی توش میافته و نه هیچی ...
رفته بودم کتابسرای نیک تو انقلاب که مثل همیشه از فهرستی که همیشهی خدا تو کیفمه چند تایی کتاب بخرم. از اون جایی که این رسم اینجاست همیشه یه کتاب کوچولو هم خودشون پیشنهاد میکنن («میرا» رو همینجوری خریدم) این رو پیشنهاد داد و من هم خریدم. راستش خیلی خوشم اومد که اسمش رو به کردی رو کتاب نوشته.
از داستان آینهی شکسته:
۞سکوت.
سکوت.
نمیدانم چرا فکر میکنم سکوت توی گوشی تلفن سنگینترین سکوتهاست. نه از دستها کاری ساختهاست، نه از چشمها.
واژهی تازه:
پشنگ: افشاندان آب, آب مترشح: یک پشنگ آب