تبليغاتX
قصه های من و کتابام

كتاب ۱۱:

"1- يک کلبه‏ی درويشي داريم, در خدمتتان باشيم!" نوشته "شهاب جعفر نژاد"

 

 نمي دونم چقدر مترو سوار مي شيد! نمي دونم اگر هم سوار مي شيد تا حالا شده تو ايستگاه‏هاي مترو به کتابفروشي هاي کوچيکي که بعضي‏هاشون فقط يه ميز و صندلي خاليه بر بخوريد يا نه!

حدود يک سال پيش, براي اولين بار من تو مترو اون هم تو ايستگاه سرسبز, کتاب مترو رو ديدم, اون موقع تا شماره 5 چاپ شده بود و برنامه اين بود که هفته‏اي يه شماره از اين کتاب‏ها چاپ بشه.

کتاب‏هاي مترو کتاب‏هاي کوچيکي هستند تقريبا مربع شکل با ابعاد 5/15 * 15 سانتي‏متر که بيشتر از عکس و کاريکاتور پر شده‏اند تا متن و توضيح و در يک سفر با مترو به راحتي و سرعت خونده مي‏شن. اغلب هم طنز هستند با موضوعات اجتماعي. هر بار يه موضوع, يه نويسنده, يه گرافيست يا يه کارکاتوريست, اين مجموعه را کار مي‏کنه و نشر شهر هم به چاپ مي‏رسونه. قيمتشون هم‏ جلدي 200 تومنه. نکته جالب اين که تا جايي که من تحقيق کردم هيچ جا به جز ايستگاه‏هاي مترو هم به فروش نمي‏رسه, حتي در نمايندگي‏هاي خود نشر شهر! البته تو نمايشگاه کتاب امسال غرفه داشتند و مي‏فروختن.

حالا شماره يک اين مجموعه درباره خونه و بي خانمانيه. با مزه‏ست که اين کتاب فسقلي چهار فصل داره:

1-     پيدايش خانه

2-     شهر نشيني

3-     در جستجوي خانه

4-     به اميد خانه‏دار شدن

همونطور که گفتم اين کتابها بيشتر تصوير تا متن و خب نمی‏شه بدون عکس جمله‏اي ازش نوشت, به همين خاطر براي کتاب‏هاي مترو به جاي جمله, صفحات منتخبشون رو مي‏ذارم تا ببينين.

  

               

 

                

+ نوشته شده توسط روناك در شنبه 26 آبان1386 و ساعت 8:57 |

كتاب ۱۰:

"فراتر از بودن" نوشته "کريستين بوبن" ترجمه‏ي "نگار صدقي"

 

اولين کتاب بوبن بود که خوندم.كريستين بوبن

خيلي جالبه. حتي بعضي‏ها که کتاب‏هاي بوبن رو هم خوندن هنوز فکر مي‏کنن که کريستين بوبن يه خانومه. هم به خاطر اسمش, هم به خاطر شيوه نوشتنش. اما در واقع کريستين بوبن يک آقاي فرانسوي است اهل شهر کروزو در شرق فرانسه.

اين کتاب مجموعه خاطرات کوچک و دست‏نوشته‏هايي است که کريستين بوبن در فقدان معشوقه‏ش نوشته. به قول خانم مهوش قويمي "... داستان‏هاي بوبن گويي بين دو وسوسه حکايت و نامه عاشقانه مردد مي‏مانند..." کتاب با اين جمله شروع مي‏شود: "واقعه مرگ تو, تمام وجود مرا از هم پاشيد."

 

{   براي آن که کمي, حتي شده کمي زندگي کرد, دو تولد لازم است. تولد جسم و سپس تولد روح. هر دو تولد مانند کنده شدن هستند. تولد اول بدن را به اين دنيا مي‏افکند و تولد دوم روح را به آسمان. تولد دوم من زماني بود که تو را ديدم.

{   من با از دست دادن تو, همه چيز را دست دادم و بابت اين فقدان از تو ممنونم.

{   همواره به دنبال آن هستم که در همه چيز – حتي در بدترين‏ها – قابل تمجيد و ستايش بيابم.

{   در حقيقت درباره تو مي‏نويسم, تو يک مادر بي نقص هستي و من تاکيد مي‏کنم: مادر بي نقص, مادري است مانند تو, تمام عشقش را بدون حسابگري و بي آن که انتظار جبران داشته باشد مي‏بخشد و به خصوص, مادر بي نقص فقط براي فرزندانش زندگي نمي‏کند. عشق‏هاي ديگري را هم تجربه مي‏کند. مي‏‏توان گفت بهترين مادرها کساني هستند که فراموش نمي‏کنند که در عين مادر بودن به همان اندازه همسر, معشوق و فرزند هستند.

{   سخنراني گلايه ناشنيدني است. در آن اثري از عشق نيست. گلايه سر و صدايي بيش نيست, تکراري است خشم‏آلود, من, من, من و باز هم من.

ياد يه شعر حافظ افتادم:

لاف عشق و گله از يار زهي لاف دروغ            عشقبازان چنين مستحق هجرانند

{   عشق حقيقي, ذکاوت جسماني و تجربه‏آزادي در ما چيزي جز قلبي تپنده و پرنده نمي‏سازد.

{   براي بيان عشق همواره به کلمه‏هاي عاشقانه نياز نيست, بلکه زير و بم لازم است,نه جديت نه به خصوص جديت, زير و بم, اشک و لبخند.

 

                                                              

+ نوشته شده توسط روناك در دوشنبه 14 آبان1386 و ساعت 9:48 |

كتاب ۹:

"عطر سنبل, عطر کاج" نوشته "فيروزه جزايري دوما" ترجمه‏ي "محمد سليماني‏نيا"

 

 

فيروزه جزايري اهل آبادان, وقتي يه دختر بچه هفت ساله بوده که با خونواده‏ش ميره آمريکا براي زندگي! بعدها با يه آقاي فرانسوي به اسم فرانسوا دوما ازدواج مي‏کنه و مي‏شه فيروزه جزايري دوما! تصميم مي‏گيره راجع به زندگيش تو آمريکا و اتفاق‏هاي جالب که به خاطر ايراني بودنش براش رخ داده يه کتاب بنويسه و نوشته. کتاب به انگليسي نوشته شده و  اسم کتاب در اصل Funny in Farsi است, اما مترجم اسم با مسمايي براش انتخاب کرده. سنبل, سمبل سال نو ما ايراني‏ها و کاج سمبل سال نو مسيحي‏ها.  

 

داستان, خيلي دلنشينه. متن روان و سريعي داره, شروع به خوندن که مي‏کنيد تا تمومش نکنيد کتاب رو زمين نمي‏گذاريد.   Reading  

 

 

 {                 «[پدرم] درباره آمريكا با همان لحني صحبت مي‌كرد كه كسي از اولين عشقش بگويد. براي او آمريكا جايي بود كه هركس بدون توجه به اينكه قبلاً چه كاره بوده، مي‌توانست آدم مهمي شود. كشوري مهربان و منظم، پر از توالتهاي تميز. جايي كه مردم قوانين رانندگي را رعايت مي‌كردند... سرزمين موعود. براي من هم آمريكا جايي بود كه همه جور لباس باربي پيدا مي‌شد.»

 

{                 يك روز يكي از همسايه‌ها گفت ايران را مي‌شناسد، چون فيلم لورنس عربستان را ديده است!...يكي ديگر از همسايه‌ها به ما گفت گربه‌هاي شما خيلي خوشگل هستند... اين براي ما تازگي داشت. تنها گربه‌هايي كه در كشورمان ديده بوديم گربه‌هاي ولگرد و گري بودند كه آشغالهاي جلو خانه مردم را مي‌خوردند. از آن به بعد وقتي مي‌گفتم ايراني هستم، اضافه مي‌كردم «كشور گربه‌هاي پرشين» كه تأثير خوبي روي مردم مي‌گذاشت.

 

 اين هم پاراگراف پاياني کتاب که خيلي ازش خوشم مي‏ياد:

(قبلش بايد توضيح بدم که داستان به اينجا رسيده که پدر فيروزه تو آمريکا بازنشست شده, و حالا سالي يک بار مياد ايران و کلي لذت مي‏بره از اين که با يه حقوق بازنشستگي که تو آمريکا هيچ ارزشي نداره, تو ايران در بهترين هتل‏ها اقامت مي‏کنه و انعامي به پيشخدمت‏ها مي‏ده که تا حالا تو عمرشون نگرفتند.) 

{                 بعد از آخرين سفرش از او پرسيدم: آيا برايش سخت نبوده که به آمريکا برگردد, جايي که با ثروتمند بودن خيلي فاصله دارد. گفت ولي فيروزه من اينجا هم ثروتمندم, فقط پول زياد ندارم.

+ نوشته شده توسط روناك در سه شنبه 1 آبان1386 و ساعت 7:6 |